500 صفت رایج انگلیسی - برترین 1 - 25 صفت
در اینجا بخش 1 از لیست صفتهای رایج در انگلیسی مانند "خوب"، "همان" و "مطمئن" به شما ارائه شده است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
having a quality that is satisfying

خوب, مناسب
هوا خوب بود، بنابراین تصمیم گرفتند در پارک پیکنیک برگزار کنند.
being the one that is different, extra, or not included

دیگری, دیگر
من بقیه برش کیک را برای تو نگه میدارم.
below average in size

کوچک, کم
گل کوچک در ترکهای پیادهرو شکوفه زد و جلوهای از زیبایی به منظر شهری افزود.
recently invented, made, etc.

نو, جدید
یک ماشین لباسشویی جدید با مصرف انرژی کم معرفی شد تا مصرف انرژی خانگی را کاهش دهد.
exceptionally large in degree or amount

بزرگ, بیشتر
او علاقهای بزرگ به موضوع نشان داد، در طول سخنرانی سوالات زیادی پرسید.
not like another thing or person in form, quality, nature, etc.

متفاوت, مختلف
او مختلف موضوعات را در مدرسه مطالعه کرد، از ریاضیات تا تاریخ.
originating from, relating to, or associated with God or a god

الهی, خدایی، مقدس، آسمانی
بسیاری از مردم در مداخله الهی در زمان مشکل آرامش پیدا میکنند.
based on facts or the truth

صحیح
او دستورالعملهای درست را برای سرهم کردن مبلمان دنبال کرد.
like another thing or person in every way

یکسان, همانند
آنها همان نوع سگ را از پناهگاه پذیرفتند.
coming immediately after a person or thing in time, place, or rank

بعدی, آینده
ما این موضوع را در جلسه بعدی خود بحث خواهیم کرد.
being the final one in a sequence

آخرین
پس از یک روز طولانی، او بالاخره آخرین فصل کتابش را به پایان رساند.
used for showing that someone or something belongs to or is connected with a particular person or thing

خود, مال خود، برای خود
او هر روز با ماشین خودش به سر کار میرود.
(of a person) feeling confident about something being correct or true

مطمئن
او در مورد پاسخش در طول امتحان مطمئن احساس میکرد.
having a quality that is not satisfying

بد, نامناسب
عادتهای بد میتوانند سخت ترک شوند.
having a lot of value

مهم
مسئله مهم در دست، اطمینان از ایمنی کارگران است.
having a relatively great vertical extent

بلند, مرتفع
او یک حصار بلند در اطراف باغش ساخت تا گوزنها را دور نگه دارد.
having the necessary skill, power, resources, etc. for doing something

توانا, قادر
با عینک جدیدش، او قادر است نوشتههای ریز را بخواند.
of a particular age

ساله (برای بیان سن)
ماشین در گاراژ سی سال قدیمی است اما کاملاً کار میکند.
below average in physical size

کوچک
او در یک شهر کوچک با همسایههای دوستداشتنی زندگی میکرد.
including every part, member, etc.

تمام, کل
او کل کتاب را در یک نشست خواند.
having good health, especially after recovering from an illness or injury

سالم, خوب، سلامت
پس از ماهها فیزیوتراپی، او بالاخره به اندازهای خوب احساس میکرد که بدون کمک راه برود.
(of two points) having an above-average distance between them

طولانی (مسافت), دراز
استخر شنا جدید چقدر بلند است؟
