500 صفت رایج انگلیسی - برترین 276 - 300 صفت

در اینجا بخش 12 از لیست صفت‌های رایج در انگلیسی مانند "عصبانی"، "جعلی" و "بومی" به شما ارائه شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 صفت رایج انگلیسی
mad [صفت]
اجرا کردن

به شدت عصبانی

Ex: He was mad at the unfair treatment he received from his boss .

او از رفتار ناعادلانه‌ای که از رئیسش دریافت کرده بود عصبانی بود.

female [صفت]
اجرا کردن

زنانه

Ex: The female reproductive system undergoes various hormonal changes during the menstrual cycle .

سیستم تولید مثل زنانه در طول چرخه قاعدگی دچار تغییرات هورمونی مختلفی می‌شود.

confident [صفت]
اجرا کردن

بااعتمادبه‌نفس

Ex: The pilot was confident about landing the plane in the bad weather .

خلبان در مورد فرود هواپیما در آب و هوای بد مطمئن بود.

criminal [صفت]
اجرا کردن

مجرمانه

Ex: The judge handed down a harsh sentence due to the criminal nature of the defendant 's actions .
nervous [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She fidgeted with her pen , clearly nervous about the upcoming test .

او با خودکارش بازی می‌کرد، واضح بود که از آزمون پیش رو نگران است.

fake [صفت]
اجرا کردن

تقلبی

Ex: The fake antique vase was carefully crafted to resemble genuine artifacts from the Ming Dynasty .

گلدان عتیقه جعلی با دقت ساخته شده بود تا شبیه به آثار اصیل سلسله مینگ باشد.

typical [صفت]
اجرا کردن

معمولی

Ex: It 's typical for toddlers to start walking between the ages of 9 and 15 months .

معمول است که کودکان نوپا بین سنین 9 تا 15 ماهگی شروع به راه رفتن کنند.

native [صفت]
اجرا کردن

مادری (وابسته به محل تولد)

Ex: He showcased his native cuisine at the international food festival .

او آشپزی بومی خود را در جشنواره بین‌المللی غذا به نمایش گذاشت.

empty [صفت]
اجرا کردن

خالی

Ex: The empty suitcase sat in the corner , waiting to be filled with clothes for the trip .

چمدان خالی در گوشه نشسته بود، منتظر بود تا با لباس‌های سفر پر شود.

religious [صفت]
اجرا کردن

مذهبی

Ex: He observed religious customs and traditions passed down through generations .

او به آداب و رسوم مذهبی که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بود، پایبند بود.

back [صفت]
اجرا کردن

پشت

Ex: The back garden is where she likes to relax and unwind .

باغ عقبی جایی است که او دوست دارد در آنجا استراحت کند و آرامش یابد.

tight [صفت]
اجرا کردن

تنگ

Ex: The new jeans were so tight that she had trouble buttoning them .

شلوار جین جدید آنقدر تنگ بود که او در دکمه بستن آن مشکل داشت.

pretty [صفت]
اجرا کردن

زیبا

Ex: The woman had a pretty and delicate voice that was pleasant to listen to .

زن صدایی زیبا و ظریف داشت که گوش دادن به آن لذت بخش بود.

bottom [صفت]
اجرا کردن

پایینی

Ex: The bottom shelf in the store usually holds the least expensive products .

قفسه پایین در فروشگاه معمولاً محصولات ارزان‌تر را نگه می‌دارد.

lovely [صفت]
اجرا کردن

دوست‌داشتني

Ex: He had a lovely singing voice that captivated the audience .

او صدای خوانندگی دلنشینی داشت که مخاطبان را مجذوب خود می‌کرد.

hungry [صفت]
اجرا کردن

گرسنه

Ex: The hungry traveler stopped at a restaurant for a meal .

مسافر گرسنه برای صرف غذا در یک رستوران توقف کرد.

horrible [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The horrible weather ruined their plans for a day at the beach .

هوای وحشتناک برنامه‌های آنها را برای یک روز در ساحل خراب کرد.

moral [صفت]
اجرا کردن

اخلاقی

Ex: The company 's code of conduct emphasizes moral responsibility towards stakeholders .

کد رفتار شرکت بر مسئولیت اخلاقی در برابر ذینفعان تأکید می‌کند.

limited [صفت]
اجرا کردن

محدود

Ex: The store had a limited supply of the new video game , so it sold out quickly .
accurate [صفت]
اجرا کردن

دقیق

Ex: His description of the event was accurate , matching all the details from the news .

توضیح او از رویداد دقیق بود، که با تمام جزئیات از اخبار مطابقت داشت.

square [صفت]
اجرا کردن

مربع‌شکل

Ex: The square cake was divided into even portions , with each slice the same size .

کیک مربعی به قسمت‌های مساوی تقسیم شد، هر برش به یک اندازه بود.

nuclear [صفت]
اجرا کردن

اتمی

Ex: They discussed the environmental impact of nuclear waste disposal .

آنها در مورد تأثیر زیست‌محیطی دفع زباله‌های هسته‌ای بحث کردند.

capable [صفت]
اجرا کردن

توانا

Ex: The capable athlete demonstrates exceptional skill and determination on the field .

ورزشکار قادر مهارت و عزم استثنایی را در زمین نشان می‌دهد.

independent [صفت]
اجرا کردن

مستقل

Ex: The independent artist pursued her passion without seeking validation from others .

هنرمند مستقل بدون جستجوی تایید از دیگران، به دنبال علاقه خود رفت.

broad [صفت]
اجرا کردن

پهن

Ex: The table was 4 feet broad , making it perfect for large family dinners .

میز پهن 4 فوت بود، که آن را برای شام‌های خانوادگی بزرگ عالی می‌کرد.