500 صفت رایج انگلیسی - برترین 26 - 50 صفت

در اینجا بخش 2 از لیست صفت‌های رایج در انگلیسی مانند "سخت"، "آسان" و "درست" به شما ارائه شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 صفت رایج انگلیسی
hard [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Performing surgery is hard and requires precise skills and years of medical training .

انجام جراحی سخت است و به مهارت‌های دقیق و سال‌ها آموزش پزشکی نیاز دارد.

easy [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: Fixing the leaky faucet was easy ; all it needed was a quick tightening of the bolt .

تعمیر شیر آبی که چکه می‌کرد آسان بود؛ فقط نیاز به سفت کردن سریع پیچ داشت.

large [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: The restaurant served large portions of food , ensuring customers left feeling satisfied .

رستوران وعده‌های بزرگ غذا سرو می‌کرد، اطمینان حاصل می‌کرد که مشتریان با احساس رضایت ترک کنند.

closed [صفت]
اجرا کردن

بسته

Ex: The closed lid of the jar preserved the freshness of the food inside .

درپوش بسته شیشه تازگی غذا را در داخل حفظ کرد.

true [صفت]
اجرا کردن

صحیح

Ex: The report was true , reflecting the actual findings of the investigation .

گزارش درست بود، یافته‌های واقعی تحقیق را منعکس می‌کرد.

free [صفت]
اجرا کردن

رایگان

Ex: Free Wi-Fi is available in this café.

وای‌فای رایگان در این کافه موجود است.

cool [صفت]
اجرا کردن

خنک

Ex: They enjoyed a cool summer night under the stars .

آنها از یک شب تابستانی خنک زیر ستاره‌ها لذت بردند.

low [صفت]
اجرا کردن

کوتاه

Ex: She ducked under the low doorway .

او زیر درگاه کوتاه خم شد.

interesting [صفت]
اجرا کردن

جالب

Ex: The museum had many interesting exhibits .

موزه نمایشگاه‌های جالب زیادی داشت.

full [صفت]
اجرا کردن

پر

Ex: The storage container was full to the brim with old clothes and belongings .

ظرف نگهداری پر از لباس‌ها و وسایل قدیمی بود.

ready [صفت]
اجرا کردن

آماده

Ex: With her notes in hand , Sarah felt ready to deliver a confident presentation to her colleagues .

با یادداشت‌هایش در دست، سارا احساس می‌کرد آماده است تا ارائه‌ای با اطمینان به همکارانش بدهد.

only [صفت]
اجرا کردن

تنها

Ex: He was the only person in the room wearing a blue shirt , making him easy to spot in the crowd .

او تنها فرد در اتاق بود که پیراهن آبی پوشیده بود، که این باعث می‌شد در جمع به راحتی دیده شود.

young [صفت]
اجرا کردن

جوان

Ex: The garden was full of young plants sprouting after the rain .

باغ پر از گیاهان جوان بود که بعد از باران جوانه می‌زدند.

certain [صفت]
اجرا کردن

مطمئن

Ex: If you are certain of his loyalty , you can tell him your secret .

اگر از وفاداری او مطمئن هستید، می‌توانید راز خود را به او بگویید.

possible [صفت]
اجرا کردن

ممکن

Ex: The team made every possible effort to win the game .

تیم هر تلاش ممکنی را برای بردن بازی انجام داد.

black [صفت]
اجرا کردن

سیاه

Ex: The night sky is black , except for the stars and the moon .

آسمان شب سیاه است، به جز ستاره‌ها و ماه.

single [صفت]
اجرا کردن

مجرد

Ex: I prefer being single and focusing on my career right now .

من ترجیح می‌دهم مجرد باشم و الان روی حرفه‌ام تمرکز کنم.

happy [صفت]
اجرا کردن

شاد

Ex: They felt happy and excited about their upcoming vacation .

آن‌ها درباره تعطیلات پیش‌روی خود خوشحال و هیجان‌زده احساس می‌کردند.

strong [صفت]
اجرا کردن

قوی

Ex: The strong muscles of the tiger enabled it to bring down its prey with ease .

عضلات قوی ببر به آن اجازه داد تا با آسانی شکار خود را زمین بزند.

wrong [صفت]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: The journalist published a wrong statement in the article .

روزنامه نگار یک بیانیه نادرست در مقاله منتشر کرد.

huge [صفت]
اجرا کردن

بسیار بزرگ

Ex: The huge tree in their backyard provided shade for the entire garden .

درخت عظیم در حیاط خلوتشان سایه‌ای برای تمام باغ فراهم می‌کرد.

amazing [صفت]
اجرا کردن

شگفت‌آور

Ex: He received an amazing gift from his grandparents on his birthday .

او در روز تولدش یک هدیه شگفت‌انگیز از پدربزرگ و مادربزرگش دریافت کرد.

simple [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: Solving the puzzle was simple ; it only required logical thinking and observation .

حل پازل ساده بود؛ فقط نیاز به تفکر منطقی و مشاهده داشت.

enough [صفت]
اجرا کردن

کافی

Ex: We have enough food to feed everyone at the party .

ما به اندازه کافی غذا داریم تا همه را در مهمانی سیر کنیم.

bitter [صفت]
اجرا کردن

تلخ

Ex: The bitter flavor of the arugula salad was balanced by the sweetness of the balsamic dressing .

طعم تلخ سالاد آرولا با شیرینی سس بالزامیک متعادل شد.