500 صفت رایج انگلیسی - برترین 351 - 375 صفت‌ها

در اینجا قسمت 15 از لیست رایج ترین صفات در انگلیسی مانند "معمول"، "وسط" و "طلایی" به شما ارائه شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 صفت رایج انگلیسی
minor [صفت]
اجرا کردن

نسبتاً ناچیز

Ex: The issue was minor compared to the other challenges they faced .

مشکل در مقایسه با چالش‌های دیگری که با آن مواجه شدند جزئی بود.

اجرا کردن

خجالت‌زده

Ex: The sudden question caught her off guard , leaving her feeling uncomfortable .

سوال ناگهانی او را غافلگیر کرد و باعث شد احساس ناراحتی کند.

evil [صفت]
اجرا کردن

شرورانه

Ex: She was known for her evil deeds , causing harm to those around her .

او به خاطر اعمال شرور خود شناخته می‌شد، که به اطرافیانش آسیب می‌رساند.

consistent [صفت]
اجرا کردن

مستمر

Ex: The teacher praised the student for their consistent attendance and participation in class .

معلم از دانش‌آموز به خاطر حضور منظم و مشارکت در کلاس تقدیر کرد.

stable [صفت]
اجرا کردن

مقاوم

Ex: The political situation in the region is tense but relatively stable .

وضعیت سیاسی در منطقه تنش‌آمیز اما نسبتاً پایدار است.

African [صفت]
اجرا کردن

آفریقایی

Ex: The African landscape is diverse , ranging from lush rainforests to vast deserts .

منظره آفریقایی متنوع است، از جنگل‌های بارانی سرسبز تا بیابان‌های وسیع.

asleep [صفت]
اجرا کردن

خوابیده

Ex: He remained asleep throughout the entire surgery , unaware of what was happening .

او در طول تمام عمل جراحی خواب باقی ماند، بی‌خبر از آنچه اتفاق می‌افتاد.

surprising [صفت]
اجرا کردن

تعجب‌برانگیز

Ex: His sudden decision to quit his job was quite surprising .

تصمیم ناگهانی او برای ترک شغلش کاملاً تعجب‌آور بود.

technical [صفت]
اجرا کردن

فنی

Ex: Technical support staff assist customers with resolving software issues .

کارکنان پشتیبانی فنی به مشتریان در حل مشکلات نرم‌افزاری کمک می‌کنند.

usual [صفت]
اجرا کردن

همیشگی

Ex: The usual hours of operation are from 9 AM to 5 PM .

ساعات کار معمول از 9 صبح تا 5 بعدازظهر است.

pregnant [صفت]
اجرا کردن

باردار

Ex: David 's pregnant wife experienced cravings and mood swings as her body adjusted to the changes of pregnancy .

همسر باردار دیوید در حالی که بدنش به تغییرات بارداری عادت می‌کرد، هوس‌ها و نوسانات خلقی را تجربه کرد.

welcome [صفت]
اجرا کردن

رضایت‌بخش

Ex: His suggestions were met with a welcome enthusiasm by the team .

پیشنهادهای او با اشتیاق خوشآمدی از سوی تیم روبرو شد.

middle [صفت]
اجرا کردن

وسطی

Ex: The middle portion of the book contains the most action and suspense .

قسمت میانی کتاب بیشترین اکشن و تعلیق را دارد.

ultimate [صفت]
اجرا کردن

نهایی

Ex: Reaching a peaceful resolution was the ultimate goal of the peace talks .

دستیابی به یک راه‌حل صلح‌آمیز، هدف نهایی مذاکرات صلح بود.

decent [صفت]
اجرا کردن

محترم

Ex: The decent boss values open communication and fairness , creating a positive and respectful work environment .

رئیس محترم ارتباطات باز و انصاف را ارزش می‌گذارد و محیط کاری مثبت و محترمانه‌ای ایجاد می‌کند.

golden [صفت]
اجرا کردن

طلایی

Ex: The old book had golden edges , giving it an antique look .

کتاب قدیمی لبه‌های طلایی داشت، که به آن ظاهری عتیقه می‌داد.

practical [صفت]
اجرا کردن

کاربردی

Ex: His practical knowledge of the industry helped him navigate challenges effectively .

دانش عملی او از صنعت به او کمک کرد تا چالش‌ها را به طور مؤثر پشت سر بگذارد.

sensitive [صفت]
اجرا کردن

دل‌سوز

Ex: Being sensitive to cultural differences allows for better communication and mutual respect .

حساس بودن به تفاوت‌های فرهنگی امکان ارتباط بهتر و احترام متقابل را فراهم می‌کند.

Greek [صفت]
اجرا کردن

یونانی

Ex: Greek yoghurt is thick , creamy , and delicious .

ماست یونانی غلیظ، خامه‌ای و خوشمزه است.

commercial [صفت]
اجرا کردن

تجاری

Ex: Commercial shipping companies transport goods across national and international borders .
violent [صفت]
اجرا کردن

خشونت‌آمیز

Ex: The violent man was removed from the event for causing trouble .

مرد خشن به دلیل ایجاد مشکل از رویداد اخراج شد.

odd [صفت]
اجرا کردن

عجیب

Ex: The odd markings on the map led the hikers off the beaten path , into unknown territory .

نشانه‌های عجیب روی نقشه، کوهنوردان را از مسیر شناخته شده خارج کرد و به قلمروی ناشناخته برد.

spiritual [صفت]
اجرا کردن

معنوی

Ex: His spiritual beliefs guide his decisions and actions in life .
reasonable [صفت]
اجرا کردن

منطقی

Ex: A reasonable judge weighs evidence without bias .

یک قاضی منطقی شواهد را بدون تعصب وزن می‌کند.

ridiculous [صفت]
اجرا کردن

مسخره

Ex: The idea of teaching fish to ride bicycles is simply ridiculous .

ایده آموزش دوچرخه‌سواری به ماهی‌ها کاملاً مسخره است.