جامعه، قانون و سیاست - مطابق قوانین
کشف کنید که چگونه اصطلاحات انگلیسی مانند "by the book" و "in the clear" با مطابقت داشتن با قوانین در انگلیسی مرتبط هستند.
مرور
فلشکارتها
آزمون
used to say that one is free from suspicion or danger of wrongdoing

از اتهام مبرا, بیگناه شناختهشده
ایمیلها ثابت کرد که او بیگناه است.
used to refer to a situation in which one is taking legal action to solve a problem or crime

پیگیر پرونده بودن, از راه قانونی پیگیری کردن
وکیل ما پیگیر پرونده است، پس مستقیم با آنها تماس نمیگیریم.
used to refer to the ability of the legal system and police to enforce justice and punish criminals

چنگال قانون, چنگ قانون
باند فکر میکرد در امان است، اما چنگال قانون را دستکم گرفته بود.
a tough and forceful way of questioning someone in order to make them reveal information or admit to something, often using harsh methods

بازجویی سخت, تفتیش پرفشار
وقتی دیر به خانه رسیدم، پدر و مادرم حسابی بازخواستم کردند.
used to refer to someone who is imprisoned or serving time in prison

پشت میلههای زندان, در زندان
دزد بالاخره پشت میلههای زندان است.
to be in risk of receiving punishment or getting into trouble

در خطر دردسر افتادن, در آستانهی تنبیه بودن
پنجره را شکست، حالا بدجوری به دردسر میافتد.
strictly adhering to established rules, procedures, or standardized practices

طبق مقررات, مو به مو طبق قانون
باید این کار را طبق مقررات انجام دهیم، وگرنه ممکن است مجوز رد شود.
rules that determine what one should or should not do in a particular situation

بایدها و نبایدها, اصول رفتار
این راهنما بایدها و نبایدهای تنها سفر کردن را توضیح میدهد.
approval to begin a project

چراغ سبز (به نشانهی تایید), مجوز شروع
تا وقتی واحد مالی چراغ سبز ندهد، نمیتوانیم تیم جدید را استخدام کنیم.
a method or principle solely based on experience, which may not be completely accurate

قاعده سرانگشتی, قاعده تجربی
قاعده سرانگشتی این است که پانزده دقیقه زودتر برسی، ولی به مراسم هم بستگی دارد.
used to describe people who are easily targeted for criticism or are attracting significant negative attention

زیر ذرهبین, زیر تیغ انتقاد
سیاست جدید معلمها را زیر تیغ خشم والدین قرار داد.
used to admit that the accusations or charges against one are true

اتهام وارده را میپذیرم, قبول دارم
وقتی گفت وسط جلسه گوشیام را چک میکردم، گفتم: قبول دارم.
a statement indicating that something is safe and free of any defects or problems

پروانه بهداشت, گواهی بیعیب بودن
گزارش تأیید کرد که نرمافزار مشکلی ندارد، پس میتوانیم منتشرش کنیم.
