فهرست واژگان سطح B2 - قانون
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره قانون، مانند "پرونده"، "هیئت منصفه"، "محاکمه" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to regard someone or something in a particular way

به حساب آمدن
او کشف گنج گمشده را به عنوان نقطه عطفی در زندگی خود به حساب میآورد.
to say that a person or group has done something wrong

متهم کردن
معلم به دانشآموزان هشدار داد که بدون مدرک محکم یکدیگر را متهم نکنند.
to object to the legality or acceptability of something

اعتراض کردن
متهم تصمیم گرفت اعتبار شواهد ارائه شده در دادگاه را به چالش بکشد.
to think that someone may have committed a crime, without having proof

مظنون شدن, مشکوک شدن
او شروع به مظنون کردن همسایهاش به دزدیدن بستههایش کرد وقتی که آنها مکرراً ناپدید میشدند.
a matter that is to be dealt with in a court of law

پرونده, مورد
قاضی پرونده را برای محاکمه ماه آینده برنامهریزی کرد و به هر دو طرف فرصت داد تا مدارک خود را جمعآوری کنند.
a court that decides on family matters such as divorce

دادگاه خانواده
دادگاه خانواده به مسائلی مانند نفقه فرزند، فرزندخواندگی و پروندههای خشونت خانگی رسیدگی میکند.
a group of twelve citizens, who listen to the details of a case in the court of law in order to decide the guiltiness or innocence of a defendant

هیئتمنصفه
در طول محاکمه، هیئت منصفه به دقت به شهادتهای هر دو طرف گوش داد.
a legal process where a judge and jury examine evidence in court to decide if the accused is guilty

محاکمه
او درباره محاکمه آینده خود عصبی بود و امیدوار بود که هیئت منصفه به بیگناهی او باور داشته باشد.
a behavior or treatment that is fair and just

عدالت
آنها معتقد بودند که عدالت واقعی تنها از طریق اصلاحات در سیستم حقوقی قابل دستیابی است.
a behavior or treatment that is unjust and unfair

بیعدالتی
او احساس عمیقی از بیعدالتی کرد وقتی برادرش به طور ناعادلانه توسط مقامات مورد برخورد قرار گرفت.
(of rules and regulations) absolute and must be obeyed under any circumstances

سفتوسخت (قوانین), سختگیرانه
مدرسه مقررات سختگیرانه کد پوشش را برای حفظ یک محیط یادگیری حرفهای اجرا میکند.
related to the law or the legal system

حقوقی
سازمانهای کمک حقوقی به افراد کمدرآمد کمک حقوقی رایگان ارائه میدهند.
in a way that is allowed by the law or in accordance with legal rules

قانوناً, بهصورت قانونی
کسبوکار قانوناً ثبت شده و کاملاً با مقررات مطابقت دارد.
acceptable by the law or any authority

قانونی, موجه
دادگاه حکم داد که توافقنامه به دلیل فقدان امضا معتبر نبود.
the process of controlling something by means of rules

کنترل, اداره
مقررات محتوای آنلاین با هدف محافظت از کاربران در برابر اطلاعات مضر یا گمراهکننده در اینترنت است.
to decide whether or not a person is innocent in a court of law

حکم دادن (در دادگاه), قضاوت کردن
وکلای دادگستری استدلالهای خود را ارائه کردند تا دادگاه را متقاعد کنند به نفع آنها قضاوت کند.
the right or power to give orders to people

اقتدار, قدرت، اختیار
استاد به عنوان یک مرجع در زمینه علوم محیط زیست شناخته شد.
a police officer holding an intermediate rank

معاون کلانتر
بازرس اسمیت به صحنه جرم رسید.
a separate part of a legal document that requires or talks about something specific

بند قانون
قرارداد شامل یک بند محرمانگی است که افشای اطلاعات حساس به اشخاص ثالث را ممنوع میکند.
a request for an amount of money that one believes is rightful

مطالبه
درخواست ورشکستگی شرکت منجر به این شد که طلبکاران متعدد ادعاهایی علیه داراییهای آن ثبت کنند به امید بازپسگیری بدهیهای معوقه خود.
a new law that is proposed to a parliament to be discussed about

لایحه
لایحه به دلیل اختلاف نظر بین اعضای کمیته در فرآیند قانونگذاری به تأخیر افتاد.
a formal or legal process in which it is decided if someone has done something wrong or illegal

اقامه دعوا
شرکت به دلیل نقض قرارداد با اقدام قانونی مواجه شد.
to officially ask a higher court to review and reverse the decision made by a lower court

فرجام خواستن
دادستان از تصمیم قاضی برای سرکوب شواهد کلیدی در پرونده درخواست تجدیدنظر کرد.
an amount of money that must be paid in order for someone who is accused of a crime to be released until their trial

وثیقه
خانواده مظنون برای جمعآوری پول برای وثیقه آزادی با وثیقه او متحد شدند.
a short document stating the facts provided by one side of a case to be presented to a court or judge

خلاصه دعوی
یادداشت شامل شواهد کلیدی و سوابق قانونی مرتبط با پرونده بود.
an accusation against a person who is on trial

اتهام
اتهام علیه او جدی بود و شامل مقدار قابل توجهی شواهد میشد.
to officially accuse someone of an offense

متهم کردن
ماموران اجرای قانون ممکن است افراد را به دلیل ورود به مناطق ممنوعه متهم کنند.
to represent a person who is on trial

دفاع کردن (در دادگاه), وکیلمدافع کسی بودن
در طول محاکمه، وکیل بیوقفه کار کرد تا از موکل خود در برابر اتهامات دفاع کند.
to officially submit or store a document or record in accordance with legal or regulatory requirements

درخواست دادن (پرونده قضایی)
متهم در پاسخ به اتهامات شاکی، یک دادخواست متقابل ثبت کرد.
to officially start a legal process against someone, often with a document

صادر کردن
آنها برای مظنون احضاریه صادر کردند.
to formally forbid something from being done, particularly by law

منع کردن
پارک تابلوهایی دارد که ممنوعیت ریختن زباله را برای حفظ نظافت و حفاظت از محیط زیست اعلام میکنند.
an official rule or law that forbids something

ممنوعیت, منع، قدغن
شهر یک ممنوعیت برای فروش در خیابان وضع کرد.
to put a person on trial or investigate a case in a trial

محاکمه کردن
مظنون ماه آینده به اتهام قتل محاکمه خواهد شد.
to fail to obey the law

زیر پا گذاشتن (قانون و غیره)
شرکت با عواقبی روبرو خواهد شد اگر مقررات زیستمحیطی را نقض کند.
to lead a committee or meeting

رئیس جلسه بودن, ریاست جلسه را بر عهده داشتن
پروفسور با تجربه ریاست کمیته آکادمیک را بر عهده خواهد داشت و بر تصمیمات برنامه درسی نظارت خواهد کرد.
to escape from someone or somewhere

فرار کردن, متواری شدن
زندانیان در آشوب شورش سعی کردند فرار کنند.
to make something mandatory or necessary

قانوناً ملزم بودن
وضعیت نیازمند تفکر و عمل سریع است.
to officially take away someone's right to do something for violating a rule

سلب صلاحیت کردن, محروم کردن
او قبلاً به دلیل استفاده از محرکهای عملکردی از مسابقه قبلی محروم شده بود.
the decision of a judge or law court

رأی دادگاه
متهم حکم را پذیرفت و تصمیم گرفت تجدیدنظر نکند.
a legal document that shows a person's history of breaking the law and being punished for it

سابقه کیفری, سابقه جرم، سوء سابقه
بررسی سابقه، سابقه کیفری را با چندین محکومیت گذشته آشکار کرد.