سختی - وظایف دشوار
کشف کنید که چگونه اصطلاحات انگلیسی مانند "گفتنش آسانتر از انجامش است" و "گلوله را گاز زدن" به کارهای سخت در انگلیسی مربوط میشوند.
مرور
فلشکارتها
آزمون
with difficulty or extra effort

با زور و زحمت, بهسختی
اتاق برای بیست نفر جا دارد، با زور و زحمت شاید بیستوپنج نفر.
to start to deal with an inevitable challenge or difficulty

با سختی روبهرو شدن, دندان لق را کشیدن
باید با سختی روبهرو شویم و حقیقت را به مشتری بگوییم.
something so unpleasant that a person has to struggle to accept it

حقیقت تلخی که باید پذیرفت, واقعیت تلخِ ناگزیر
نادیده گرفته شدن برای ترفیع، واقعیت تلخی بود که ناچار بود بپذیرد.
not difficult in words compared to how difficult it can be in practice

گفتنش راحت است, در عمل سختتر است
به ما گفتند هزینهها را کم کنیم بدون اینکه کیفیت پایین بیاید، اما گفتنش راحت است.
a situation that is complicated, awkward, or annoying

وضعیت نابسامان, مخمصه
به هر دو تیم قول همان اتاق جلسه را دادهایم؛ افتادهایم توی مخمصه.
someone or something that is difficult to understand, deal with, or overcome

حریف سرسخت, مسئله مشکل
این باگ نرمافزاری برای کل تیم مسئلهای سختحل بوده است.
used to say that something is very difficult and one will need to put a lot of effort into doing it

کار سختی در پیش داشتن, کار دشواری پیش رو داشتن
برای تمام کردن این پروژه تا دوشنبه، کار سختی در پیش داری.
used to express a sense of uncertainty or nervousness before attempting something

خدا بخیر کنه!, هرچه بادا باد
تا حالا جلوی چنین جمع بزرگی حرف نزدهام، ولی خدا بخیر کنه!
to try to do something that is very unlikely to accomplish

شیر دوشیدن از گاو نر, دنبال کار نشدنی رفتن
عذرخواهی گرفتن از آن شرکت مثل شیر دوشیدن از گاو نر است.
to be very successful that demands a lot of hard work in order to be outdone or surpassed

بهسختی میشود روی دستش زد, رقیب سختی دارد
برای هدیه تولد، سخت میشود روی دست این زد.
a very difficult or unreasonable request

درخواست سنگین, انتظار زیادی
اینکه از یک معلم بخواهی بهتنهایی شصت دانشآموز را مدیریت کند، انتظار زیادی است.
used to emphasize that doing something is not easy at all

اصلاً کار راحتی نبودن, به همین سادگیها نبودن
امتحان حتی برای بهترین دانشآموزها هم اصلاً راحت نبود.
the process of learning something new, especially when it takes time and effort

منحنی یادگیری, فرآیند تدریجی یادگیری
a difficult first test that teaches someone through pressure or crisis
to be tested during a difficult, high-pressure situation
![to [be] no picnic to [be] no picnic](/assets/img/no-pic-260w.png)