اطمینان و امکان - یقین
کشف کنید که چگونه اصطلاحات انگلیسی مانند 'بدون گفتن پیش میرود' و 'فراتر از سایهای از شک' به قطعیت در انگلیسی مربوط میشوند.
مرور
فلشکارتها
آزمون
to express strongly and confidently that something is undoubtedly true or will certainly happen

مطمئن بودن, یقین داشتن
مطمئن باش تخفیف میخواهد.
to be cautious and not assume that something will succeed or happen as planned, as there is always a possibility of unforeseen obstacles or problems

جوجه را آخر پاییز شماردن, زود خوشحال نشدن
فردا مصاحبه دارد، اما سعی میکند زود خوشحال نشود.
used when one can claim that something is true with all one's certainty

بیهیچ شکی, بدون ذرهای تردید
او بیهیچ شکی بهترین گزینه برای این کار است.
used to show one's utmost certainty about something

مطمئنِ مطمئن, بیبروبرگرد
مطمئنِ مطمئنم وقت بیشتری میخواهد.
in a way that is free of all ambiguity or uncertainty

بیچونوچرا, بدون تردید
این بیچونوچرا بهترین گزینهای است که الان داریم.
used to say that something is so obvious that there is no need for further explanation

بدیهی بودن, واضح بودن
بدیهی است که اطلاعات شما را محرمانه نگه میداریم.
used when one is certain that something will happen at some point in the future

این خط این نشون, به حرفم میرسی
به حرفم میرسی، این تصمیم بعداً دردسر درست میکند.
to do something that ensures that someone or something fails or something unpleasant happens to them

گور خود را کندن, کار خود را تمام کردن
از دست رفتن موعد مقرر کار پروژه را تمام کرد.
denoting something that has been tested many times and proved to be reliable or effective

امتحانپسداده, مطمئن و جوابپسداده
وقتی سیستم از کار میافتد، برمیگردیم سراغ همان چکلیست امتحانپسداده.
a way of proving the validity of a claim or determining the success rate of a plan

محک واقعی, آزمون سرنوشتساز
برنامه آزمایشی روی کاغذ خوب به نظر میرسید، اما محک واقعی این است که مردم واقعاً از آن استفاده کنند یا نه.
a feeling of remorse, and reservation that one gets upon facing a challenge or finding oneself in an unexpected situation

احساس پشیمانی, حسرت و تردید
کار قبلیاش را بدون ذرهای حسرت رها کرد.
to believe something strongly, even though one cannot explain why

از اعماق وجود حس کردن, از درون مطمئن بودن
ته دلش حس میکرد یک چیزی درست نیست.
a result or decision that seems certain before it officially happens

نتیجه از پیش معلوم, امر مفروض
in a way that is most clear or direct

با صراحت کامل, بیپرده
مدیر پیشنهاد را بیپرده رد کرد.
a situation in which any decision made cannot be undone

راه بیبازگشت, تصمیم برگشتناپذیر
وقتی دادهها را حذف کنیم، دیگر راه برگشتی نیست.
to certainly happen at some point in the future

دیر یا زود اتفاق افتادن, فقط زمان میبرد
بعد از ماهها فروش ضعیف، تعدیل نیرو دیر یا زود اتفاق میافتاد.
used to imply that something is reliable, certain, and can be trusted completely

بسیار قابل اطمینان بودن, حتمی و قابل اعتماد بودن
اگر قول تخفیف بدهد، میشود روی حرفش حساب کرد.