زندگی روزمره - غذا و گرسنگی
بر اصطلاحات انگلیسی مربوط به غذا و گرسنگی مسلط شوید، مانند 'ذوقی برای چیزی پیدا کردن' و 'مثل اسب خوردن'.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
پرخوری کردن
پرخوری کردن
شروع به خوردن غذا کردن
تا جایی که امکانش هست خوردن
کماشتها بودن
به مشام رسیدن
یک وعده کوچک برای خوردن آماده کردن
معده پولادین (استعاری)
معده آهنی او به او اجازه میدهد تا از غذاهای عجیب و غریب و گاهی غیرمعمول بدون نگرانی لذت ببرد.
غذای درست حسابی
وقتی که کمپینگ میروید، یک غذای کامل کنار آتش میتواند تجربهای آرامشبخش باشد.
به خوردنیای علاقمند شدن
to be compatible with someone or something's stomach