کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - واحد 3 - 3E

در اینجا واژگان واحد 3 - 3E در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "بنزین"، "صف"، "چراغ قوه" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
sidewalk [اسم]
اجرا کردن

پیاده‌رو

Ex: He found a quiet spot to sit on the sidewalk and enjoy his coffee .

او یک نقطه آرام برای نشستن روی پیاده‌رو پیدا کرد و از قهوه‌اش لذت برد.

torch [اسم]
اجرا کردن

مشعل

Ex: The protesters marched with a torch in hand .

معترضان با یک مشعل در دست راهپیمایی کردند.

bill [اسم]
اجرا کردن

صورت‌حساب

Ex: They split the bill evenly among all the diners .

آنها صورتحساب را به طور مساوی بین همه شام‌خورها تقسیم کردند.

cookie [اسم]
اجرا کردن

کوکی (نوعی کلوچه)

Ex: The bakery offered a variety of cookies , including snickerdoodles and macadamia nut .

نانوایی انواع مختلفی از کلوچه‌ها را ارائه می‌داد، از جمله اسنیکردودل و کلوچه با مغز ماکادمیا.

flashlight [اسم]
اجرا کردن

چراغ‌قوه

Ex: We used the flashlight to look for lost keys in the yard .

ما از چراغ قوه برای جستجوی کلیدهای گمشده در حیاط استفاده کردیم.

highway [اسم]
اجرا کردن

بزرگ‌راه

Ex: They stopped at a rest area off the highway to stretch their legs and grab a snack .

آن‌ها در یک منطقه استراحت خارج از بزرگراه توقف کردند تا پاهای خود را بکشند و یک میان‌وعده بخورند.

line [اسم]
اجرا کردن

صف

Ex: The students formed a line outside the classroom .

دانش‌آموزان در خارج از کلاس یک خط تشکیل دادند.

pavement [اسم]
اجرا کردن

کف خیابان

Ex: They decided to upgrade the pavement to reduce noise from passing cars .

آنها تصمیم گرفتند سطح جاده را ارتقا دهند تا صدای ماشین‌های عبوری را کاهش دهند.

sweet [صفت]
اجرا کردن

شیرین

Ex: She added a little honey to her tea to make it sweet .

او کمی عسل به چایش اضافه کرد تا آن را شیرین کند.

trainer [اسم]
اجرا کردن

کفش کتانی

Ex: After a long day of walking , her trainers provided the cushioning she needed to avoid sore feet .

پس از یک روز طولانی پیاده‌روی، کفش‌های ورزشی او بالشتک مورد نیاز برای جلوگیری از درد پا را فراهم کردند.

film [اسم]
اجرا کردن

فیلم

Ex:

صنعت فیلم پیشرفت‌های تکنولوژیکی قابل توجهی را تجربه کرده است، که منجر به تولید فیلم‌هایی با جلوه‌های بصری خیره‌کننده و غوطه‌ور کننده شده است.

flat [اسم]
اجرا کردن

آپارتمان

Ex: After moving into her new flat , she spent the weekend unpacking and decorating her space .

بعد از نقل مکان به آپارتمان جدیدش، او آخر هفته را به باز کردن وسایل و تزئین فضای خود گذراند.

lift [اسم]
اجرا کردن

آسانسور

Ex: He held the lift door open for her as she rushed in .

او در آسانسور را برایش باز نگه داشت در حالی که او عجله داشت داخل شود.

petrol [اسم]
اجرا کردن

بنزین

Ex: Hybrid cars use both petrol and electricity for power .

خودروهای هیبریدی هم از بنزین و هم از برق برای نیرو استفاده می‌کنند.

tap [اسم]
اجرا کردن

شیر (آب یا گاز)

Ex: The cold tap was n't working , so we only had hot water .

شیر آب سرد کار نمی‌کرد، بنابراین فقط آب گرم داشتیم.

toilet [اسم]
اجرا کردن

سرویس بهداشتی

Ex: The hotel room had an en-suite toilet with luxurious amenities .

اتاق هتل یک توالت اختصاصی با امکانات لوکس داشت.

biscuit [اسم]
اجرا کردن

اسکون (نوعی نان یا کیک)

Ex: At the family gathering , the children devoured the freshly baked biscuits before dinner even started .

در جمع خانوادگی، بچه‌ها بیسکویت‌های تازه پخته شده را قبل از حتی شروع شام خوردند.

candy [اسم]
اجرا کردن

آب‌نبات

Ex: The store had a colorful display of candy for the holiday season .

فروشگاه نمایشی رنگارنگ از آبنبات برای فصل تعطیلات داشت.

cell phone [اسم]
اجرا کردن

تلفن همراه

Ex: My cell phone battery is running low .

باتری تلفن همراه من در حال اتمام است.

to check [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: He checked the map to confirm the route .

او نقشه را بررسی کرد تا مسیر را تأیید کند.

motorway [اسم]
اجرا کردن

بزرگراه

Ex: The motorway connects several major cities , making it a vital route for transportation .

اتوبان چندین شهر بزرگ را به هم متصل می‌کند و آن را به یک مسیر حیاتی برای حمل و نقل تبدیل می‌کند.

queue [اسم]
اجرا کردن

صف

Ex: The passengers formed a queue to board the airplane .

مسافران برای سوار شدن به هواپیما یک صف تشکیل دادند.