کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - واحد 2 - 2A

در اینجا واژگان واحد 2 - 2A در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "نامصمم"، "سرخورده"، "عصبانی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
to describe [فعل]
اجرا کردن

توصیف کردن

Ex: The guide described the historical significance of the ancient ruins .

راهنما اهمیت تاریخی ویرانه‌های باستانی را توضیح داد.

feeling [اسم]
اجرا کردن

احساس

Ex: Sometimes , a simple hug can convey more than words , expressing a deep feeling of love and connection .

گاهی اوقات، یک آغوش ساده می‌تواند بیش از کلمات انتقال دهد، بیانگر احساسی عمیق از عشق و ارتباط.

alarmed [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She felt alarmed when she heard the sound of glass breaking downstairs .

وقتی صدای شکستن شیشه را از پایین شنید، احساس نگرانی کرد.

amused [صفت]
اجرا کردن

سرگرم

Ex: The amused chuckles from the audience filled the theater during the comedy show .

خنده‌های سرگرم‌کننده تماشاگران سالن تئاتر را در طول نمایش کمدی پر کرد.

anxious [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She was anxious about the health of her loved one , waiting for test results to come back .
ashamed [صفت]
اجرا کردن

شرمنده

Ex: He was ashamed , feeling like he had let down his family .
bitter [صفت]
اجرا کردن

کینه‌توز

Ex: Despite the years that had passed , she remained bitter about the way she had been treated at her old job .

با وجود سال‌هایی که گذشته بود، او همچنان تلخ‌کام از نحوه برخوردی بود که در شغل قبلی‌اش با او شده بود.

content [صفت]
اجرا کردن

راضی

Ex:

کارمند راضی قدردانی خود را از محیط کار حمایتی ابراز کرد.

اجرا کردن

ناامید

Ex:

آنها از کیفیت محصولی که خریداری کرده بودند ناراضی بودند.

اجرا کردن

مأیوس

Ex: After investing all her savings in the business venture , she became disillusioned when it failed to generate any profit .

پس از سرمایه‌گذاری تمام پس‌اندازش در این کسب‌وکار، وقتی که سودی به دست نیامد، سرخورده شد.

envious [صفت]
اجرا کردن

حسود

Ex: He tried to hide his envious feelings , but they showed in his passive-aggressive remarks .

او سعی کرد احساسات حسودانه خود را پنهان کند، اما آنها در اظهارات منفعل-پرخاشگرانه‌اش نشان داده شدند.

exasperated [صفت]
اجرا کردن

به شدت عصبانی

Ex: Her exasperated tone indicated that she had reached her limit with the situation .

تن عصبی او نشان می‌داد که به حد خود با این وضعیت رسیده است.

frustrated [صفت]
اجرا کردن

ناموفق

Ex: Many frustrated actors take up teaching or other roles in the industry .

بسیاری از بازیگران ناامید به تدریس یا سایر نقش‌ها در صنعت روی می‌آورند.

humiliated [صفت]
اجرا کردن

سرافکنده

Ex: The humiliated worker was forced to accept a demotion .

کارگر تحقیر شده مجبور به پذیرش تنزل مقام شد.

hysterical [صفت]
اجرا کردن

هیستریک

Ex: The crowd turned hysterical when the fire alarm rang .

جمعیت وقتی زنگ هشدار آتش‌سوزی به صدا درآمد هیستریک شد.

indecisive [صفت]
اجرا کردن

دودل

Ex: Her indecisive nature made it challenging for her to commit to any long-term plans .

طبیعت بی‌تصمیم او باعث شد که برای او تعهد به هر برنامه بلندمدتی چالش‌برانگیز باشد.

irritated [صفت]
اجرا کردن

آزرده

Ex: She gets easily irritated when people do n't follow simple instructions .

او به راحتی عصبانی می‌شود وقتی مردم دستورالعمل‌های ساده را دنبال نمی‌کنند.

miserable [صفت]
اجرا کردن

بدبخت

Ex: The news of her friend moving away left her feeling miserable for days .

خبر رفتن دوستش او را برای چند روز بدبخت گذاشت.

stressed [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex:

او می‌توانست بگوید که او استرس داشت از نحوه‌ای که دست‌هایش را تکان می‌داد.

stunned [صفت]
اجرا کردن

بهت زده

Ex: He felt stunned by the realization that he had won the lottery .

او با درک این که در قرعه‌کشی برنده شده است، مبهوت شد.

thrilled [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌زده

Ex: Winning the championship made the team members feel absolutely thrilled .

برنده شدن در قهرمانی باعث شد اعضای تیم کاملاً هیجانزده شوند.

upbeat [صفت]
اجرا کردن

سرزنده

Ex: Despite the tough competition , the team remained upbeat about their chances of winning .

علیرغم رقابت سخت، تیم در مورد شانس خود برای برنده شدن خوشبین باقی ماند.