کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - واحد 1 - 1G

در اینجا واژگان از واحد 1 - 1G در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "شاد", "خوشحال", "بدبخت" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
miserable [صفت]
اجرا کردن

بدبخت

Ex: The news of her friend moving away left her feeling miserable for days .

خبر رفتن دوستش او را برای چند روز بدبخت گذاشت.

starving [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت گرسنه

Ex:

بعد از پیاده‌روی طولانی، آنها گرسنه‌ی مرگ بودند و با اشتیاق ساندویچ‌های بسته‌بندی شده‌شان را خوردند.

terrible [صفت]
اجرا کردن

بسیار بد

Ex: The movie received terrible reviews from critics due to its poor plot and acting .

فیلم به دلیل طرح و بازی ضعیف، نقدهای وحشتناکی از منتقدان دریافت کرد.

terrified [صفت]
اجرا کردن

وحشت‌زده

Ex: Her terrified expression betrayed her fear of the dark .

چهره وحشت‌زده او ترسش از تاریکی را فاش کرد.

thrilled [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌زده

Ex: Winning the championship made the team members feel absolutely thrilled .

برنده شدن در قهرمانی باعث شد اعضای تیم کاملاً هیجانزده شوند.

wonderful [صفت]
اجرا کردن

شگفت‌انگیز

Ex: We had a wonderful time at the beach this weekend .

ما آخر هفته وقت عالی‌ای در ساحل داشتیم.

clean [صفت]
اجرا کردن

تمیز

Ex: The clean windows allowed sunlight to fill the room .

پنجره‌های تمیز اجازه می‌دادند نور خورشید اتاق را پر کند.

cold [صفت]
اجرا کردن

سرد

Ex: The air conditioning made the room too cold , so I adjusted the temperature .

تهویه مطبوع اتاق را خیلی سرد کرد، بنابراین دمای آن را تنظیم کردم.

scary [صفت]
اجرا کردن

ترسناک

Ex: The dentist is scary for many kids .

دندانپزشک برای بسیاری از کودکان ترسناک است.

small [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The toy car was small enough to fit in his pocket .

ماشین اسباب‌بازی به اندازه‌ای کوچک بود که در جیبش جا شود.

extreme [صفت]
اجرا کردن

شدید

Ex: She held extreme views on politics , often engaging in heated debates with those who disagreed .

او نظرات افراطی در مورد سیاست داشت، اغلب با کسانی که مخالف بودند به بحث‌های داغ می‌پرداخت.

awful [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The weather was awful , with heavy rain and wind .

هوا وحشتناک بود، با باران شدید و باد.

delighted [صفت]
اجرا کردن

راضی

Ex: The delighted laughter of the children echoed through the playground .

خنده‌های شاد کودکان در زمین بازی طنین انداز شد.

ecstatic [صفت]
اجرا کردن

سرخوش

Ex: She was ecstatic to see her favorite band perform live in concert .

او از دیدن گروه مورد علاقه‌اش که در کنسرت زنده اجرا می‌کرد، بسیار هیجان‌زده و خوشحال بود.

exhausted [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت‌خسته

Ex: She felt exhausted after working a double shift at the hospital .

او پس از کار کردن در شیفت دوگانه در بیمارستان احساس خستگی مفرط کرد.

fascinated [صفت]
اجرا کردن

مجذوب

Ex:

او مجذوب نجوم است و ساعت‌ها به مطالعه ستارگان می‌پردازد.

hilarious [صفت]
اجرا کردن

بامزه

Ex: The hilarious comedy show had the audience roaring with laughter from start to finish .

نمایش کمدی خنده‌دار تماشاگران را از ابتدا تا انتها به خنده انداخت.