کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - مقدمه - هوش مصنوعی - بخش 2

در اینجا واژگان از مقدمه - هوش مصنوعی - بخش 2 در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تنبلی کردن"، "ترجیح دادن"، "غمگین کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
hopefully [قید]
اجرا کردن

به امید اینکه

Ex: The negotiations are ongoing , hopefully leading to a mutually beneficial agreement .

مذاکرات در حال انجام است، امیدواریم که به توافقی دوسود منجر شود.

laziness [اسم]
اجرا کردن

تنبلی

Ex: She struggled to overcome her laziness and motivate herself to exercise .
to laze [فعل]
اجرا کردن

ولو شدن

Ex: After work , he lazes on the sofa to unwind .

بعد از کار، او روی مبل تنبلی می‌کند تا استراحت کند.

lazy [صفت]
اجرا کردن

تنبل

Ex: He missed out on opportunities for advancement at work because he was too lazy to pursue additional training or certifications .

او فرصت‌های پیشرفت در کار را از دست داد زیرا برای دنبال کردن آموزش‌ها یا گواهینامه‌های اضافی خیلی تنبل بود.

lazily [قید]
اجرا کردن

باتنبلی

Ex: He lazily watched others do the hard work .

او تنبلانه تماشا می‌کرد که دیگران کار سخت را انجام می‌دهند.

beauty [اسم]
اجرا کردن

زیبایی

Ex:

عکاسی او زیبایی خام طبیعت را ثبت کرد.

to beautify [فعل]
اجرا کردن

زیبا کردن

Ex: She had beautified the house with decorations before the guests arrived .

او قبل از رسیدن مهمان‌ها خانه را با تزئینات زیبا کرده بود.

beautiful [صفت]
اجرا کردن

زیبا

Ex: The actress is known for her beautiful smile .

بازیگر به خاطر لبخند زیبای خود معروف است.

beautifully [قید]
اجرا کردن

به زیبایی

Ex: The sunset was beautifully reflected on the lake .

غروب خورشید به زیبایی روی دریاچه منعکس شده بود.

creation [اسم]
اجرا کردن

خلق

Ex: The professor emphasized the importance of creation in scientific innovation .

استاد بر اهمیت آفرینش در نوآوری علمی تأکید کرد.

to create [فعل]
اجرا کردن

به وجود آوردن

Ex: They created a new software program to solve the problem .

آنها یک برنامه نرم‌افزاری جدید برای حل مشکل ایجاد کردند.

creative [صفت]
اجرا کردن

خلاق

Ex: My cousin is very creative , she paints beautiful pictures with watercolors .

پسرعمویم بسیار خلاق است، او با آبرنگ نقاشی‌های زیبایی می‌کشد.

creatively [قید]
اجرا کردن

خلاقانه

Ex: The chef cooked creatively , experimenting with flavors to create innovative dishes .

آشپز خلاقانه آشپزی کرد، با طعم‌ها آزمایش کرد تا غذاهای نوآورانه ایجاد کند.

pleasure [اسم]
اجرا کردن

لذت

Ex: Her eyes sparkled with pleasure when she saw the surprise party .

چشمانش از لذت برق می‌زد وقتی که مهمانی غافلگیرکننده را دید.

pleasant [صفت]
اجرا کردن

دلپذیر

Ex: The picnic by the river was a pleasant way to spend the afternoon .

پیک نیک کنار رودخانه روشی لذت بخش برای گذراندن بعدازظهر بود.

pleasantly [قید]
اجرا کردن

با رضایتمندی

Ex: The conversation flowed pleasantly , with laughter and camaraderie among friends .

گفتگو به طور دلپذیری جریان یافت، با خنده و رفاقت در میان دوستان.

sadness [اسم]
اجرا کردن

ناراحتی

Ex: Despite her efforts to mask it , her voice betrayed the underlying sadness she felt .

علیرغم تلاش‌هایش برای پنهان کردن آن، صدایش اندوه نهفته‌ای را که احساس می‌کرد فاش کرد.

to sadden [فعل]
اجرا کردن

غمگین کردن

Ex: The breakup with his girlfriend saddened him for weeks .

جدایی از دوست دخترش او را برای هفته‌ها اندوهگین کرد.

sad [صفت]
اجرا کردن

ناراحت

Ex: He looked sad because he did n't get the job he wanted .
sadly [قید]
اجرا کردن

با ناراحتی

Ex: The environmentalist sighed sadly as they witnessed the deforestation of a once-green landscape .

محیط‌بان با اندوه آه کشید وقتی شاهد قطع درختان یک چشم‌انداز سبز سابق بود.

to surprise [فعل]
اجرا کردن

غافلگیر کردن

Ex: The twist in the plot completely surprised the viewers of the movie .

پیچش در داستان کاملاً بینندگان فیلم را متعجب کرد.

اجرا کردن

به‌طرز شگفت انگیزی

Ex: The test results were surprisingly positive , exceeding expectations .

نتایج آزمایش به طور شگفت‌انگیزی مثبت بود، فراتر از انتظارات.

to annoy [فعل]
اجرا کردن

آزار دادن

Ex: The repetitive questions are annoying him .

سوالات تکراری او را آزار می‌دهد.

annoying [صفت]
اجرا کردن

آزاردهنده

Ex: The annoying delay in public transportation made commuters late for work .

تأخیر آزاردهنده در حمل و نقل عمومی باعث شد مسافران به محل کار دیر برسند.

annoyingly [قید]
اجرا کردن

به طرز آزاردهنده‌ای

Ex: He annoyingly kept tapping his pen on the desk .

او به طور آزاردهنده‌ای به ضربه زدن خودکارش روی میز ادامه داد.

to continue [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The band continued playing despite the technical difficulties .

گروه با وجود مشکلات فنی به نواختن ادامه داد.

to forget [فعل]
اجرا کردن

فراموش کردن

Ex: He tried to remember his childhood friend , but he had forgotten her name .

او سعی کرد دوست دوران کودکی خود را به یاد آورد، اما نامش را فراموش کرده بود.

to go on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The construction work will go on until the project is completed .

کارهای ساختمانی ادامه خواهند یافت تا زمانی که پروژه تکمیل شود.

to like [فعل]
اجرا کردن

دوست داشتن

Ex: They have never liked horror movies .

آنها هرگز فیلم‌های ترسناک را دوست نداشتند.

to prefer [فعل]
اجرا کردن

ترجیح دادن

Ex: Some students prefer studying in a quiet library as opposed to a noisy cafe .

برخی از دانش‌آموزان ترجیح می‌دهند در کتابخانه‌ای آرام مطالعه کنند تا کافه‌ای پرسر و صدا.

to remember [فعل]
اجرا کردن

به یاد آوردن

Ex: I 'll always remember our graduation day .

من همیشه روز فارغ‌التحصیلی‌مان را به یاد خواهم آورد.

to start [فعل]
اجرا کردن

شروع به انجام کاری کردن

Ex: She started using a new skincare product for her acne .

او استفاده از یک محصول مراقبت از پوست جدید برای آکنه خود را آغاز کرد.

to stop [فعل]
اجرا کردن

توقف کردن

Ex:

اتوبوس در ایستگاه اتوبوس توقف کرد تا مسافران را سوار کند.

to try [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: They are going to try to finish the project by Friday .

آنها قصد دارند تلاش کنند تا پروژه را تا جمعه تمام کنند.