کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - واحد 1 - 1E

در اینجا واژگان از واحد 1 - 1E در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "بی‌نظیر"، "توضیح"، "خوشحال"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
young [صفت]
اجرا کردن

جوان

Ex: The garden was full of young plants sprouting after the rain .

باغ پر از گیاهان جوان بود که بعد از باران جوانه می‌زدند.

selfless [صفت]
اجرا کردن

فداکار

Ex: She showed selfless compassion by volunteering at the homeless shelter every weekend .

او با داوطلب شدن در پناهگاه بی‌خانمان‌ها هر آخر هفته، دلسوزی بی‌غرض نشان داد.

age [اسم]
اجرا کردن

سن

Ex: She achieved great success at a young age .

او در سن جوانی به موفقیت بزرگی دست یافت.

description [اسم]
اجرا کردن

توصیف

Ex: Her description of the event was both detailed and engaging .

توضیح او از رویداد هم دقیق و هم جذاب بود.

afraid [صفت]
اجرا کردن

ترسیده

Ex: The child is afraid of loud noises .

کودک از صداهای بلند می‌ترسد.

frightened [صفت]
اجرا کردن

وحشت‌زده

Ex: She felt frightened when she heard strange noises outside her window .

وقتی صداهای عجیبی بیرون پنجره شنید، احساس ترس کرد.

alive [صفت]
اجرا کردن

زنده

Ex: He hugged his family tightly , relieved to see them alive and well after the natural disaster .

او خانواده‌اش را محکم در آغوش گرفت، با دیدن آنها زنده و سالم پس از فاجعه طبیعی احساس آرامش کرد.

live [صفت]
اجرا کردن

زنده

Ex: The live cells were observed under the microscope .

سلول‌های زنده زیر میکروسکوپ مشاهده شدند.

alone [قید]
اجرا کردن

تنها

Ex: I chose to stay alone at home during the holidays .

من انتخاب کردم که در تعطیلات تنها در خانه بمانم.

lonely [صفت]
اجرا کردن

تنها

Ex: The lonely boy sat quietly in the corner of the playground .

پسر تنها آرام در گوشه زمین بازی نشسته بود.

angry [صفت]
اجرا کردن

عصبانی

Ex: They were angry about the delay in their flight .

آن‌ها به دلیل تأخیر پروازشان عصبانی بودند.

annoyed [صفت]
اجرا کردن

آزرده

Ex: I 'm annoyed that they canceled at the last minute .
asleep [صفت]
اجرا کردن

خوابیده

Ex: He remained asleep throughout the entire surgery , unaware of what was happening .

او در طول تمام عمل جراحی خواب باقی ماند، بی‌خبر از آنچه اتفاق می‌افتاد.

sleeping [اسم]
اجرا کردن

در خواب

Ex:

او در وسط خواب بود که تلفن زنگ خورد.

glad [صفت]
اجرا کردن

خوشحال

Ex: He was glad for the chance to try something new and exciting .

او از فرصت امتحان کردن چیزی جدید و هیجان‌انگیز خوشحال بود.

happy [صفت]
اجرا کردن

شاد

Ex: They felt happy and excited about their upcoming vacation .

آن‌ها درباره تعطیلات پیش‌روی خود خوشحال و هیجان‌زده احساس می‌کردند.