کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - واحد 1 - 1A

در اینجا واژگان واحد 1 - 1A در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "judgmental"، "eccentric"، "gullible" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
personality [اسم]
اجرا کردن

شخصیت

Ex: People find her independent personality quite appealing .

مردم شخصیت مستقل او را بسیار جذاب می‌یابند.

اجرا کردن

تندخو

Ex: The bad-tempered boss made the workplace environment hostile and unpleasant .

رئیس بدخلق محیط کار را خصمانه و ناخوشایند کرد.

bossy [صفت]
اجرا کردن

ارباب‌منش

Ex: The bossy sibling always tries to dictate what games they should play , leaving the others feeling excluded .

خواهر یا برادر سلطه‌جو همیشه سعی می‌کند دیکته کند که چه بازی‌هایی باید بازی کنند، و باعث می‌شود دیگران احساس طرد شدن کنند.

cautious [صفت]
اجرا کردن

محتاط

Ex: She gave him a cautious smile , unsure of his intentions .

او به او یک لبخند محتاطانه داد، از نیاتش مطمئن نبود.

considerate [صفت]
اجرا کردن

باملاحظه

Ex:

راننده مهربان به عابران پیاده اجازه داد تا قبل از ادامه دادن، با خیال راحت از خیابان عبور کنند.

creative [صفت]
اجرا کردن

خلاق

Ex: My cousin is very creative , she paints beautiful pictures with watercolors .

پسرعمویم بسیار خلاق است، او با آبرنگ نقاشی‌های زیبایی می‌کشد.

cruel [صفت]
اجرا کردن

بی‌رحم

Ex: She could n't believe her sister 's cruel betrayal , revealing her secrets to everyone .

او نمی‌توانست خیانت بی‌رحم خواهرش را باور کند، که رازهایش را به همه گفت.

eccentric [صفت]
اجرا کردن

غیر عادی

Ex: The eccentric billionaire spent his fortune on bizarre inventions .

میلیاردر عجیب و غریب ثروت خود را صرف اختراعات عجیب و غریب کرد.

gullible [صفت]
اجرا کردن

ساده‌لوح

Ex: Despite warnings from friends , he remained gullible to the promises of get-rich-quick schemes .

علیرغم هشدارهای دوستان، او نسبت به وعده‌های طرح‌های پولدار شدن سریع ساده‌لوح باقی ماند.

industrious [صفت]
اجرا کردن

سخت‌کوش

Ex: They admired her industrious work ethic , which set an example for others .

آنها به اخلاق سختکوش کاری او که برای دیگران الگو بود، تحسین کردند.

insecure [صفت]
اجرا کردن

نامطمئن (از خود)

Ex: He was insecure about his academic abilities , feeling like he did n't belong in his advanced classes .

او درباره توانایی‌های تحصیلی خود نامطمئن بود، احساس می‌کرد که به کلاس‌های پیشرفته‌اش تعلق ندارد.

intelligent [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: She 's an intelligent writer with a unique perspective .

او یک نویسنده هوشمند با دیدگاهی منحصر به فرد است.

judgmental [صفت]
اجرا کردن

قضاوت‌گر

Ex: She felt uncomfortable around her judgmental relatives who always criticized her life choices .

او در میان اقوام قضاوتگر خود که همیشه انتخاب‌های زندگی‌اش را مورد انتقاد قرار می‌دادند، احساس ناراحتی می‌کرد.

outgoing [صفت]
اجرا کردن

برونگرا

Ex: As an outgoing salesperson , he excelled in building relationships with clients and closing deals .

به عنوان یک فروشنده برونگرا، او در ایجاد روابط با مشتریان و بستن معاملات عالی عمل کرد.

passionate [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: They had a passionate debate about the future of renewable energy in their community .

آنها یک بحث پرشور در مورد آینده انرژی‌های تجدیدپذیر در جامعه خود داشتند.

sociable [صفت]
اجرا کردن

اجتماعی

Ex: She 's always been a sociable person , making friends wherever she goes .

او همیشه یک فرد معاشرتی بوده است، در هر کجا که می‌رود دوست پیدا می‌کند.

selfless [صفت]
اجرا کردن

فداکار

Ex: She showed selfless compassion by volunteering at the homeless shelter every weekend .

او با داوطلب شدن در پناهگاه بی‌خانمان‌ها هر آخر هفته، دلسوزی بی‌غرض نشان داد.

اجرا کردن

ازخودراضی

Ex: Some people are so self-satisfied that they forget to consider others opinions .

بعضی افراد آنقدر از خود راضی هستند که فراموش می‌کنند نظرات دیگران را در نظر بگیرند.

shrewd [صفت]
اجرا کردن

زیرک

Ex: The shrewd investor anticipated market trends and adjusted his portfolio accordingly , maximizing profits .

سرمایه‌گذار زیرک روندهای بازار را پیش‌بینی کرد و پرتفوی خود را بر این اساس تنظیم کرد و سود را به حداکثر رساند.

spontaneous [صفت]
اجرا کردن

خودجوش

Ex: His spontaneous laughter filled the room , surprising everyone with its suddenness and joy .

خنده خودانگیخته او اتاق را پر کرد، همه را با ناگهانی بودن و شادی اش متعجب ساخت.

stingy [صفت]
اجرا کردن

خسیس

Ex: The stingy landlord never fixed the broken appliances , despite numerous requests .

صاحبخانه خسیس با وجود درخواست‌های مکرر، هرگز وسایل خراب را تعمیر نکرد.

stubborn [صفت]
اجرا کردن

لجباز

Ex: His stubborn insistence on doing things his own way often caused delays in the project .

اصرار سرسختانه او بر انجام کارها به روش خودش اغلب باعث تاخیر در پروژه می‌شد.

sympathetic [صفت]
اجرا کردن

دلسوز

Ex: Despite their differences , they were always sympathetic to each other 's feelings .

علیرغم تفاوت‌هایشان، آن‌ها همیشه نسبت به احساسات یکدیگر همدل بودند.

اجرا کردن

غیر قابل اعتماد

Ex: They decided to avoid doing business with him after discovering his untrustworthy reputation .

آن‌ها پس از کشف شهرت غیرقابل اعتماد او، تصمیم گرفتند از انجام معامله با او خودداری کنند.

vain [صفت]
اجرا کردن

مغرور

Ex: She was so vain about her intelligence that she dismissed others ' opinions as inferior to her own .

او آنقدر درباره هوش خود مغرور بود که نظرات دیگران را پایین‌تر از خود می‌دانست.

اجرا کردن

بی‌نزاکت

Ex: He was dismissed for his bad-mannered conduct at work .

او به دلیل رفتار بی‌ادبانه‌اش در محل کار اخراج شد.

easy-going [صفت]
اجرا کردن

بی‌خیال

Ex: Our boss is easy-going as long as we meet our deadlines .

رئیس ما آسان‌گیر است تا زمانی که به مهلت‌های خود پایبند باشیم.

hardworking [صفت]
اجرا کردن

سخت‌کوش

Ex:

کشاورز سختکوش بی‌وقفه از محصولات خود مراقبت کرد و برداشت فراوانی را تضمین کرد.

اجرا کردن

آسوده‌خاطر

Ex: Despite the challenges , they approached the project with a light-hearted attitude , making the work enjoyable .

علیرغم چالش‌ها، آنها با نگرشی بی‌خیال به پروژه نزدیک شدند، که کار را لذت‌بخش کرد.

open-minded [صفت]
اجرا کردن

روشن‌فکر

Ex: As an open-minded traveler , he eagerly immersed himself in the local culture and customs of each destination .

به عنوان یک مسافر ذهن باز، او با اشتیاق خود را در فرهنگ و آداب و رسوم محلی هر مقصد غوطه‌ور کرد.

اجرا کردن

باهوش و مدبر

Ex: As a quick-witted debater , she often outsmarted her opponents with her clever arguments .

به عنوان یک مناظره‌کننده تیزذهن، او اغلب با استدلال‌های هوشمندانه‌اش حریفانش را شکست می‌داد.

اجرا کردن

بااعتمادبه‌نفس

Ex: She walked into the room with a self-confident smile .

او با لبخندی با اعتماد به نفس وارد اتاق شد.

اجرا کردن

مصمم

Ex: The CEO is known for his single-minded pursuit of the company ’s growth .

مدیر عامل به خاطر پیگیری مصمم خود برای رشد شرکت شناخته شده است.

اجرا کردن

پوست‌کلفت

Ex: His thick-skinned response to the joke showed his confidence .

پاسخ ضخیم پوست او به شوخی، اعتماد به نفسش را نشان داد.

اجرا کردن

خوش‌رفتار

Ex: He praised his daughter for being well-behaved at the family gathering , which made everyone proud .

او از دخترش به خاطر خوش رفتار بودن در جمع خانوادگی تعریف کرد، که همه را مغرور کرد.