Solutions Upper-Intermediate "واحد 2 - 2F" واژگان

در اینجا واژگان از واحد 2 - 2F در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "پیشگیری"، "بازداشتن"، "محکوم کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
crime [اسم]
اجرا کردن

جرم

Ex: She was arrested for her involvement in a violent crime .

او به دلیل مشارکت در یک جنایت خشونت‌آمیز دستگیر شد.

to combat [فعل]
اجرا کردن

جنگیدن

Ex: Special forces were deployed to combat terrorism in the region .

نیروهای ویژه برای مبارزه با تروریسم در منطقه مستقر شدند.

rate [اسم]
اجرا کردن

میزان

Ex: The adoption rate of new technology depends on user acceptance .

نرخ پذیرش فناوری جدید به پذیرش کاربر بستگی دارد.

wave [اسم]
اجرا کردن

افزایش ناگهانی

Ex: There was a wave of excitement when the concert tickets went on sale .

وقتی بلیط های کنسرت به فروش رفت، موجی از هیجان به وجود آمد.

violent [صفت]
اجرا کردن

خشونت‌آمیز

Ex: He was arrested for his violent behavior during the protest , injuring several people .

او به دلیل رفتار خشونت‌آمیز خود در طول اعتراضات دستگیر شد و چندین نفر را مجروح کرد.

to cut [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: The government plans to cut funding for education programs next year .

دولت برنامه دارد سال آینده بودجه برنامه‌های آموزشی را کاهش دهد.

prevention [اسم]
اجرا کردن

جلوگیری

Ex: Vaccination is a form of disease prevention .

واکسیناسیون شکلی از پیشگیری از بیماری‌ها است.

recorded [صفت]
اجرا کردن

ضبط شده

Ex: They reviewed the recorded material to ensure all points were covered .

آنها مطالب ضبط شده را بررسی کردند تا مطمئن شوند تمام نکات پوشش داده شده‌اند.

to commit [فعل]
اجرا کردن

(جرم یا خلاف) مرتکب شدن

Ex: The suspect was accused of committing a burglary by breaking into several homes in the neighborhood .

مظنون به ارتکاب سرقت منزل با شکستن و ورود به چندین خانه در محله متهم شد.

to deter [فعل]
اجرا کردن

منصرف کردن

Ex: The high cost of fines is expected to deter speeding on the highway .

انتظار می‌رود هزینه بالای جریمه‌ها بازدارنده سرعت غیرمجاز در بزرگراه باشد.

petty [صفت]
اجرا کردن

کم‌اهمیت

Ex: Let 's not waste time on petty grievances and focus on the bigger picture .

بیایید وقت را بر روی نارضایتی‌های بی‌اهمیت تلف نکنیم و به تصویر بزرگتر تمرکز کنیم.

to arrest [فعل]
اجرا کردن

دستگیر کردن

Ex: Law enforcement agencies may arrest individuals suspected of drug trafficking .

نیروهای انتظامی می‌توانند افراد مظنون به قاچاق مواد مخدر را دستگیر کنند.

authority [اسم]
اجرا کردن

اقتدار

Ex: The police officer acted with the full authority granted to him by law .

افسر پلیس با تمام اختیاراتی که قانون به او اعطا کرده بود عمل کرد.

to convict [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The court is expected to convict the suspect based on the presented evidence .

انتظار می‌رود دادگاه متهم را بر اساس شواهد ارائه شده محکوم کند.

court [اسم]
اجرا کردن

دادگاه

Ex: The judge asked the court to maintain order during the proceedings .

قاضی از دادگاه خواست تا در طول رسیدگی‌ها نظم را حفظ کند.

drug dealer [اسم]
اجرا کردن

موادفروش

Ex: The police arrested a suspected drug dealer during a raid on a known drug den .

پلیس در یک حمله به یک لانه مواد مخدر شناخته شده، یک قاچاقچی مواد مخدر مشکوک را دستگیر کرد.

judge [اسم]
اجرا کردن

قاضی

Ex: She was appointed as a federal judge by the president .

او به عنوان قاضی فدرال توسط رئیس جمهور منصوب شد.

operation [اسم]
اجرا کردن

عملیات

Ex: The soldiers were briefed on the operation before being sent to the front lines .

سربازان قبل از اعزام به خط مقدم در مورد عملیات توجیه شدند.

prosecutor [اسم]
اجرا کردن

دادستان

Ex: She worked alongside the police to gather evidence as the lead prosecutor in the case .

او به عنوان دادستان ارشد در پرونده، در کنار پلیس برای جمع‌آوری مدارک کار کرد.

to raid [فعل]
اجرا کردن

شبیخون زدن

Ex: The police received a tip about illegal activities and decided to raid the warehouse at dawn .

پلیس از فعالیت‌های غیرقانونی مطلع شد و تصمیم گرفت در سپیده‌دم به انبار حمله کند.

to sentence [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The court will sentence the individual convicted of fraud next week .

دادگاه فرد محکوم به کلاهبرداری را هفته آینده محکوم خواهد کرد.

to sum up [فعل]
اجرا کردن

خلاصه کردن

Ex: She spent hours summing up the complex legal details for the jury's understanding.

او ساعاتی را صرف خلاصه‌بندی جزئیات پیچیده حقوقی برای درک هیئت منصفه کرد.

suspicion [اسم]
اجرا کردن

بدگمانی

Ex: His behavior raised suspicion among the colleagues .

رفتار او شک را در میان همکاران برانگیخت.