کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - واحد 1 - 1C

در اینجا واژگان از واحد 1 - 1C در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "آزار دادن"، "بی پروا"، "تنظیم کننده"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
media [اسم]
اجرا کردن

رسانه

Ex: The advertising industry heavily relies on the media to reach target audiences and promote products and services .

صنعت تبلیغات به شدت به رسانه‌ها متکی است تا به مخاطبان هدف دست یابد و محصولات و خدمات را تبلیغ کند.

celebrity [اسم]
اجرا کردن

چهره (مشهور)

Ex: The concert featured performances by many popular celebrities .

کنسرت شامل اجراهای بسیاری از سلبریتی‌های محبوب بود.

free press [اسم]
اجرا کردن

مطبوعات آزاد

Ex: The debate over the role of a free press in modern society continues to grow .

بحث درباره نقش مطبوعات آزاد در جامعه مدرن همچنان در حال رشد است.

اجرا کردن

روزنامه‌نگاری تحقیقی

Ex: The documentary is an example of investigative journalism that focuses on human rights violations .

این مستند نمونه‌ای از روزنامه‌نگاری تحقیقی است که بر نقض حقوق بشر تمرکز دارد.

journalist [اسم]
اجرا کردن

روزنامه‌نگار

Ex: The journalist interviewed the prime minister yesterday .

روزنامه‌نگار دیروز با نخست‌وزیر مصاحبه کرد.

paparazzi [اسم]
اجرا کردن

عکاس سمج و مزاحم

Ex: The paparazzi 's aggressive pursuit of celebrities has raised concerns about privacy and harassment .

تعقیب تهاجمی افراد مشهور توسط پاپاراتزی نگرانی‌هایی درباره حریم خصوصی و آزار و اذیت ایجاد کرده است.

press [اسم]
اجرا کردن

مطبوعات

Ex: After the announcement , the press was quick to report on the reactions .
regulator [اسم]
اجرا کردن

مقام ناظر

Ex: He worked as a regulator , making sure businesses complied with labor laws .

او به عنوان یک تنظیم‌کننده کار می‌کرد، مطمئن می‌شد که کسب‌وکارها از قوانین کار پیروی می‌کنند.

law [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: The company must comply with employment laws when hiring new employees .

شرکت باید هنگام استخدام کارمندان جدید از قوانین کار پیروی کند.

publicity [اسم]
اجرا کردن

تبلیغات

Ex: The politician ’s campaign team worked hard to ensure their candidate got enough publicity in the run-up to the election .

تیم کمپین سیاستمدار سخت کار کرد تا اطمینان حاصل کند که نامزدشان در آستانه انتخابات به اندازه کافی تبلیغات دریافت می‌کند.

scandal [اسم]
اجرا کردن

شایعه‌پراکنی

Ex: Scandal often follows when private matters are aired in public .

رسوایی اغلب زمانی پیش می‌آید که مسائل خصوصی در ملاء عام مطرح می‌شوند.

tabloid [اسم]
اجرا کردن

روزنامه نیم‌قطع

Ex: The tabloid 's front page featured a shocking exposé about a politician 's personal life .

صفحه اول روزنامه زرد یک افشاگری تکان دهنده درباره زندگی شخصی یک سیاستمدار را منتشر کرده بود.

in the public eye [عبارت]
اجرا کردن

در مرکز توجه همگان

Ex: Politicians often live their lives in the public eye .
اجرا کردن

به نفع عامه (مردم)

Ex: Decisions made in the public interest can sometimes be controversial .
to harass [فعل]
اجرا کردن

تعرض کردن

Ex: She reported the coworker who was harassing her with inappropriate comments .

او همکاری را گزارش داد که با نظرات نامناسب او را آزار می‌داد.

to invade [فعل]
اجرا کردن

هجوم بردن

Ex: Last year , military forces successfully invaded and occupied the contested area .

سال گذشته، نیروهای نظامی با موفقیت حمله کرده و منطقه مورد مناقشه را اشغال کردند.

to stalk [فعل]
اجرا کردن

کسی را دنبال کردن

Ex: The detective noticed a suspicious person attempting to stalk the witness .

کارآگاه متوجه فردی مشکوک شد که سعی داشت شاهد را تعقیب کند.

to sue [فعل]
اجرا کردن

از کسی شکایت کردن

Ex: The attorney is suing the corporation on behalf of the wronged employees .

وکیل به نمایندگی از کارکنان آسیب دیده، شرکت را تعقیب قضایی می‌کند.

libel [اسم]
اجرا کردن

افترا

Ex: To win a libel case , the plaintiff must prove that the defamatory statements were made with malicious intent or reckless disregard for the truth .

برای برنده شدن در یک پرونده افترا، شاکی باید ثابت کند که اظهارات افتراآمیز با قصد مخرب یا بی‌اعتنایی بی‌پروا به حقیقت انجام شده‌اند.

arrogant [صفت]
اجرا کردن

مغرور

Ex: She came across as arrogant when she dismissed their suggestions .

وقتی پیشنهادهایشان را رد کرد، متکبر به نظر رسید.

اجرا کردن

بااعتماد‌به‌نفس

Ex: The athlete approached the competition with a self-assured mindset , knowing she had trained hard .

ورزشکار با ذهنیتی مطمئن از خود به مسابقه نزدیک شد، با این دانش که سخت تمرین کرده است.

calculating [صفت]
اجرا کردن

بابرنامه (شخص)

Ex:

بسیاری از مردم او را محاسبه‌گر می‌بینند، همیشه به دنبال راه‌هایی برای سود شخصی هستند.

courageous [صفت]
اجرا کردن

شجاع

Ex: The courageous act of confronting her fears enabled Emily to overcome her phobia of public speaking .

عمل شجاعانه روبرو شدن با ترس‌هایش به امیلی اجازه داد تا بر هراسش از سخنرانی در جمع غلبه کند.

foolhardy [صفت]
اجرا کردن

بی‌مغز

Ex: Jumping into the water without knowing how deep it was proved to be a foolhardy move .

پریدن به داخل آب بدون اینکه بدانیم چقدر عمیق است، حرکتی بی‌پروا از آب درآمد.

pushy [صفت]
اجرا کردن

سمج

Ex: The pushy parent constantly pressured the coach to give their child more playtime .

والدین پافشاری‌کننده مدام به مربی فشار می‌آوردند تا به فرزندشان زمان بازی بیشتری بدهد.

اجرا کردن

مشتاق

Ex: Her enthusiastic applause showed her genuine appreciation for the performance .

تشویق پرشور او قدردانی واقعی او از اجرا را نشان داد.

reserved [صفت]
اجرا کردن

تودار

Ex: He remained reserved , even when asked about his personal life .

او محتاط باقی ماند، حتی زمانی که درباره زندگی شخصی‌اش پرسیده شد.

antisocial [صفت]
اجرا کردن

ضد اجتماعی

Ex: His antisocial habits made group work difficult , since he preferred to complete tasks alone .

عادت‌های ضداجتماعی او کار گروهی را دشوار می‌کرد، زیرا ترجیح می‌داد وظایف را به تنهایی انجام دهد.

thrifty [صفت]
اجرا کردن

صرفه‌جو (در مدیریت منابع)

Ex: Their thrifty lifestyle allowed them to travel the world on a budget .

سبک زندگی صرفه‌جویانه آنها به آنها اجازه داد تا با بودجه‌ای محدود به سفر دور دنیا بروند.

shrewd [صفت]
اجرا کردن

زیرک

Ex: The shrewd investor anticipated market trends and adjusted his portfolio accordingly , maximizing profits .

سرمایه‌گذار زیرک روندهای بازار را پیش‌بینی کرد و پرتفوی خود را بر این اساس تنظیم کرد و سود را به حداکثر رساند.

stingy [صفت]
اجرا کردن

خسیس

Ex: The stingy landlord never fixed the broken appliances , despite numerous requests .

صاحبخانه خسیس با وجود درخواست‌های مکرر، هرگز وسایل خراب را تعمیر نکرد.