نظر - توافق یا تأیید
کشف کنید که چگونه اصطلاحات انگلیسی مانند "common ground" و "take kindly to" به توافق یا تأیید در انگلیسی مربوط میشوند.
مرور
فلشکارتها
آزمون
to show that one is attracted by or pleased with someone or something

روی خوش نشان دادن, با میل پذیرفتن
تیم به ایدهٔ او روی خوش نشان داد و از او خواست آن را بیشتر پرورش دهد.
used to strongly affirm or agree with a statement

حتماً, صددرصد
حتماً آخر هفته در اسبابکشی کمکت میکنم.
shared opinions, beliefs, or interests between parties that have disagreements about other things

نقطهٔ اشتراک, وجه مشترک
باید قبل از اینکه گفتوگو به بحث و جدل تبدیل شود، دنبال نقطهٔ اشتراک بگردیم.
used to acknowledge the validity or logic behind someone's assertion, even if one doesn't entirely agree with it

منطقیه, حرفت درسته
کاملاً با نتیجهگیریات موافق نیستم، اما منطقیه، استدلالت روشن است.
used to tell someone that one completely understands or agrees with what they are saying

کاملاً میفهمم, حرفت را میفهمم
کاملاً میفهمم. این برنامه برای همه خستهکننده بوده است.
used to express one's complete agreement with someone's statement

گل گفتی, حرف حساب زدی
گفت جلسه وقت تلف کردن بود، و من گفتم: «گل گفتی.»
to completely agree with someone and understand their point of view

کاملاً همنظر بودن, همدیدگاه بودن
to attempt to make people accept ideas, opinions, etc. that they already agree with

موافقان را قانع کردن, برای همنظرها استدلال کردن
در سالنی پر از معلم، سخنرانی او دربارهٔ ارزش آموزش، قانع کردن موافقان بود.
used to say that one person has the same ideas, opinions, or mentality as another person

همفکر, همذهن
طراح و مشتری بالاخره دربارهٔ ظاهر وبسایت همفکر شدند.
in complete agreement with someone

کاملاً همنظر, در یک نظر بودن
جلسه کمک کرد کل تیم کاملاً همنظر شود.
a situation in which two parties are in full agreement with one another

توافق کامل, همنظری کامل
قرارداد فقط بعد از توافق کامل و روشن میان دو شرکت امضا شد.
an instance or gesture that indicates approval or satisfaction

نشان تأیید, اشارهٔ رضایت
مدیر به برنامه نشان تأیید داد.
used to express one's agreement or approval

حتماً رفیق, البته که آره
میخواهی با ما برای پیتزا بیایی؟ حتماً رفیق.
to say or do the exact right thing in a particular situation

دقیقاً به خال زدن, حرف درست را زدن
نظر او دقیقاً به خال زد و کل بحث را تغییر داد.
to seem true or reasonable to one

درست به نظر آمدن, باورپذیر به نظر آمدن
عذرخواهیاش برایم درست به نظر نیامد.
to support someone who will later bring one profit by achieving success

طرف برنده را گرفتن, روی برنده شرط بستن
او با پیوستن به تیمی که بعدها بازار را در دست گرفت، طرف برنده را گرفت.
used to refer to something as a good idea or a reasonable choice

بد نیست, ضرری ندارد
کمی تمرین بیشتر برایش بد نیست.
to take back something one has said previously

حرف خود را پس گرفتن, اعتراف کردن که اشتباه کرده
فکر میکردم از پس کار برنمیآید، اما خیلی زود حرفم را پس گرفتم.
used to emphasize the truth of what one is saying

واقعیت همین است, ماجرا همین است
او عنوان را میخواهد بدون اینکه کارش را انجام دهد، و واقعیت همین است.
to sign a document to show that one has agreed to do or buy something

پای قرارداد را امضا کردن, با امضا قبول کردن
ماشین را با قیمت خیلی خوبی به او پیشنهاد دادند، پس پای قرارداد را امضا کرد.
to be agreeable or acceptable to someone or something

به مذاق کسی خوش آمدن, قابل قبول بودن
این مصالحه به مذاق هر دو طرف خوش آمد.
to feel wrong, suspicious, or uncomfortable
![to [take] kindly to {sb/sth} to [take] kindly to {sb/sth}](/assets/img/no-pic-260w.png)