شکست - اشتباهات و عملکرد ضعیف
کشف کنید که چگونه اصطلاحات انگلیسی مانند "سوراخهای بیشتر از پنیر سوئیسی" و "لغزش زبان" به اشتباهات و عملکرد ضعیف در انگلیسی مرتبط هستند.
مرور
فلشکارتها
آزمون
to perform a task or activity very poorly, resulting in a negative outcome

کار را خراب کردن, حسابی گند زدن
پیمانکار بازسازی آشپزخانه را حسابی خراب کرد.
used to say that someone has accepted the responsibility or blame for something and will not pass it to someone else

چیزی بر گردن کسی بودن, گردن گرفتن مسئولیت
مدیرعامل بعد از رونمایی ناموفق گفت مسئولیت با اوست.
to unintentionally give an advantage to one's enemy or rival

به نفع رقیب تمام شدن, ناخواسته به رقیب امتیاز دادن
اگر رونمایی را عقب بیندازیم، ناخواسته به رقبایمان امتیاز میدهیم.
to be inadequately prepared for a conflict or challenging situation

با دست خالی به میدان رفتن, بیابزار وارد نبرد شدن
تیم حقوقی کوچکشان در برابر وکلای آن شرکت بزرگ با دست خالی به میدان رفت.
used to say that something or someone has many flaws, problems, or gaps that make it incomplete or unreliable

پر از ایراد, پر از ضعف
طرح اولش خوب به نظر میرسید، اما پر از ضعف بود.
a major mistake or error, often made by someone in power, that leads to catastrophic consequences

اشتباه مهلک, خطای فاجعهبار
نادیده گرفتن هشدارهای اولیه خطای فاجعهباری بود که هزاران شغل را از بین برد.
to make a mistake, particularly in judging the amount of something

بیش از حد حساب کردن, در برآورد زیادهروی کردن
طراح در تزئینات زیادهروی کرد و اتاق شلوغ به نظر رسید.
a reckless action that may result in serious consequences or failure

حرکت نسنجیده, قدم اشتباه
شرکت در زمان بحران نمیتوانست هیچ قدم اشتباهی بردارد.
an accidental and minor mistake made while speaking

لغزش زبانی, اشتباه لفظی
عذرخواهی کرد و گفت فقط یک اشتباه لفظی بوده.
used to refer to a situation where individuals or groups unknowingly support or participate in something that will ultimately bring harm or negative consequences to themselves

با دست خود گور خود را کندن, علیه منافع خود عمل کردن
حمایت مغازههای کوچک از مالیات جدید یعنی علیه منافع خودشان عمل کردن.
to cause something to suddenly and completely stop, often in a dramatic or unexpected manner

کاملاً متوقف کردن, بهیکباره از حرکت انداختن
اعتصاب ناگهانی حملونقل عمومی را بهیکباره از حرکت انداخت.
to make a mistake or fail to do what is expected
to focus too much on small details and miss the bigger picture
to fail in achieving the desired result

موفق نشدن, به هدف نرسیدن
to fail to reach a specified amount or standard

به حد انتظار نرسیدن, به حد نصاب نرسیدن
| شکست | |||
|---|---|---|---|
| منجر به شکست | تجربه شکست | گم شده در بازی | اسراف |
| بیثمری | تخریب | تهمت و عدم محبوبیت | شکست |
| بازی تمام شد | باخت یا برد | اشتباهات و عملکرد ضعیف | |
![to [drop] the ball to [drop] the ball](/assets/img/no-pic-260w.png)