کتاب 'اینسایت' پیشرفته - بینش واژگان 3

در اینجا کلمات از Vocabulary Insight 3 در کتاب درسی Insight Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "recover"، "commercialize"، "indicator"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' پیشرفته
to recover [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: Last month , she promptly recovered from the illness .

ماه گذشته، او به سرعت از بیماری بهبود یافت.

to relax [فعل]
اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: She went to the spa to relax and get a massage .

او به اسپا رفت تا آرامش پیدا کند و ماساژ بگیرد.

to deny [فعل]
اجرا کردن

تکذیب کردن

Ex: He continued to deny the allegations despite the overwhelming evidence .

او علیرغم شواهد قاطع به انکار اتهامات ادامه داد.

to gather [فعل]
اجرا کردن

دور هم جمع کردن

Ex: The teacher gathers the students for a group discussion in the classroom .

معلم دانش‌آموزان را برای یک بحث گروهی در کلاس جمع می‌کند.

lack [اسم]
اجرا کردن

کمبود

Ex: She felt a lack of motivation to complete the project .

او احساس کمبود انگیزه برای تکمیل پروژه را داشت.

اجرا کردن

تجاری‌سازی کردن

Ex: They successfully commercialized their research into a marketable product .

آنها با موفقیت تحقیقات خود را به یک محصول قابل فروش تبدیل به تجاری کردند.

to doom [فعل]
اجرا کردن

از بین بردن

Ex: Repeated violations of policies are dooming the company 's reputation .

تخلف‌های مکرر از سیاست‌ها، شهرت شرکت را محکوم می‌کند.

pipe dream [اسم]
اجرا کردن

امید واهی

Ex: She dreamed of quitting her job to travel full-time , but it felt like a pipe dream until she saved enough money .

او رویای ترک شغلش برای سفر تمام وقت را داشت، اما تا زمانی که پول کافی پس انداز نکرده بود، این رویا مانند یک خیال باطل به نظر می رسید.

foraging [اسم]
اجرا کردن

جست‌وجوی خوراک و آذوقه

Ex:

بسیاری از گیاهخواران برای تأمین معاش خود به جستجوی غذا متکی هستند.

اجرا کردن

خودکفا

Ex: Moving to a rural area taught her how to be self-sufficient , from growing her own vegetables to fixing minor household repairs .

انتقال به یک منطقه روستایی به او یاد داد که چگونه خودکفا باشد، از کاشت سبزیجات خود گرفته تا تعمیرات جزئی خانه.

to trap [فعل]
اجرا کردن

به‌ دام انداختن

Ex: The farmer trapped a raccoon that had been raiding the chicken coop , using a baited cage near the barn .

کشاورز یک راکون را که به مرغدانی حمله می‌کرد، با استفاده از یک قفس طعمه‌گذاری شده نزدیک انبار به دام انداخت.

ethos [اسم]
اجرا کردن

اتوس

Ex: The community ’s ethos is built on mutual support and cooperation .

اتوس جامعه بر پایه حمایت متقابل و همکاری ساخته شده است.

indicator [اسم]
اجرا کردن

مقیاس

Ex: Blood pressure is an important indicator of overall health .

فشار خون یک شاخص مهم از سلامت کلی است.

to boost [فعل]
اجرا کردن

افزایش دادن

Ex: The new advertising campaign boosted the brand 's visibility in the market .

کمپین تبلیغاتی جدید افزایش دید برند در بازار را به همراه داشت.

to launch [فعل]
اجرا کردن

آغاز به کار کردن

Ex: He plans to launch a charity fundraiser to support local schools .

او قصد دارد یک جمع‌آوری کمک‌های خیریه برای حمایت از مدارس محلی راه‌اندازی کند.

to conduct [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: The captain is responsible for conducting the team 's training sessions to improve performance .

کاپیتان مسئول اجرای جلسات تمرین تیم برای بهبود عملکرد است.

to outstrip [فعل]
اجرا کردن

از کسی یا چیزی پیشی گرفتن

Ex: The demand for the new product outstripped supply , leading to shortages in stores .

تقاضا برای محصول جدید از عرضه پیشی گرفت، که منجر به کمبود در فروشگاه‌ها شد.

stable [صفت]
اجرا کردن

مقاوم

Ex: The political situation in the region is tense but relatively stable .

وضعیت سیاسی در منطقه تنش‌آمیز اما نسبتاً پایدار است.

sharp [قید]
اجرا کردن

به‌طور ناگهانی

Ex: His mood changed sharp when he heard the news .

حالش با شنیدن خبر ناگهانی عوض شد.

to dip [فعل]
اجرا کردن

پایین آمدن

Ex: The roller coaster dipped sharply before ascending into another thrilling loop .

ترن هوایی به شدت پایین رفت قبل از صعود به حلقه هیجان‌انگیز دیگر.

to soar [فعل]
اجرا کردن

شدیدا افزایش یافتن

Ex: As the temperature soared , people flocked to the beach to cool off in the water .

همانطور که دما به شدت افزایش یافت، مردم برای خنک شدن در آب به ساحل هجوم آوردند.

steady [صفت]
اجرا کردن

ثابت

Ex: His income has remained steady throughout the economic downturn .
volatile [صفت]
اجرا کردن

بی‌ثبات

Ex: Their relationship was volatile , with frequent arguments .

رابطه آنها ناپایدار بود، با بحث‌های مکرر.

significant [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: The student 's research findings were significant enough to be published in a prestigious journal .

یافته‌های تحقیقاتی دانشجو به اندازه‌ای مهم بودند که در یک مجله معتبر منتشر شوند.

fluctuating [صفت]
اجرا کردن

نوسان‌دار

Ex:

اقتصاد با نرخ‌های تورم نوسانی روبرو شد.

moderate [صفت]
اجرا کردن

میانه‌رو

Ex: She holds moderate views on economic policy , advocating for balanced approaches .

او دیدگاه‌های معتدل در مورد سیاست اقتصادی دارد و از رویکردهای متعادل دفاع می‌کند.

gradual [صفت]
اجرا کردن

تدریجی

Ex: Learning a new language is a gradual process that takes time and practice .

یادگیری یک زبان جدید یک فرآیند تدریجی است که زمان و تمرین می‌طلبد.

to escalate [فعل]
اجرا کردن

(یک چیز ناخوشایند) تشدید شدن

Ex: The disagreement between the two parties escalated into a full-blown dispute .

اختلاف بین دو طرف به یک اختلاف تمام عیار تبدیل شد.

to plummet [فعل]
اجرا کردن

سقوط شدید کردن

Ex: After the product recall , sales of the affected items plummeted , impacting the company 's revenue .

پس از فراخوان محصول، فروش اقلام آسیب دیده سقوط کرد، که بر درآمد شرکت تأثیر گذاشت.