کتاب 'اینسایت' پیشرفته - واحد 2 - 2E

در اینجا واژگان از واحد 2 - 2E در کتاب درسی Insight Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "به سرعت"، "با احتیاط"، "با ناباوری"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' پیشرفته
always [قید]
اجرا کردن

همیشه

Ex: They always celebrate birthdays with a party .

آنها همیشه تولدها را با یک جشن جشن می‌گیرند.

relatively [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The house is relatively small , but very cozy .

خانه نسبتا کوچک است، اما بسیار دنج.

even [قید]
اجرا کردن

با این وجود

Ex: The team maintained high performance even during a period of financial constraints .

تیم حتی در دوران محدودیت‌های مالی نیز عملکرد بالایی را حفظ کرد.

swiftly [قید]
اجرا کردن

به‌سرعت

Ex: The skilled dancer moved swiftly across the stage .

رقاص ماهر به سریعی در سراسر صحنه حرکت کرد.

at the moment [عبارت]
اجرا کردن

در حال حاضر

Ex: We are focusing on other tasks at the moment .
nearby [قید]
اجرا کردن

در نزدیکی

Ex: The kids were playing nearby , within earshot of their parents .

بچه‌ها نزدیک بازی می‌کردند، در محدوده شنوایی والدینشان.

اجرا کردن

به‌صورت تهاجمی

Ex: She drove aggressively through the crowded streets .

او با تهاجم در خیابان‌های شلوغ رانندگی کرد.

suddenly [قید]
اجرا کردن

ناگهان

Ex: The thunderstorm started suddenly , catching people off guard .

توفان ناگهانی شروع شد، مردم را غافلگیر کرد.

warily [قید]
اجرا کردن

محتاطانه

Ex: He warily entered the abandoned house , flashlight in hand , ready for any surprises .

او با احتیاط وارد خانه متروکه شد، چراغ قوه در دست، آماده برای هرگونه غافلگیری.

greedily [قید]
اجرا کردن

حریصانه

Ex: Lobbyists greedily pursued influence over the new legislation .

لابی‌گران حریصانه به دنبال تأثیرگذاری بر قانون جدید بودند.

hastily [قید]
اجرا کردن

باعجله

Ex: She wrote the note hastily before leaving for the meeting .

او قبل از رفتن به جلسه یادداشت را با عجله نوشت.

impatiently [قید]
اجرا کردن

بی‌صبرانه

Ex: The fans chanted impatiently for the band to come on stage .

طرفداران بی‌صبرانه برای آمدن گروه روی صحنه شعار می‌دادند.

luckily [قید]
اجرا کردن

خوشبختانه

Ex: The team faced a challenging opponent , but luckily , their star player made a spectacular comeback .

تیم با یک حریف چالش‌برانگیز روبرو شد، اما خوشبختانه، ستاره آنها یک بازگشت تماشایی انجام داد.

immediately [قید]
اجرا کردن

فوراً

Ex: She fell asleep almost immediately after hitting the pillow .

او تقریباً بلافاصله پس از برخورد به بالش خوابید.

fortunately [قید]
اجرا کردن

خوشبختانه

Ex: Fortunately , the fire alarm went off in time , and everyone safely evacuated the building before any harm occurred .
hopefully [قید]
اجرا کردن

به امید اینکه

Ex: The negotiations are ongoing , hopefully leading to a mutually beneficial agreement .

مذاکرات در حال انجام است، امیدواریم که به توافقی دوسود منجر شود.

naturally [قید]
اجرا کردن

طبیعتاً

Ex: She naturally excelled in mathematics due to her strong analytical skills .