کتاب 'اینسایت' پیشرفته - واحد 2 - 2A
در اینجا واژگان واحد 2 - 2A در کتاب درسی Insight Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "قابل فهم"، "قابل توجه"، "مبهوت" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
(of people) being somewhere particular

حاضر
آیا معلم در کلاس حاضر است؟
able to be grasped mentally without difficulty

قابل درک, قابل فهم
دستورالعملهای کار با ماشین به روشی واضح و قابل فهم ارائه شد.
feeling worried or troubled about a particular situation or issue

دلواپس, نگران
او درباره تأثیر تغییرات آبوهوایی بر نسلهای آینده نگران بود.
worth noticing, especially because of being unusual or extraordinary

فوق العاده, قابل توجه، استثنایی
اختراع قابل توجه شیوه ارتباط مردم را متحول کرد.
suitable or appropriate for the situation

مناسب, صحیح، درست، شایسته، درخور، بجا
او مطمئن شد که از تکنیکهای مناسب برای اطمینان از موفقیت پروژه استفاده کند.
considered to be one of the best or most important kind

بهترین در نوع خود, معروف، کلاسیک، عالی
سخنرانی او به یک نمونه کلاسیک از سخنرانی عمومی قدرتمند و مؤثر تبدیل شد.
causing feelings of discomfort, sadness, or anxiety

آزاردهنده, ناراحتکننده
شنیدن درباره حادثه برای او ناراحت کننده بود، زیرا او قربانیان را شخصاً میشناخت.
actively participating or included in a particular activity, event, or situation

درگیر
پلیس برای میانجیگری در اختلاف بین دو طرف درگیر فراخوانده شد.
extremely interesting or captivating

مجذوبکننده, خیرهکننده، مسحورکننده
تواناییهای داستانگویی او مسحورکننده است، با هر کلمه شنوندگان را جذب میکند.
able to be seen with the eyes

قابل رؤیت, مشهود، نمایان
قله کوه از دور قابل مشاهده بود، بر فراز مناظر اطراف سر برافراشته بود.
(of a person's posessession) taken without the owner's permission

دزدیدهشده
ماشین دزدیده شده در شهر بعدی رها شده پیدا شد.
having a great distance from the surface to the bottom

عمیق, پرعمق
دره عمیق بود، با دیوارههای بلندی که به نظر میرسید بیپایان کشیده شدهاند.
too intense or powerful to resist or manage effectively

مقاومتناپذیر, طاقتفرسا
در مقابل کار طاقتفرسای برنامهریزی عروسی، او از کمک یک برنامهریز عروسی استفاده کرد.
able to be imagined or believed to exist

قابل تصور
مفهوم زندگی در مریخ با پیشرفت در اکتشاف فضایی قابل تصور شد.
(of a person) having an obligation to do something or to take care of someone or something as part of one's job or role

مسئول, پاسخگو (در قبال چیزی)، عهدهدار
والدین مسئول آموزش ارزشها و مهارتهای زندگی به فرزندان خود هستند.
different or better than what is normal

خاص, ویژه، بهخصوص
تیم سخت کار کرد تا یک تجربه ویژه برای مهمانانشان ایجاد کند.
extremely great in extent, size, or area

وسیع, گسترده
صحرای صحرا یک گستره وسیع از تپههای شنی است که هزاران مایل امتداد دارد.
feeling confused and having trouble thinking or reacting correctly

مَنگ, گیج، سردرگم
پس از تصادف، او با نگاهی گیج به اطراف نگاه کرد.
very upset and overwhelmed with strong emotions like sadness, worry, or despair

آشفتهخاطر, پریشاناحوال
وقتی خبر رد شدن در امتحان را شنید، ناراحت شد و خودش را در اتاقش حبس کرد.
to puzzle or challenge someone, typically by presenting a question or problem that is difficult to answer or solve

گیج کردن
مسئله پیچیده ریاضی دانشآموزان را در طول امتحان سردرگم کرد.
experiencing confusion

سردرگم
او به مسئله پیچیده ریاضی خیره شد، گیج از نمادها و معادلات روی صفحه.
feeling confused, bothered, or overwhelmed, resulting in a loss of calmness or clear thinking

آشفتهحال, متلاطم، دستپاچه
من آنقدر پریشان بودم که برای سفر وسایلم را جمع میکردم که نصف چیزهایم را فراموش کردم.
feeling confused and unsure about one's location, surroundings, or situation

سردرگم, گیج
کوهنورد پس از گم کردن مسیر در مه غلیظ سرگردان شد.
