کتاب 'اینسایت' پیشرفته - واحد 2 - 2A

در اینجا واژگان واحد 2 - 2A در کتاب درسی Insight Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "قابل فهم"، "قابل توجه"، "مبهوت" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' پیشرفته
present [صفت]
اجرا کردن

حاضر

Ex: Sarah arrived late and missed the beginning of the presentation , but she is present now .

سارا دیر رسید و ابتدای ارائه را از دست داد، اما الان حاضر است.

اجرا کردن

قابل درک

Ex: The manual is written in simple , understandable language for beginners .

راهنما به زبانی ساده و قابل فهم برای مبتدیان نوشته شده است.

concerned [صفت]
اجرا کردن

دلواپس

Ex: The concerned parents waited anxiously for news about their missing child .

والدین نگران با اضطراب اخبار مربوط به فرزند گمشده خود را انتظار می‌کشیدند.

remarkable [صفت]
اجرا کردن

فوق العاده

Ex: The remarkable resilience of the community in the face of adversity inspired others .

انعطاف‌پذیری قابل توجه جامعه در برابر سختی‌ها دیگران را الهام بخشید.

proper [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: Wearing formal attire is proper for a business meeting .

پوشیدن لباس رسمی برای یک جلسه کاری مناسب است.

classic [صفت]
اجرا کردن

بهترین‌ در نوع خود

Ex: Beethoven 's Symphony No . 5 is a classic example of classical music .

سمفونی شماره 5 بتهوون یک نمونه کلاسیک از موسیقی کلاسیک است.

distressing [صفت]
اجرا کردن

آزار‌دهنده

Ex:

کابوس‌های مکرر کودک برای والدین ناراحت‌کننده بود.

involved [صفت]
اجرا کردن

درگیر

Ex: She was deeply involved in organizing the charity event, overseeing every detail to ensure its success.

او به شدت درگیر سازماندهی رویداد خیریه بود، با نظارت بر هر جزئیات برای اطمینان از موفقیت آن.

fascinating [صفت]
اجرا کردن

مجذوب‌کننده

Ex: The scientist 's discoveries about space are truly fascinating , expanding our understanding of the universe .

کشفیات دانشمند درباره فضا واقعاً مسحورکننده است، درک ما از جهان را گسترش می‌دهد.

visible [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ رؤیت

Ex: The flaws in the painting were visible upon close inspection .

نقص‌های نقاشی در بررسی دقیق قابل مشاهده بودند.

stolen [صفت]
اجرا کردن

دزدیده‌شده

Ex: They replaced the stolen documents with new ones .

آنها اسناد دزدیده شده را با اسناد جدید جایگزین کردند.

deep [صفت]
اجرا کردن

عمیق

Ex: The canyon was deep , with towering walls that seemed to stretch endlessly .

دره عمیق بود، با دیواره‌های بلندی که به نظر می‌رسید بی‌پایان کشیده شده‌اند.

اجرا کردن

مقاومت‌ناپذیر

Ex: Facing the overwhelming task of planning the wedding , she enlisted the help of a wedding planner .

در مقابل کار طاقت‌فرسای برنامه‌ریزی عروسی، او از کمک یک برنامه‌ریز عروسی استفاده کرد.

imaginable [صفت]
اجرا کردن

قابل تصور

Ex: The extent of the damage caused by the storm was beyond anything imaginable , leaving entire communities devastated .

میزان خسارت ناشی از طوفان فراتر از هر چیزی قابل تصور بود و جوامع کامل را ویران کرد.

responsible [صفت]
اجرا کردن

مسئول

Ex: She feels responsible for the well-being of her elderly parents .

او احساس مسئولیت می‌کند برای رفاه والدین سالخورده‌اش.

special [صفت]
اجرا کردن

خاص

Ex: They decorated the room with balloons to make it look special .

آنها اتاق را با بادکنک‌ها تزئین کردند تا ویژه به نظر برسد.

vast [صفت]
اجرا کردن

وسیع

Ex: They explored the vast wilderness , discovering new landscapes and ecosystems along the way .

آنها طبیعت وسیع را کاوش کردند، مناظر و اکوسیستم‌های جدیدی را در طول راه کشف کردند.

dazed [صفت]
اجرا کردن

مَنگ

Ex:

با بیدار شدن در مکانی عجیب، او گیج و سردرگم بود.

distraught [صفت]
اجرا کردن

آشفته‌خاطر

Ex: He appeared distraught at the funeral , unable to contain his grief .
to stump [فعل]
اجرا کردن

گیج کردن

Ex: The mysterious disappearance of the artifact stumped the archaeologists .

ناپدید شدن مرموز اثر باستانی باستان‌شناسان را متحیر کرد.

bewildered [صفت]
اجرا کردن

سردرگم

Ex:

او از توصیه‌های متناقضی که از دوستان مختلف درباره تصمیمش دریافت کرده بود، سردرگم شده بود.

flustered [صفت]
اجرا کردن

آشفته‌حال

Ex: Technical difficulties made the presenter flustered , stammering as he tried to troubleshoot on the spot .

مشکلات فنی مجری را آشفته کرد، در حالی که سعی می‌کرد مشکل را درجا حل کند، لکنت پیدا کرد.

disoriented [صفت]
اجرا کردن

سردرگم

Ex: The disoriented traveler struggled to find her way through the crowded airport .

مسافر سرگشته برای یافتن راه خود در فرودگاه شلوغ تلاش کرد.

befuddled [صفت]
اجرا کردن

سردرگم

Ex:

او وقتی سعی کرد بین کار و تعهدات شخصی تعادل برقرار کند سردرگم شد.

baffled [صفت]
اجرا کردن

گیج

Ex:

ناپدید شدن ناگهانی نقاشی، کارکنان موزه را متحیر گذاشت.