کتاب 'اینسایت' پیشرفته - واحد 4 - 4E

در اینجا واژگان واحد 4 - 4E در کتاب درسی Insight Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "مشابه"، "واریانس"، "متفاوت"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' پیشرفته
analogy [اسم]
اجرا کردن

مقایسه

Ex: The teacher drew an analogy between the heart and a pump .

معلم بین قلب و پمپ یک قیاس کشید.

analogous [صفت]
اجرا کردن

مشابه

Ex: The patterns of behavior in different animal species can be analogous , revealing common instincts and adaptations .

الگوهای رفتار در گونه‌های مختلف حیوانات می‌توانند مشابه باشند، که غرایز و سازگاری‌های مشترک را نشان می‌دهند.

اجرا کردن

تناقض

Ex: There is a contradiction between the motto of being environmentally friendly and the lack of recycling facilities .

بین شعار دوستدار محیط زیست بودن و کمبود امکانات بازیافت تناقض وجود دارد.

اجرا کردن

ضدونقیض

Ex: The two arguments were contradictory , as one supported the theory , and the other rejected it .

دو استدلال متناقض بودند، زیرا یکی از نظریه حمایت می‌کرد و دیگری آن را رد می‌کرد.

اجرا کردن

خبرنگار اعزامی

Ex:

پوشش خبرنگار خارجی در مورد فاجعه طبیعی، بینش‌های ارزشمندی در مورد بحران بشردوستانه ارائه کرد.

disparity [اسم]
اجرا کردن

ناهم‌خوانی

Ex: The rising disparity between executive pay and average worker salaries has become increasingly difficult to justify .

تفاوت فزاینده بین دستمزد مدیران و حقوق متوسط کارگران به طور فزاینده‌ای توجیه‌ناپذیر شده است.

disparate [صفت]
اجرا کردن

ناجور

Ex: His taste in music was disparate , spanning genres from classical to heavy metal .

سلیقه موسیقی او متنوع بود، از کلاسیک تا هوی متال را در بر می‌گرفت.

divergence [اسم]
اجرا کردن

واگرایی

Ex: The divergence in the data made it difficult to reach a clear conclusion .

واگرایی در داده‌ها رسیدن به یک نتیجه‌گیری روشن را دشوار کرد.

divergent [صفت]
اجرا کردن

متفاوت

Ex: The novel presents a divergent perspective on historical events .

رمان یک دیدگاه واگرا در مورد رویدادهای تاریخی ارائه می‌دهد.

homogeneity [اسم]
اجرا کردن

همسانی

Ex: The homogeneity of traditional folk music in the region reflects shared historical influences .

همگنی موسیقی فولکلور سنتی در این منطقه، تأثیرات تاریخی مشترک را منعکس می‌کند.

homogeneous [صفت]
اجرا کردن

یک‌جور

Ex: The organization aimed to create a homogeneous environment where everyone felt included and valued .

سازمان قصد داشت محیطی همگن ایجاد کند که در آن همه احساس شمول و ارزشمندی کنند.

اجرا کردن

قابل معاوضه

Ex: Standardized parts make many machine components interchangeable .

قطعات استاندارد شده بسیاری از اجزای ماشین‌ها را قابل تعویض می‌کنند.

variance [اسم]
اجرا کردن

اختلاف

Ex: Genetic variance contributes to species diversity .

واریانس ژنتیکی به تنوع گونه‌ها کمک می‌کند.

variant [صفت]
اجرا کردن

متفاوت

Ex:

زبان‌شناسان گونه‌های منطقه‌ای زبان را برای درک تفاوت‌های گویشی مطالعه کردند.