واژگان "واحد 4 - 4C" از Insight Advanced

در اینجا واژگان از واحد 4 - 4C در کتاب درسی Insight Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "استعداد"، "درونگرا"، "چابکی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' پیشرفته
inquiring [صفت]
اجرا کردن

کنجکاو

Ex: She gave an inquiring look, wondering what the professor would say next.

او نگاهی پرسشگر انداخت، در حالی که فکر می‌کرد استاد بعد چه خواهد گفت.

self-aware [صفت]
اجرا کردن

خودآگاه

Ex: The self-aware musician was attuned to their strengths and weaknesses , constantly refining their skills to improve their performance .

موسیقیدان خودآگاه به نقاط قوت و ضعف خود آگاه بود و دائماً مهارت‌های خود را برای بهبود عملکردش اصلاح می‌کرد.

sociable [صفت]
اجرا کردن

اجتماعی

Ex: Introverts may find large gatherings draining , whereas more sociable personalities tend to recharge from time spent in groups .

درونگراها ممکن است گردهمایی‌های بزرگ را خسته‌کننده بیابند، در حالی که شخصیت‌های اجتماعی‌تر تمایل دارند از زمان سپری شده در گروه‌ها انرژی بگیرند.

visionary [صفت]
اجرا کردن

خیال‌پردازانه

Ex: The scientist 's visionary ideas about space travel inspired generations , even though they seemed impossible at the time .

ایده‌های دوراندیشانه دانشمند درباره سفر فضایی نسل‌ها را الهام بخشید، حتی اگر در آن زمان غیرممکن به نظر می‌رسیدند.

receptive [صفت]
اجرا کردن

پذیرا

Ex: The teacher encouraged a receptive atmosphere in the classroom , where students felt comfortable sharing their thoughts .

معلم یک فضای پذیرا را در کلاس تشویق کرد، جایی که دانش‌آموزان در بیان افکارشان احساس راحتی می‌کردند.

اجرا کردن

خودکاو

Ex: The introspective character in the novel spends much of the story reflecting on his past decisions .

شخصیت درون‌گرا در رمان بخش زیادی از داستان را به تأمل در تصمیمات گذشته‌اش می‌گذراند.

observant [صفت]
اجرا کردن

تیز (در توجه به جزئیات)

Ex: His observant nature allows him to notice even the slightest discrepancies in documents or presentations .

طبیعت توجه او به او اجازه می‌دهد تا حتی کوچکترین اختلافات را در اسناد یا ارائه‌ها متوجه شود.

discerning [صفت]
اجرا کردن

تیزبین

Ex: The discerning student understood the deeper implications of the theory.

دانشجوی بینا مفاهیم عمیق‌تر نظریه را درک کرد.

intuitive [صفت]
اجرا کردن

شهودی

Ex: The design was intuitive , making it easy for users to navigate without instructions .

طراحی شهودی بود، که باعث می‌شد کاربران به راحتی و بدون دستورالعمل حرکت کنند.

methodical [صفت]
اجرا کردن

روشمند

Ex: He approached his daily exercise routine with a methodical mindset , focusing on specific muscle groups and maintaining consistent form .

او به روال تمرین روزانه خود با ذهنی منظم نزدیک شد، بر گروه‌های عضلانی خاص تمرکز کرد و فرم ثابتی را حفظ کرد.

articulate [صفت]
اجرا کردن

خوش‌بیان

Ex: The articulate writer conveys emotions and experiences through vivid descriptions and storytelling .

نویسنده فصیح احساسات و تجربیات را از طریق توصیفات زنده و داستان‌سرایی منتقل می‌کند.

eloquent [صفت]
اجرا کردن

خوش‌بیان

Ex: Known for his eloquent communication skills , he excels in debate and public speaking .

معروف به مهارت‌های ارتباطی فصیح، او در مناظره و سخنرانی عمومی عالی عمل می‌کند.

اجرا کردن

تأثیرپذیر

Ex: She realized how impressionable her younger siblings were and tried to set a good example .

او متوجه شد که خواهر و برادرهای کوچکترش چقدر تأثیرپذیر هستند و سعی کرد الگوی خوبی باشد.

dexterity [اسم]
اجرا کردن

چابکی

Ex: She showed impressive dexterity in assembling the intricate model .

او در سرهم کردن مدل پیچیده چابکی چشم‌گیری نشان داد.

dexterous [صفت]
اجرا کردن

فرز

Ex: She is a dexterous artisan , able to craft delicate jewelry .

او یک صنعتگر ماهر است، قادر به ساخت جواهرات ظریف.

curious [صفت]
اجرا کردن

کنجکاو

Ex: His curious nature led him to read books on a wide range of subjects .

طبیعت کنجکاو او باعث شد تا کتاب‌هایی در مورد طیف گسترده‌ای از موضوعات بخواند.

curiosity [اسم]
اجرا کردن

کنجکاوی

Ex: The scientist 's curiosity about the natural world drove him to make groundbreaking discoveries .

کنجکاوی دانشمند درباره جهان طبیعی او را به سمت اکتشافات انقلابی سوق داد.

agility [اسم]
اجرا کردن

چابکی

Ex: The cat ’s agility helped it leap from one rooftop to another effortlessly .

چالاکی گربه به آن کمک کرد تا به راحتی از یک پشت بام به پشت بام دیگر بپرد.

agile [صفت]
اجرا کردن

چابک

Ex: The agile athlete dodged and weaved through the defenders on the field .

ورزشکار چالاک از میان مدافعان در زمین گریخت و دور زد.

ingenuity [اسم]
اجرا کردن

نبوغ

Ex: The team 's ingenuity led to a groundbreaking invention .

نبوغ تیم منجر به اختراعی انقلابی شد.

ingenious [صفت]
اجرا کردن

نابغه

Ex: The ingenious architect revolutionized urban design with his innovative skyscraper concepts .

معمار نابغه با مفاهیم نوآورانه آسمان‌خراش‌های خود، طراحی شهری را متحول کرد.

diligence [اسم]
اجرا کردن

پشتکار

Ex: His diligence in researching the topic paid off when he received high marks on his paper .

سختکوشی او در تحقیق درباره موضوع زمانی نتیجه داد که نمرات بالایی در مقاله خود دریافت کرد.

diligent [صفت]
اجرا کردن

باپشتکار

Ex: She 's diligent , always putting in the required effort and focus to accomplish her objectives .

او سختکوش است، همیشه تلاش و تمرکز لازم را برای دستیابی به اهدافش به کار می‌برد.

modesty [اسم]
اجرا کردن

فروتنی

Ex: His modesty prevented him from boasting about his success in front of others .

فروتنی او مانع از این شد که در مقابل دیگران از موفقیت خود تعریف کند.

modest [صفت]
اجرا کردن

متواضع

Ex: His modest demeanor makes him approachable and easy to relate to , despite his success .

رفتار فروتنانه او او را با وجود موفقیتش، قابل دسترس و آسان برای ارتباط می‌کند.

aptitude [اسم]
اجرا کردن

استعداد ذاتی

Ex: She has a great aptitude for languages , picking up new ones with ease .

او استعداد فوق‌العاده‌ای در یادگیری زبان‌ها دارد و به راحتی زبان‌های جدید را می‌آموزد.

integrity [اسم]
اجرا کردن

تمامیت

Ex: Integrity of the data was crucial for the accuracy of the research findings .

یکپارچگی داده‌ها برای دقت یافته‌های تحقیق حیاتی بود.