خانواده
خواهرم بهترین دوست من است و ما همه چیز را با هم به عنوان یک خانواده انجام میدهیم.
در اینجا واژگان از واحد 1 - درس 2 در کتاب درسی Total English Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "والدین"، "عینک آفتابی"، "پسر عمو"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
خانواده
خواهرم بهترین دوست من است و ما همه چیز را با هم به عنوان یک خانواده انجام میدهیم.
شغل
خواهر من در یک رستوران به عنوان پیشخدمت شغل دارد.
پدربزرگ و مادربزرگ
او دوست دارد به داستانهای پدربزرگ و مادربزرگش از زمانی که جوان بودند گوش دهد.
مادربزرگ
آنها هر آخر هفته به دیدن مادربزرگ خود میروند.
پدربزرگ
وقتی بچه بودم، پدربزرگم مرد و آن زمان بسیار غمگینی برای خانوادهمان بود.
شوهر
سارا و همسرش ده سال است که با خوشحالی ازدواج کردهاند و بنیانی محکم از عشق و اعتماد ساختهاند.
همسر
او یک همسر دوستداشتنی است که از رویاها و جاهطلبیهای شوهرش حمایت میکند.
والد
والدین در جلسه مدرسه شرکت کردند تا در مورد پیشرفت فرزندشان بحث کنند.
مادر
او استعداد هنری خود را از مادرش به ارث برد، که یک نقاش accomplished است.
پدر
پدر من الگوی من است و همیشه برای من بوده است.
فرزند دختر
دختر سارا یک رقصنده باله accomplished است و چندین جایزه برنده شده است.
فرزند پسر
سارا و دیوید در انتظار اولین فرزند خود هستند و امیدوارند که یک پسر داشته باشند.
خواهر
وقتی جوانتر بودیم خیلی بحث میکردیم، اما حالا من و خواهرم خیلی بهتر با هم کنار میآییم.
برادر
برادر من از من جوانتر است و همیشه مرا میخنداند.
خاله/عمه/زنعمو/زندایی
آنها برای روز شکرگزاری به خانه عمه خود رفتند.
عمو/دایی/شوهرخاله/شوهرعمه
ما یک خانواده بزرگ با بسیاری از عموها و خالهها داریم.
عموزاده، عمهزاده، داییزاده، خالهزاده
آنها در حال برنامهریزی برای یک گردهمایی خانوادگی هستند و نمیتوانند صبر کنند تا با تمام پسرعموها و دخترعموهای خود دیدار کنند.
خواهرزاده یا برادرزاده (زن)
دختر برادر یا خواهر من برایم مثل یک خواهر کوچک است، و سعی میکنم در زندگیاش تأثیر مثبتی داشته باشم.
خواهرزاده یا برادرزاده (مرد)
او عاشق گذراندن وقت با برادرزادههای دوستداشتنیاش است.
دوستدختر
من و دوست دخترم در حال برنامهریزی برای یک سفر آخر هفته به ساحل هستیم.
پدرشوهر یا پدرزن
پدرشوهر/پدرزن او منبع خرد و راهنمایی در مسائل شخصی و حرفهای است.
برادرخوانده
علیرغم برخی ناراحتیهای اولیه، برادر ناتنی من به سرعت به بخش مهمی از زندگی من تبدیل شد.
ساعت مچی
دوست من ساعتهای قدیمی از دورههای مختلف را جمعآوری میکند.
کاپشن
ژاکت چندین جیب دارد، که برای ذخیرهسازی وسایل کوچک عالی است.
حلقه ازدواج
او هرگز حلقه ازدواج خود را در نمیآورد.
عینک آفتابی
او عینک آفتابی خود را زد تا چشمانش را از نور خورشید درخشان محافظت کند.
کیفدستی
کیف دستی که او برای آن روز انتخاب کرد یک کیف بزرگ بود که همه چیز مورد نیازش را در خود جای میداد.
مال من
آیا میتوانم خودکارم را پس بگیرم، لطفاً؟
مالِ او (مرد)
تام پرسید که آیا میتواند دوچرخه برادرش را قرض بگیرد.
مالِ ما
ما نیاز به بهروزرسانی آلبوم عکس خانوادگی مان داریم.
مالِ آنها
کوهنوردان چادرهای خود را در نزدیکی دریاچه برپا کردند.