کتاب 'توتال اینگلیش' مقدماتی - واحد 1 - درس 2
در اینجا واژگان از واحد 1 - درس 2 در کتاب درسی Total English Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "والدین"، "عینک آفتابی"، "پسر عمو"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
people that are related to each other by blood or marriage, normally made up of a father, mother, and their children

خانواده
من یک خانواده بزرگ با تعداد زیادی پسرعمو، دخترعمو، عمه و دایی دارم.
the work that we do regularly to earn money

شغل, کار
او سخت درس میخواند تا در آینده شغل خوبی به دست آورد.
someone who is our mom or dad's parent

پدربزرگ و مادربزرگ
پدربزرگ و مادربزرگش همیشه او را با هدیه در روز تولدش لوس میکنند.
the woman who is our mom or dad's mother

مادربزرگ
مهم است که به مادربزرگ خود احترام بگذارید.
the man who is our mom's or dad's father

پدربزرگ, بابابزرگ
پدربزرگ من در جنگ جنگید و داستانهای جالبی برای گفتن دارد.
the man you are officially married to

شوهر
او یک شوهر مسئول است که کارهای خانه را تقسیم میکند و از فرزندانشان مراقبت میکند.
the lady you are officially married to

همسر, زن
جان همسرش را در مهمانی شام شرکت به همکارانش معرفی کرد.
our mother or our father

والد, پدر یا مادر
والد شدن تجربهای است که زندگی را تغییر میدهد و با مسئولیت بزرگی همراه است.
a child's female parent

مادر
مادرم مهربانترین و دوستداشتنیترین فردی است که میشناسم.
a child's male parent

پدر
پدرها نقش حیاتی در تربیت و رشد فرزندان خود دارند.
a person's female child

فرزند دختر
دختر جولیا او را با یک کارت دست ساز از صمیم قلب در روز مادر غافلگیر کرد.
a person's male child

فرزند پسر
لیزا با غرور میدرخشید در حالی که پسرش را در روز فارغالتحصیلی میدید که دیپلمش را دریافت میکند.
a lady who shares a mother and father with us

خواهر
او و خواهرش بسیار شبیه به هم هستند، اما شخصیتهای بسیار متفاوتی دارند.
a man who shares a mother and father with us

برادر
او همیشه از برادر کوچکترش محافظت میکند و مراقب او است.
the sister of our mother or father or their sibling's wife

خاله/عمه/زنعمو/زندایی
عمه من واقعاً خواهر مهربانی برای پدرم است.
the brother of our father or mother or their sibling's husband

عمو/دایی/شوهرخاله/شوهرعمه
من هیچ دایی یا عمویی ندارم، اما همسایهای دارم که برایم مثل یک دایی است.
our aunt or uncle's child

عموزاده، عمهزاده، داییزاده، خالهزاده
خواهرزادهها و برادرزادههای او برایش مانند خواهر و برادر هستند.
our sister or brother's daughter, or the daughter of our husband or wife's siblings

خواهرزاده یا برادرزاده (زن)
دختربرادر یا خواهر او تنها نوه دختر خانواده است و مانند یک شاهزاده خانم با او رفتار می شود.
our sister or brother's son, or the son of our husband or wife's siblings

خواهرزاده یا برادرزاده (مرد)
برادرزاده من این آخر هفته به دیدن ما میآید.
a person's closest and most trusted friend, with whom they share a strong bond and deep understanding

بهترین دوست, صمیمیترین دوست
a lady that you love and are in a relationship with

دوستدختر
او دوست دخترش را به دوستانش در مهمانی دیشب معرفی کرد.
someone who is the father of a person's wife or husband

پدرشوهر یا پدرزن
پدرشوهر/مادرشوهر آنها او را با گرمی و مهربانی به خانواده خوش آمد گفت.
the son of one's stepfather or stepmother from a previous relationship

برادرخوانده
بعد از ازدواج والدینمان، یک برادر ناتنی پیدا کردم که الآن برایم مثل یک برادر است.
a small clock worn on a strap on your wrist or carried in your pocket

ساعت مچی
ساعت او بند چرمی و صفحه طلایی دارد.
an electronic device used to talk to a person who is at a different location

تلفن
او همیشه تلفن خود را برای ارتباط سریع همراه خود دارد.
a short item of clothing that we wear on the top part of our body, usually has sleeves and something in the front so we could close it

کاپشن, کت
وقتی وارد ساختمان گرم شد، ژاکت خود را باز کرد.
a ring that someone's spouse gives them during their wedding ceremony

حلقه ازدواج
حلقه ازدواج او با تاریخ عروسیشان حکاکی شده بود.
dark glasses that we wear to protect our eyes from sunlight or glare

عینک آفتابی
او در آفتاب چشمهایش را تنگ کرد تا یادش آمد که عینک آفتابی در کیفش دارد.
a bag that is small and used, especially by women, to carry personal items

کیفدستی
کیف دستی او پر از وسایل ضروری مانند کلید، کیف پول و آرایش بود.
(first-person singular possessive determiner) of or belonging to the speaker or writer

مال من
گربهی من روی مبل خوابیده است.
(second-person possessive determiner) of or belonging to the person or people being spoken or written to

مال تو, مال شما (برای نشان دادن احترام)
لطفاً به خاطر داشته باشید که کارت شناسایی خود را همراه داشته باشید.
(third-person singular possessive determiner) of or belonging to a man or boy who has already been mentioned or is easy to identify

مالِ او (مرد)
معلم از پیتر به خاطر ارائه عالی او تقدیر کرد.
(third-person singular possessive determiner) of or belonging to a female human or animal that was previously mentioned or one that is easy to identify

مال او (زن)
سگ دمش را با خوشحالی تکان داد.
