کتاب 'توتال اینگلیش' مقدماتی - واحد 2 - مرجع
در اینجا واژگان از واحد 2 - مرجع در کتاب درسی Total English Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "کمربند"، "تغذیه"، "دوربین دیجیتال"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
not far from a place

نزدیک
پارک نزدیک خانه ماست، بنابراین اغلب برای پیادهروی عصر به آنجا میرویم.
to or at a great distance

دور
او دور سفر کرد تا پدربزرگ و مادربزرگش را ملاقات کند.
used when referring to a person or thing that was recently mentioned or one that is close in space or time

این
پخت و پز نیاز به توجه دقیق به جزئیات دارد؛ این به ویژه هنگام پخت مهم است.
used to identify a specific person or thing observed or pointed out by the speaker

آن
آن خوشمزه به نظر میرسد، آن چیست؟
something made of leather, cloth, plastic, or paper that we use to carry things in, particularly when we are traveling or shopping

کیف
او یک کیف ورزشی با لباس ورزشی و بطری آب حمل میکند.
a long and narrow item that you usually wear around your waist to hold your clothes in place or to decorate your outfit

کمربند
او لباسش را با یک کمربند چرمی شیک تزئین کرد.
a set of printed pages that are held together in a cover so that we can turn them and read them

کتاب
من عاشق خواندن کتابها هستم؛ آنها مرا به دنیاهای مختلف میبرند و تخیل من را شعلهور میکنند.
the things we wear to cover our body, such as pants, shirts, and jackets

لباس, پوشاک
من باید لباسهایم را بشویم قبل از اینکه بتوانم دوباره بپوشم.
a piece of clothing with long sleeves, worn outdoors and over other clothes to keep warm or dry

پالتو, کت بلند
من نیاز دارم یک کت جدید برای فصل آینده بخرم.
a book or journal in which one records personal experiences, thoughts, or feelings on a regular basis, usually on a daily basis

دفتر خاطرات
نوشتن در دفتر خاطرات هر شب به او کمک کرد تا افکارش را پردازش کند و در مورد روزش تأمل کند.
a camera that captures an image as digital data that can be kept and viewed on a computer

دوربین دیجیتال
دوربینهای دیجیتال برای استفاده حرفهای و شخصی محبوب هستند.
a device that plays content such as movies or shows from flat discs called DVDs on your TV or other display

دستگاه پخش دیویدی, پخشکننده دیویدی
پخش کننده DVD به تلویزیون در اتاق نشیمن متصل است.
a computer that is small and portable and works with a rechargeable battery

لپتاپ
باتری کامپیوتر همراه چندین ساعت دوام میآورد.
a colorful thin book that has news, pictures, and stories about different things like fashion, sports, and animals, usually issued weekly or monthly

مجله
من به یک مجله علمی مشترک میشوم که مرا در جریان اکتشافات علمی قرار میدهد.
a cellular phone or cell phone; a phone without any wires and with access to a cellular radio system that we can carry with us and use anywhere

تلفن همراه, موبایل
جدیدترین مدلهای تلفن همراه با دوربینهای پیشرفته و نمایشگرهای با وضوح بالا عرضه میشوند.
a small device used for listening to audio and MP3 files

دستگاه پخش موسیقی
او در طول سفر روزانه خود به محل کار، به کتابهای صوتی روی پخشکننده MP3 خود گوش میداد.
a piece of cloth, often worn around the neck or head, which can be shaped in a square, rectangular, or triangular form

شال, شالگردن
او شال را به شکل مثلث دور سرش بست.
something that we wear to cover and protect our feet, generally made of strong materials like leather or plastic

کفش
او بندهای کفش خود را محکم بست تا مطمئن شود کفشهایش در نمیآیند.
a small clock worn on a strap on your wrist or carried in your pocket

ساعت مچی
ساعت او بند چرمی و صفحه طلایی دارد.
to rest our mind and body, with our eyes closed

خوابیدن
من امشب باید زود بخوابم چون فردا جلسه مهمی دارم.
to discover information about something or someone by looking, asking, or investigating

بررسی کردن, تحقیق کردن
قبل از ترک، لطفاً جیبهای خود را برای کلیدهایتان بررسی کنید.
to give food to a person or an animal

غذا دادن
من در حال غذا دادن به گربه هستم در حالی که تو شام را آماده میکنی.
