کتاب 'توتال اینگلیش' مقدماتی - واحد 2 - درس 3
اینجا، شما واژگان از واحد 2 - درس 3 در کتاب درسی Total English Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "محلی"، "دفترچه یادداشت"، "مدرن"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
for one single time

یکبار, یکمرتبه
اتوبوس یک بار در ساعت میآید.
a large store that we can go to and buy food, drinks and other things from

سوپرمارکت
من هر هفته مواد غذایی و لوازم خانگی را از سوپرمارکت خریداری میکنم.
related or belonging to a particular area or place that someone lives in or mentions

محلی
او از خرید در بازار محلی کشاورزان برای محصولات تازه لذت میبرد.
something made of leather, cloth, plastic, or paper that we use to carry things in, particularly when we are traveling or shopping

کیف
او یک کیف ورزشی با لباس ورزشی و بطری آب حمل میکند.
a set of printed pages that are held together in a cover so that we can turn them and read them

کتاب
من عاشق خواندن کتابها هستم؛ آنها مرا به دنیاهای مختلف میبرند و تخیل من را شعلهور میکنند.
a device or piece of equipment for taking photographs, making movies or television programs

دوربین
فلاش دوربین به روشن کردن اتاق تاریک کمک کرد.
a book or journal in which one records personal experiences, thoughts, or feelings on a regular basis, usually on a daily basis

دفتر خاطرات
نوشتن در دفتر خاطرات هر شب به او کمک کرد تا افکارش را پردازش کند و در مورد روزش تأمل کند.
a device that plays content such as movies or shows from flat discs called DVDs on your TV or other display

دستگاه پخش دیویدی, پخشکننده دیویدی
پخش کننده DVD به تلویزیون در اتاق نشیمن متصل است.
a small computer that you can take with you wherever you go, and it sits on your lap or a table so you can use it

لپتاپ
او لپتاپ خود را باز کرد تا ایمیلها و پیامهایش را بررسی کند.
a cellular phone or cell phone; a phone without any wires and with access to a cellular radio system that we can carry with us and use anywhere

تلفن همراه, موبایل
جدیدترین مدلهای تلفن همراه با دوربینهای پیشرفته و نمایشگرهای با وضوح بالا عرضه میشوند.
a small device used for listening to audio and MP3 files

دستگاه پخش موسیقی
او در طول سفر روزانه خود به محل کار، به کتابهای صوتی روی پخشکننده MP3 خود گوش میداد.
a piece of cloth, often worn around the neck or head, which can be shaped in a square, rectangular, or triangular form

شال, شالگردن
او شال را به شکل مثلث دور سرش بست.
something that we wear to cover and protect our feet, generally made of strong materials like leather or plastic

کفش
او بندهای کفش خود را محکم بست تا مطمئن شود کفشهایش در نمیآیند.
a small clock worn on a strap on your wrist or carried in your pocket

ساعت مچی
ساعت او بند چرمی و صفحه طلایی دارد.
one human

فرد, نفر
هر فرد حق دارد نظرات و باورهای خود را بیان کند.
a group of humans

مردم
بسیاری از مردم در گذراندن وقت با عزیزانشان آرامش مییابند.
having a quality that is not satisfying

بد, نامناسب
عادتهای بد میتوانند سخت ترک شوند.
having the color that is the darkest, like most crows

سیاه, مشکی
موهایش قبلاً بلوند بود، اما الان سیاه است.
having the color of the ocean or clear sky at daytime

آبی
آسمان آبی صاف و زیبا بود.
having the color of chocolate ice cream

قهوهای
چشمهایش به رنگ قهوهای گرم بود، مثل شکلات ذوب شده.
having a quality that is satisfying

خوب, مناسب
هوا خوب بود، بنابراین تصمیم گرفتند در پارک پیکنیک برگزار کنند.
having the color of fresh grass or most plant leaves

سبز
قورباغه سبز از یک برگ نیلوفر آبی به دیگری پرید.
extremely unpleasant or bad

افتضاح, بسیار بد
طعم وحشتناک دارو بلعیدن آن را دشوار کرد.
related to the most recent time or to the present time

نوین, مدرن
مستند به بررسی چالشهای پیش روی جامعه مدرن میپردازد.
providing pleasure and enjoyment

خوب, دلپذیر
او یک ژاکت خوشگل از چرم با کیفیت بالا خرید.
(of a thing) having been used or existing for a long period of time

قدیمی, کهنه
نقاشی قدیمی یک منظره نقاشیگونه از دوران گذشته را به تصویر کشیده بود.
no longer used, supported, etc. by the general public, typically belonging to an earlier period in history

قدیمی, دمده
نگاه او به روابط برای دنیای امروز کمی منسوخ است.
visually pleasing in a charming way

زیبا, خوشگل
چشمهای زیبای دختر مهربانی و گرمای او را منعکس میکند.
having the color of tomatoes or blood

قرمز
رژلب دوستم قرمز بود و لبهایش را برجسته میکرد.
below average in physical size

کوچک
او در یک شهر کوچک با همسایههای دوستداشتنی زندگی میکرد.
not pleasant to the mind or senses

زشت
او یک نقاشی زشت کشید که به هیچ چیز قابل تشخیصی شباهت نداشت.
providing help when needed

سودمند, مفید، ثمربخش، بهدردبخور
آموزشهای آنلاین میتوانند منبع مفیدی برای افرادی باشند که به دنبال کسب مهارتهای جدید هستند.
lacking purpose or function, and unable to help in any way

بیفایده, بیمصرف
مهارتهای منسوخ او در بازار کار مدرن بیفایده بودند.
having the color that is the lightest, like snow

سفید
لباس عروس عروس سفید است.
having the color of lemons or the sun

زرد
موز زرد بود و مزه شیرینی داشت.
still in the earlier stages of life

جوان, not old
جوانان امروز بیش از هر زمان دیگری به محیط زیست آگاه هستند.
not having any bacteria, marks, or dirt

تمیز
او از یک پارچه تمیز برای پاک کردن مبلمان گردآلود استفاده کرد.
