کتاب 'توتال اینگلیش' مقدماتی - واحد 3 - ارتباطات
در اینجا واژگان از واحد 3 - ارتباطات در کتاب درسی Total English Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "تعمیر"، "نجار"، "خارجی" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the fact that one is able or possesses the necessary skills or means to do something

توانایی, قابلیت
او توانایی خود را در صحبت کردن به سه زبان به صورت روان نشان داد.
related or belonging to a country or region other than your own

خارجی
امتحان کردن غذاهای خارجی به شما امکان میدهد تا طعمها و غذاهای مختلف از نقاط مختلف جهان را بچشید.
to make drawings according to which something will be constructed or produced

طراحی کردن
او اخیراً یک سری طرحهای مد طراحی کرده است.
a structure that has walls, a roof, and sometimes many levels, like an apartment, house, school, etc.

ساختمان
او در طبقه سوم یک ساختمان مسکونی زندگی میکند.
to control the movement and the speed of a car, bus, truck, etc. when it is moving

رانندگی کردن, راندن
من معمولاً به مدرسه رانندگی میکنم، اما امروز اتوبوس میروم.
to participate in a game or sport to compete with another individual or another team

بازی کردن (در مقابل), رقابت کردن با، به مصاف رفتن
آیا او تاکنون در یک بازی تنیس علیه تو بازی کرده است؟
a physical activity or competitive game with specific rules that people do for fun or as a profession

ورزش
بوکس یک ورزش رقابتی است که به قدرت، سرعت و انعطافپذیری نیاز دارد.
to fix something that is damaged, broken, or not working properly

تعمیر کردن
او میداند چگونه دوچرخهها را تعمیر کند، بنابراین او دوچرخه من را تعمیر کرد.
to perform music on a musical instrument

نواختن, زدن (آلات موسیقی)
در کافه، یک تریو جاز مینواخت.
an object or device used for producing music, such as a violin or a piano

آلت موسیقی, ساز
فروشگاه انواع سازهای موسیقی از جمله فلوت و ترومپت میفروشد.
to make a picture of something using a pencil, pen, etc. without coloring it

ترسیم کردن, نقاشی کردن
برادر کوچکم میتواند یک دایرهی کامل با دست بکشد.
to cover a surface or object with a colored liquid, usually for decoration

رنگ کردن, رنگ زدن ،نقاشی کردن
برای افزایش جذابیت جدول، صاحب خانه تصمیم گرفت درب جلو را با رنگ قرمز پررنگ رنگ کند.
to do something with an object, method, etc. to achieve a specific result

استفاده کردن
من با استفاده از میوههای منجمد و ماست یک اسموتی درست میکنم.
to form, produce, or prepare something, by putting parts together or by combining materials

درست کردن, ساختن
با اتصال سیمها، شما مدار را میسازید و اجازه میدهید برق جریان یابد.
the hard material that the trunk and branches of a tree or shrub are made of, used for fuel or timber

چوب
نجار تکه چوب را به یک صندلی زیبا تبدیل کرد.
someone whose job involves driving a taxi and taking people to different places

راننده تاکسی
او در طول سفرش در شهر با راننده تاکسی دوستداشتنی گپ زد.
someone who creates drawings, sculptures, paintings, etc. either as their job or hobby

هنرمند
خواهر من یک هنرمند است که مناظر زیبا نقاشی میکند.
someone who works with wooden objects as a job

نجار
درودگر یک گنجه چوبی زیبا برای اتاق نشیمن ساخت.
a person whose job is repairing and maintaining motor vehicles and machinery

مکانیک, تعمیرکار
مکانیک به سرعت مشکل را تشخیص داد و به کار پرداخت.
someone whose hobby or job is taking photographs

عکاس
عکاس تصاویر خیرهکنندهای از غروب خورشید بر فراز کوهها گرفت.
someone who visits a place or travels to different places for pleasure

گردشگر, توریست
با اینکه او یک توریست بود، سعی کرد با فرهنگ محلی ادغام شود.
a person whose job is to take tourists to interesting places and show them around

راهنما (گردشگری)
راهنمای ما برای تور قلعه داستانهای جالبی درباره خانواده سلطنتی داشت.
someone who plays a musical instrument or writes music, especially as a profession

نوازنده, موسیقیدان
او فقط یک موسیقیدان نیست، بلکه یک ترانهسرای بااستعداد نیز هست.
a person whose job is designing buildings and typically supervising their construction

معمار
پس از سالها تحصیل، او بالاخره به عنوان یک معمار فارغالتحصیل شد و در یک شرکت معتبر شغل پیدا کرد.
an expert who is employed to check or work with technical equipment or machines

متخصص فنی, تکنیسین
تکنسین نرمافزار جدید را روی تمام کامپیوترهای شرکت نصب کرد.
