کتاب 'توتال اینگلیش' مقدماتی - واحد 2 - درس 2

در اینجا واژگان از واحد 2 - درس 2 در کتاب درسی Total English Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "آرایشگر"، "پی بردن"، "خطرناک"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' مقدماتی
special [صفت]
اجرا کردن

خاص

Ex: They decorated the room with balloons to make it look special .

آنها اتاق را با بادکنک‌ها تزئین کردند تا ویژه به نظر برسد.

hairdresser [اسم]
اجرا کردن

آرایشگر

Ex: My wife ’s hairdresser is excellent at creating trendy styles .

آرایشگر همسر من در ایجاد سبک‌های مد روز عالی است.

model [اسم]
اجرا کردن

مدل هنری

Ex: During the fashion class , students learned how to direct a model to achieve the desired poses for their photo shoots .

در طول کلاس مد، دانش‌آموزان یاد گرفتند که چگونه یک مدل را برای دستیابی به حالت‌های مورد نظر برای عکس‌برداری‌هایشان راهنمایی کنند.

shark [اسم]
اجرا کردن

کوسه

Ex: The shark is a fearsome predator of the ocean .

کوسه یک شکارچی وحشتناک اقیانوس است.

tank [اسم]
اجرا کردن

آکواریوم

Ex: She decorated the tank with rocks and plants .

او آکواریوم را با سنگ‌ها و گیاهان تزئین کرد.

inventor [اسم]
اجرا کردن

مخترع

Ex: Marie Curie , a pioneering scientist and inventor , made groundbreaking discoveries in the field of radioactivity .

ماری کوری، دانشمند و مخترع پیشگام، اکتشافات انقلابی در زمینه رادیواکتیویته انجام داد.

to ride [فعل]
اجرا کردن

راندن

Ex: On weekends , Sarah loves to ride her mountain bike through the scenic trails in the nearby forest .

در آخر هفته‌ها، سارا عاشق راندن دوچرخه کوهستانیش در مسیرهای دیدنی جنگل نزدیک است.

museum [اسم]
اجرا کردن

موزه

Ex: She admired the artwork displayed in the museum .

او از آثار هنری نمایش داده شده در موزه تحسین کرد.

to dry [فعل]
اجرا کردن

خشک کردن

Ex: He dried the dishes with a clean towel .

او ظروف را با یک حوله تمیز خشک کرد.

dangerous [صفت]
اجرا کردن

خطرناک

Ex: The coast guard warned us against swimming during a storm because it 's very dangerous .

گارد ساحلی به ما هشدار داد که در طول طوفان شنا نکنیم زیرا بسیار خطرناک است.

zoo [اسم]
اجرا کردن

باغ‌وحش

Ex: The zoo has a large enclosure for the elephants to roam freely .

باغ وحش محوطه بزرگی برای گشت و گذار آزادانه فیل‌ها دارد.

visitor [اسم]
اجرا کردن

بازدیدکننده

Ex: The website 's analytics showed a significant increase in visitor traffic after implementing a new marketing campaign .

تحلیل‌های وبسایت نشان داد که پس از اجرای یک کمپین بازاریابی جدید، ترافیک بازدیدکنندگان به میزان قابل توجهی افزایش یافته است.

boring [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: The movie was boring and I fell asleep halfway through it .

فیلم خسته‌کننده بود و من وسط آن خوابم برد.

exciting [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز

Ex: The soccer game was very exciting , with both teams scoring in the final minutes .

بازی فوتبال بسیار هیجان‌انگیز بود، با هر دو تیم در دقایق پایانی گل زدند.

to find out [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex:

ما باید حقیقت را در مورد این وضعیت کشف کنیم.

to clean [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex: She cleans the whiteboard to erase the writing .

او تخته سفید را تمیز می‌کند تا نوشته را پاک کند.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: The family planned to go several hundred miles to reach their vacation destination .

خانواده برنامه ریزی کردند که چند صد مایل بروند تا به مقصد تعطیلات خود برسند.

to have [فعل]
اجرا کردن

در اختیار داشتن

Ex: I have their email .

من دارای ایمیل آنها هستم.

to leave [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: They will leave for their vacation tomorrow morning .

آنها فردا صبح برای تعطیلات خود خواهند رفت.

to like [فعل]
اجرا کردن

دوست داشتن

Ex: They have never liked horror movies .

آنها هرگز فیلم‌های ترسناک را دوست نداشتند.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex: Let 's play a game of charades instead .

بیایید به جای آن یک بازی بازی کنیم.

to talk [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex:

آنها درباره رویاها و آرزوهایشان برای آینده صحبت کردند.

to wash [فعل]
اجرا کردن

شستن

Ex: They decided to wash their dog in the bathtub .

آنها تصمیم گرفتند سگشان را در وان بشویند.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.