دانش و درک - عدم درک
اصطلاحات انگلیسی مربوط به عدم درک را مانند "none the wiser" و "lose the plot" تسلط پیدا کنید.
مرور
فلشکارتها
آزمون
to try one's best in order to solve a problem or to understand it

مغز خود را به کار انداختن, برای فهمیدن چیزی جان کندن
اینقدر مغزت را به کار نینداز؛ جواب احتمالاً از چیزی که به نظر میرسد سادهتر است.
to confuse someone by using difficult or technical words while describing something to them

با اصطلاحات قلمبه گیج کردن, با حرفهای تخصصی سردرگم کردن
مشاور به جای جواب روشن دادن، با حرفهای تخصصی سردرگممان کرد.
used to describe a situation in which someone remains uninformed or unaware, typically after an event or the receipt of information

چیزی دستگیر کسی نشدن, همچنان بیخبر ماندن
ایمیل را دو بار خواند، اما هنوز نفهمید جلسه چه ساعتی است.
to fail to correctly understand or interpret what someone said

حرف را اشتباه گرفتن, برداشت اشتباه کردن
او حرف را اشتباه گرفته بود و فکر کرد جلسه لغو شده.
to be unable to comprehend what is happening around one

رشتهٔ کار از دست کسی دررفتن, مات و مبهوت ماندن
دستورالعملها مدام عوض میشد و کل تیم رشتهٔ کار از دستش دررفت.
a state in which one does not understand the current situation due to being completely detached from reality

عالم هپروت, دنیای خیالی خود
اگر مدیر فکر میکند مشتریها افزایش قیمت را نمیفهمند، در عالم هپروت است.
used when one is completely unable to guess or understand something

نمیدانم والا, از من نپرس
چطور بدون درس خواندن امتحان را قبول شد، از من نپرس.
used as a response to mean that one does not have any answer to a particular question

از من نپرس, من چه میدانم
فایل کجا غیبش زد؟ از من نپرس؛ همین یک دقیقه پیش اینجا بود.
in a state or place that is unknown or unseen, particularly referring to where people go after they die

در جهانِ پس از مرگ, در آن دنیا
هیچکس واقعاً نمیداند آن دنیا چه خبر است.
used to refer to something that is complicated or difficult beyond one's understanding or capability

از درک کسی خارج بودن, از توان فهم کسی بالاتر بودن
بیشتر زبان حقوقی قرارداد از درک او خارج بود.
a subject that is very challenging or boring to one

نقطهضعف, مبحثی که برای کسی سخت است
با اینکه خوب مینویسد، دستور زبان نقطهضعفش است.
used for saying that one is unable to understand the meaning of something particular

برای کسی مثل زبان بیگانه بودن, اصلاً سر درنیاوردن
سعی کرد قوانین مالیاتی را توضیح بدهد، اما من اصلاً سر درنیاوردم.