کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 1 - واژگان
در اینجا کلمات از واحد 1 - واژگان در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "شبیه بودن"، "سرسخت"، "جعل کردن"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to look or act like an older member of the family, especially one's parents

به کسی رفتن, شبیه کسی بودن
بچه با آن گودیهای زیبا شبیه پدرش است.
to have a great deal of respect, admiration, or esteem for someone

تحسین کردن
بسیاری از ورزشکاران جوان به بازیکنان حرفهای به عنوان الگو احترام میگذارند.
unwilling to change one's attitude or opinion despite good reasons to do so

لجباز, کلهشق، یکدنده
سرسختی او در امتناع از مصالحه منجر به مشاجرات مکرر با همکارانش شد.
to change from being a child into an adult little by little

بزرگ شدن
خواهرم خیلی سریع بزرگ میشود.
to act in a way that is intended to impress others

خودنمایی کردن, فخر فروختن
او با بلند کردن سنگینترین وزنهها در باشگاه خودنمایی میکرد.
to look after a child until they reach maturity

بزرگ کردن (بچه), بار آوردن (بچه)
والدین پرورشی متعهد بودند که کودک را در محیطی پر از محبت بزرگ کنند.
to have a good, friendly, or smooth relationship with a person, group, or animal

رابطه دوستانه داشتن, با کسی ساختن، با کسی بهخوبی کنار آمدن
بچهها حالا بهتر با هم کنار میآیند چون اختلافاتشان را حل کردهاند.
to regularly spend time with a person that one likes and has a sexual or romantic relationship with

رابطه رمانتیک داشتن
آنها پس از درک علایق و ارزشهای مشترکشان شروع به دورهمی رفتن کردند.
to end a romantic relationship or marriage

جدا شدن (رابطه عاشقانه), بهم زدن
این یک تصمیم متقابل برای جدایی بود، و هر دو فهمیدند که این برای بهترین است.
to no longer be friends with someone as a result of an argument

قطع ارتباط کردن, مشاجره کردن
سوءتفاهمها درباره یک پروژه باعث شد همکاران با هم اختلاف پیدا کنند و جداگانه کار کنند.
used to summarize or describe something briefly

بهطور خلاصه, مختصراً
to become friends with someone once more after ending a quarrel with them

آشتی کردن
من میدانم که آنها دعوای بزرگی داشتند، اما مطمئنم که به زودی با هم آشتی میکنند.
