کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 4 - واژگان
در اینجا کلمات واحد 4 - واژگان در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "متواضع"، "اصرار"، "مغرور" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
having a feeling of curiosity or attention toward a particular thing or person because one likes them

علاقمند, مشتاق
من به سیاست علاقهای ندارم.
not boasting about one's abilities, achievements, or belongings

متواضع, فروتن
رفتار فروتنانه او او را با وجود موفقیتش، قابل دسترس و آسان برای ارتباط میکند.
getting a bad and anxious feeling from a person or thing because we think something bad or dangerous will happen

ترسیده
من از پرواز با هواپیما میترسم.
feeling unhappy and afraid because of something that has happened or might happen

نگران, آزرده
او نگران امنیت دخترش بود، از دیر بازگشت او به خانه احساس اضطراب میکرد.
having the ability to learn or understand quickly

باهوش, تیز، زیرک
شاگرد تیزبین تکنیکهای حرفه را با سرعت قابل توجهی جذب کرد.
(of two or more things) having qualities in common that are not exactly the same

مشابه, شبیه
او دو پیراهن مشابه در رنگهای مختلف پیدا کرد و تصمیم گرفت هر دو را بخرد.
not like another thing or person in form, quality, nature, etc.

متفاوت, مختلف
او مختلف موضوعات را در مدرسه مطالعه کرد، از ریاضیات تا تاریخ.
feeling satisfied with someone or one's possessions, achievements, etc.

مفتخر, خشنود
او از عملکرد پسرش در نمایش مدرسه افتخار میکرد.
showing or having enthusiasm or strong emotions about something one care deeply about

مشتاق, پرشور، پرحرارت
او یک سخنرانی پرشور درباره عدالت اجتماعی ایراد کرد که دیگران را به اقدام ترغیب کرد.
to formally request something, such as a place at a university, a job, etc.

درخواست دادن
از جویندگان کار تشویق میشود که با ارسال رزومه و نامه پوششی خود به صورت آنلاین درخواست دهند.
to officially announce one's departure from a job, position, etc.

استعفا دادن
او از شغلش استعفا داد تا به دنبال فرصتهای دیگر باشد.
to urgently demand someone to do something or something to take place

اصرار کردن
او اصرار کرد که پروژه تا پایان هفته تکمیل شود.
to firmly trust in the goodness or value of something

ایمان داشتن, باور داشتن
او باور ندارد به اعمال کدهای پوشش سختگیرانه در مدارس.
to express your annoyance, unhappiness, or dissatisfaction about something

شكايت كردن, گله کردن
مشتریان تصمیم گرفتند از خدمات ضعیفی که در رستوران دریافت کردند شکایت کنند.
to give money or something else of value in exchange for goods or services

پول چیزی را دادن
to be determined or affected by something else

بستگی داشتن
موفقیت یک سبک زندگی سالم به رژیم غذایی متعادل، ورزش منظم و خواب کافی بستگی دارد.
to reach or achieve what one desired or tried for

موفق شدن
علیرغم مواجهه با شکستها، کارآفرین در نهایت در ایجاد یک کسبوکار موفق موفق شد.
to be formed from particular parts or things

متشکل بودن از, شامل شدن، تشکیل شدن از
کمیته متشکل از نمایندگان بخشهای مختلف است.
to get ready for an event, activity, or situation, either mentally or physically

آماده شدن
من برای اینکه چقدر آزمون سخت خواهد بود، آماده نبودم.