کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 2 - درس 1
در اینجا واژگان از واحد 2 - درس 1 در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "ترسناک"، "سقوط"، "عادت کردن به"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
extremely interesting or captivating

مجذوبکننده, خیرهکننده، مسحورکننده
تواناییهای داستانگویی او مسحورکننده است، با هر کلمه شنوندگان را جذب میکند.
causing slight anger

آزاردهنده, اعصابخردکن
عادت آزاردهنده ضربه زدن مداوم به پایش در طول جلسه حواس همه را پرت کرد.
intimidating, challenging, or overwhelming in a way that creates a sense of fear or unease

دلهرهآور, ارعابکننده
روبرو شدن با مخاطبان زیاد برای اولین بار یک تجربه ترسناک برای او بود.
extremely unpleasant

چندشآور, حالبهمزن
این یک نظر منزجرکننده برای گفتن در جمع بود.
difficult to accomplish, requiring skill or effort

چالشبرانگیز
صعود به مسیر کوهستانی شیبدار چالشبرانگیز بود، استقامت و عزم کوهنورد را آزمایش کرد.
producing feelings of motivation, enthusiasm, or admiration

الهامبخش
معلم یک درس الهامبخش داد که عشق به علم را در دانشآموزانش برانگیخت.
causing extreme fear or terror, often to the point of paralysis or immobility

متحجر کننده
او فیلم ترسناک را کاملاً وحشتآور یافت.
creating a sense of unease or distress about potential negative outcomes

نگرانکننده
علائم نگرانکننده خستگی و سرگیجه او را بر آن داشت تا وقت دکتر بگیرد.
catching and keeping our attention because of being unusual, exciting, etc.

جالب, جذاب، هیجانانگیز
جالب است که ببینیم تکنولوژی در طول سالها چگونه تکامل یافته است.
needing a lot of work or skill to do, understand, or deal with

سخت, مشکل، دشوار
یادگیری دوچرخه سواری بدون چرخ های کمکی می تواند برای کودکان خردسال دشوار باشد.
to fall to the ground rapidly

سقوط کردن
در طول طوفان، دید کاهش یافت و هواپیما به طور تصادفی از میان ابرهای ضخیم سقوط کرد.
to quickly move from a higher place toward the ground

افتادن
من به طور تصادفی تلفنم را انداختم، و آن به زمین افتاد.
to become accustomed or familiar with something, especially something that was previously unfamiliar or uncomfortable

(به چیزی) عادت کردن
familiar with something, often through repeated experience or exposure

عادت کرده, خو گرفته
پس از سالها تمرین، او به نواختن پیانو برای ساعتهای طولانی عادت کرده بود.
