کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 2 - درس 1

در اینجا واژگان از واحد 2 - درس 1 در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "ترسناک"، "سقوط"، "عادت کردن به"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا
fascinating [صفت]
اجرا کردن

مجذوب‌کننده

Ex: The scientist 's discoveries about space are truly fascinating , expanding our understanding of the universe .

کشفیات دانشمند درباره فضا واقعاً مسحورکننده است، درک ما از جهان را گسترش می‌دهد.

annoying [صفت]
اجرا کردن

آزاردهنده

Ex: The annoying delay in public transportation made commuters late for work .

تأخیر آزاردهنده در حمل و نقل عمومی باعث شد مسافران به محل کار دیر برسند.

daunting [صفت]
اجرا کردن

دلهره‌آور

Ex:

صعود به مسیر کوهستانی شیبدار ترسناک به نظر می‌رسید، اما آنها مصمم بودند به قله برسند.

disgusting [صفت]
اجرا کردن

چندش‌آور

Ex: The thought of eating insects may be delicious to some , but to others , it 's absolutely disgusting .

فکر خوردن حشرات ممکن است برای برخی خوشمزه باشد، اما برای دیگران، کاملاً منزجرکننده است.

challenging [صفت]
اجرا کردن

چالش‌برانگیز

Ex:

نوشتن یک مقاله تحقیقی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، نیاز به تحقیق جامع و تحلیل انتقادی دارد.

inspiring [صفت]
اجرا کردن

الهام‌بخش

Ex: Her journey of resilience and determination was truly inspiring to everyone who knew her .

سفر او از انعطاف‌پذیری و عزم واقعاً الهام‌بخش بود برای همه کسانی که او را می‌شناختند.

petrifying [صفت]
اجرا کردن

متحجر کننده

Ex: They faced a petrifying storm on their boat trip .

آنها با طوفانی وحشت‌آور در سفر قایقی خود روبرو شدند.

worrying [صفت]
اجرا کردن

نگران‌کننده

Ex: The worrying prospect of job layoffs in the company made employees uneasy about their future .

چشم‌انداز نگران‌کننده اخراج از کار در شرکت، کارمندان را نسبت به آینده‌شان نگران کرد.

interesting [صفت]
اجرا کردن

جالب

Ex: The museum had many interesting exhibits .

موزه نمایشگاه‌های جالب زیادی داشت.

difficult [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Understanding Shakespearean language in his plays can be difficult for high school students .

درک زبان شکسپیر در نمایشنامه‌هایش می‌تواند برای دانش‌آموزان دبیرستانی دشوار باشد.

to plummet [فعل]
اجرا کردن

سقوط کردن

Ex: The meteorite streaked across the night sky before plummeting to the Earth in a fiery descent .

شهاب‌سنگ پیش از آن که در سقوطی آتشین به سمت زمین سقوط کند، در آسمان شب ردی از خود به جا گذاشت.

to fall [فعل]
اجرا کردن

افتادن

Ex:

پرنده خیلی نزدیک به پنجره پرواز کرد و به زمین افتاد.

to [get] used to [عبارت]
اجرا کردن

(به چیزی) عادت کردن

Ex: They ’ll get used to the noise once the construction finishes .
accustomed [صفت]
اجرا کردن

عادت کرده

Ex: Living in a bilingual household , she became accustomed to switching between languages effortlessly .

زندگی در یک خانه دو زبانه، او به راحتی به عادت به تغییر بین زبان‌ها کرد.