کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 1 - درس 2

در اینجا واژگان از واحد 1 - درس 2 در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تنهایی"، "عقل"، "هنری" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا
art [اسم]
اجرا کردن

هنر

Ex: I am learning the art of photography to capture moments in a creative way .

من در حال یادگیری هنر عکاسی هستم تا لحظات را به روشی خلاقانه ثبت کنم.

artistic [صفت]
اجرا کردن

هنری

Ex: The theater production was praised for its artistic direction and innovative set design .
jealous [صفت]
اجرا کردن

حسود

Ex: She was jealous of her sister 's success .

او از موفقیت خواهرش حسادت می‌کرد.

loneliness [اسم]
اجرا کردن

تنهایی

Ex: After the community center closed , the town experienced a deep sense of loneliness , with fewer people gathering in public spaces .

پس از بسته شدن مرکز جامعه، شهر حس عمیقی از تنهایی را تجربه کرد، با تعداد کمتری از مردم که در فضاهای عمومی جمع می‌شدند.

lonely [صفت]
اجرا کردن

تنها

Ex: The lonely boy sat quietly in the corner of the playground .

پسر تنها آرام در گوشه زمین بازی نشسته بود.

اجرا کردن

مسئولیت

Ex: As the event organizer , she has the responsibility of coordinating all logistics .

به عنوان سازماندهنده رویداد، او مسئولیت هماهنگی تمامی امور لجستیکی را بر عهده دارد.

responsible [صفت]
اجرا کردن

مسئول

Ex: She feels responsible for the well-being of her elderly parents .

او احساس مسئولیت می‌کند برای رفاه والدین سالخورده‌اش.

success [اسم]
اجرا کردن

موفقیت

Ex: Despite initial setbacks , the team 's collaborative efforts ultimately culminated in a resounding success .

علیرغم مشکلات اولیه، تلاش‌های مشترک تیم در نهایت به یک موفقیت چشمگیر منجر شد.

successful [صفت]
اجرا کردن

موفق

Ex: Our school has a successful sports program .

مدرسه ما یک برنامه ورزشی موفق دارد.

frustration [اسم]
اجرا کردن

سرخوردگی

Ex: He felt a deep sense of frustration when his ideas were ignored at the meeting .

او احساس ناامیدی عمیقی کرد وقتی ایده‌هایش در جلسه نادیده گرفته شد.

frustrating [صفت]
اجرا کردن

مستاصل

Ex: The constant interruptions during his presentation were highly frustrating .

قطع شدن‌های مداوم در طول ارائه‌اش بسیار ناامیدکننده بود.

skill [اسم]
اجرا کردن

مهارت

Ex: She honed her skill in photography through years of dedicated practice .

او مهارت خود را در عکاسی از طریق سال‌ها تمرین وقف‌شده تقویت کرد.

skillful [صفت]
اجرا کردن

ماهر

Ex: With skillful maneuvering , the pilot safely landed the plane during adverse weather conditions .

با مانور ماهرانه، خلبان هواپیما را در شرایط آب و هوایی نامساعد به سلامت فرود آورد.

intellect [اسم]
اجرا کردن

هوش

Ex: The debate challenged his intellect and reasoning skills .

مناظره عقل و مهارت‌های استدلالی او را به چالش کشید.

اجرا کردن

ذهنی

Ex: Intellectual challenges encourage personal growth and development .

چالش‌های فکری رشد و توسعه شخصی را تشویق می‌کنند.