کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 1 - مرجع - بخش 2

در اینجا واژگان از واحد 1 - مرجع - بخش 2 در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "مهارت"، "کنار آمدن"، "تنها"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا
art [اسم]
اجرا کردن

هنر

Ex: I am learning the art of photography to capture moments in a creative way .

من در حال یادگیری هنر عکاسی هستم تا لحظات را به روشی خلاقانه ثبت کنم.

jealous [صفت]
اجرا کردن

حسود

Ex: She was jealous of her sister 's success .

او از موفقیت خواهرش حسادت می‌کرد.

lonely [صفت]
اجرا کردن

تنها

Ex: The lonely boy sat quietly in the corner of the playground .

پسر تنها آرام در گوشه زمین بازی نشسته بود.

loneliness [اسم]
اجرا کردن

تنهایی

Ex: After the community center closed , the town experienced a deep sense of loneliness , with fewer people gathering in public spaces .

پس از بسته شدن مرکز جامعه، شهر حس عمیقی از تنهایی را تجربه کرد، با تعداد کمتری از مردم که در فضاهای عمومی جمع می‌شدند.

responsible [صفت]
اجرا کردن

مسئول

Ex: She feels responsible for the well-being of her elderly parents .

او احساس مسئولیت می‌کند برای رفاه والدین سالخورده‌اش.

اجرا کردن

مسئولیت

Ex: As the event organizer , she has the responsibility of coordinating all logistics .

به عنوان سازماندهنده رویداد، او مسئولیت هماهنگی تمامی امور لجستیکی را بر عهده دارد.

successful [صفت]
اجرا کردن

موفق

Ex: Our school has a successful sports program .

مدرسه ما یک برنامه ورزشی موفق دارد.

success [اسم]
اجرا کردن

موفقیت

Ex: Despite initial setbacks , the team 's collaborative efforts ultimately culminated in a resounding success .

علیرغم مشکلات اولیه، تلاش‌های مشترک تیم در نهایت به یک موفقیت چشمگیر منجر شد.

important [صفت]
اجرا کردن

مهم

Ex: Conserving water is important for the sustainable use of natural resources .

صرفه‌جویی در آب برای استفاده پایدار از منابع طبیعی مهم است.

importance [اسم]
اجرا کردن

اهمیت

Ex: He understood the importance of taking action to prevent climate change .

او اهمیت اقدام برای جلوگیری از تغییرات آب و هوایی را درک کرد.

frustrated [صفت]
اجرا کردن

ناموفق

Ex: Many frustrated actors take up teaching or other roles in the industry .

بسیاری از بازیگران ناامید به تدریس یا سایر نقش‌ها در صنعت روی می‌آورند.

frustration [اسم]
اجرا کردن

سرخوردگی

Ex: He felt a deep sense of frustration when his ideas were ignored at the meeting .

او احساس ناامیدی عمیقی کرد وقتی ایده‌هایش در جلسه نادیده گرفته شد.

skill [اسم]
اجرا کردن

مهارت

Ex: She honed her skill in photography through years of dedicated practice .

او مهارت خود را در عکاسی از طریق سال‌ها تمرین وقف‌شده تقویت کرد.

out of touch [عبارت]
اجرا کردن

از کسی بی‌خبر

Ex: Being out of touch with the news , I had no idea about the recent political developments .
to [lose] touch [عبارت]
اجرا کردن

دیگر با کسی در تماس نبودن

Ex: It 's essential to stay in touch with old friends to avoid losing touch with your past .
اجرا کردن

با کسی مشورت یا تبادل اطلاعات کردن

Ex: We should touch base with our suppliers to confirm the delivery schedule .
اجرا کردن

به کسی رفتن

Ex: The family members take after each other in their distinctive smiles .

اعضای خانواده در لبخندهای متمایزشان به هم شباهت دارند.

اجرا کردن

تحسین کردن

Ex:

دیدن کسی که این همه مردم به او احترام می‌گذارند الهام‌بخش است.

to grow up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ شدن

Ex: She plans to move to the city where she grew up .

او قصد دارد به شهری برود که در آن بزرگ شده است.

to show off [فعل]
اجرا کردن

خودنمایی کردن

Ex: He took every opportunity to show off .

او از هر فرصتی برای خودنمایی استفاده کرد.

to bring up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ کردن (بچه)

Ex: The aunt helped bring up her nephew after his parents passed away .

عمه بعد از فوت والدینش به پرورش برادرزاده‌اش کمک کرد.

to get on [فعل]
اجرا کردن

رابطه دوستانه داشتن

Ex:

کنار آمدن با یک سگ به صبر و درک رفتار آن نیاز دارد.

to go out [فعل]
اجرا کردن

رابطه رمانتیک داشتن

Ex: They started going out in college and have been a couple ever since .
to split up [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن (رابطه عاشقانه)

Ex:

این یک تصمیم دشوار بود، اما در نهایت آنها موافقت کردند که از هم جدا شوند و راه‌های جداگانه‌ای را در پیش بگیرند.

to fall out [فعل]
اجرا کردن

قطع ارتباط کردن

Ex: Political differences caused the neighbors to fall out , leading to a strained relationship .

تفاوت‌های سیاسی باعث شد که همسایه‌ها با هم دعوا کنند، که منجر به رابطه‌ای پرتنش شد.

to make up [فعل]
اجرا کردن

آشتی کردن

Ex: I hope that you and your brother can make up soon .

امیدوارم تو و برادرت به زودی با هم آشتی کنید.

skillful [صفت]
اجرا کردن

ماهر

Ex: With skillful maneuvering , the pilot safely landed the plane during adverse weather conditions .

با مانور ماهرانه، خلبان هواپیما را در شرایط آب و هوایی نامساعد به سلامت فرود آورد.