کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 1 - مرجع - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 1 - مرجع - بخش 2 در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "مهارت"، "کنار آمدن"، "تنها"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the use of creativity and imagination to express emotions and ideas by making things like paintings, sculptures, music, etc.

هنر
هنر دیجیتال با پیشرفت فناوری محبوبیت پیدا کرده است.
feeling angry and unhappy because someone else has what we want

حسود
وقتی بهترین دوستش را در حال صحبت با معشوقهاش دید، حسادت کرد.
feeling angry or unhappy because of someone else's advantages or possessions

حسادت
حسادت او باعث شد که نسبت به شریکش مشکوک شود.
feeling unhappy due to being alone or lacking companionship

تنها
مرد مسن در یک خانه بزرگ تنها زندگی میکرد و احساس تنهایی میکرد.
the state of not having any companions or company

تنهایی
تنهایی او آشکار بود در حالی که در راهروهای خالی خانه پرسه میزد.
(of a person) having an obligation to do something or to take care of someone or something as part of one's job or role

مسئول, پاسخگو (در قبال چیزی)، عهدهدار
والدین مسئول آموزش ارزشها و مهارتهای زندگی به فرزندان خود هستند.
the obligation to perform a particular duty or task that is assigned to one

مسئولیت
به او مسئولیت سازماندهی رویداد داده شد.
getting the results you hoped for or wanted

موفق, موفقیتآمیز
او در صنعت سینما یک کارنامه موفق داشت.
the fact of reaching what one tried for or desired

موفقیت
موفقیت اغلب نتیجه پشتکار و انعطافپذیری در مواجهه با چالشها است.
having a lot of value

مهم
مسئله مهم در دست، اطمینان از ایمنی کارگران است.
the quality or state of being significant or having a strong influence on something

اهمیت
او اهمیت وقتشناسی در جلسه را تشخیص داد.
(of a person) incapable of achieving success in a specific profession

ناموفق
نویسنده ناامید هرگز فرصتی برای انتشار داستانهایش نداشت.
the feeling of being impatient, annoyed, or upset because of being unable to do or achieve what is desired

سرخوردگی
او پس از شکست دوباره در آزمون، آهی از ناامیدی کشید.
an ability to do something well, especially after training

مهارت
مهارت او در کدنویسی به او اجازه داد تا برنامههای نرمافزاری نوآورانه توسعه دهد.
to be in contact with someone, particularly by seeing or writing to them regularly

در تماس بودن, با کسی در ارتباط ماندن
هنوز با همسایههای قدیمیام در تماس هستم.
not having been in contact with someone and unaware of their current situation

بیارتباط و بیخبر, از حال کسی خبر نداشتن
بعد از رفتن به خارج، از بیشتر دوستهای قدیمیاش بیخبر شد.
to be no longer in contact with a friend or acquaintance

دیگر با کسی در ارتباط نبودن, دیگر با کسی در تماس نبودن
قبلاً خیلی صمیمی بودند، اما کمکم دیگر با هم در ارتباط نبودند.
to make contact with someone in order to exchange information or to consult with them

برای هماهنگی تماس گرفتن, ارتباط گرفتن و اوضاع را چک کردن
قبل از فرستادن پیشنهاد باید با سارا هماهنگ کنم.
to look or act like an older member of the family, especially one's parents

به کسی رفتن, شبیه کسی بودن
بچه با آن گودیهای زیبا شبیه پدرش است.
to have a great deal of respect, admiration, or esteem for someone

تحسین کردن
بسیاری از ورزشکاران جوان به بازیکنان حرفهای به عنوان الگو احترام میگذارند.
to change from being a child into an adult little by little

بزرگ شدن
خواهرم خیلی سریع بزرگ میشود.
to act in a way that is intended to impress others

خودنمایی کردن, فخر فروختن
او با بلند کردن سنگینترین وزنهها در باشگاه خودنمایی میکرد.
to look after a child until they reach maturity

بزرگ کردن (بچه), بار آوردن (بچه)
والدین پرورشی متعهد بودند که کودک را در محیطی پر از محبت بزرگ کنند.
to have a good, friendly, or smooth relationship with a person, group, or animal

رابطه دوستانه داشتن, با کسی ساختن، با کسی بهخوبی کنار آمدن
بچهها حالا بهتر با هم کنار میآیند چون اختلافاتشان را حل کردهاند.
to regularly spend time with a person that one likes and has a sexual or romantic relationship with

رابطه رمانتیک داشتن
آنها پس از درک علایق و ارزشهای مشترکشان شروع به دورهمی رفتن کردند.
to end a romantic relationship or marriage

جدا شدن (رابطه عاشقانه), بهم زدن
این یک تصمیم متقابل برای جدایی بود، و هر دو فهمیدند که این برای بهترین است.
to no longer be friends with someone as a result of an argument

قطع ارتباط کردن, مشاجره کردن
سوءتفاهمها درباره یک پروژه باعث شد همکاران با هم اختلاف پیدا کنند و جداگانه کار کنند.
to become friends with someone once more after ending a quarrel with them

آشتی کردن
من میدانم که آنها دعوای بزرگی داشتند، اما مطمئنم که به زودی با هم آشتی میکنند.
