گذراندن (زمان)
او وقت آزادش را به تمرین گیتار میگذراند.
در اینجا واژگان از واحد 4 - درس 2 در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "spare"، "run out of time"، "pass"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
گذراندن (زمان)
او وقت آزادش را به تمرین گیتار میگذراند.
وقت کسی را هدر دادن
(وقت) آزاد
آنها تصمیم گرفتند روز خالی خود را برای کشف حومه شهر استفاده کنند.
تماموقت
او یک دانشجوی تمام وقت است و در حال حاضر شغل ندارد.
وقت خود را با چیزی پر کردن
پسانداز کردن
تاکنون، حدود 300 دلار برای لپتاپ جدید پسانداز کردهام.
سپری شدن
ساعتها گذشت در حالی که آنها از وقت خود در پارک لذت میبردند.
عجله نکردن