کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 3 - واژگان

در اینجا شما کلمات واحد 3 - واژگان در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "اختراع"، "مجله"، "اجتناب ناپذیر"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا
to write [فعل]
اجرا کردن

نوشتن

Ex: He used a crayon to write his name on the art project .

او از یک مداد شمعی برای نوشتن نام خود روی پروژه هنری استفاده کرد.

writer [اسم]
اجرا کردن

نویسنده

Ex: The writer shared her writing process during the lecture .

نویسنده فرآیند نوشتن خود را در طول سخنرانی به اشتراک گذاشت.

to invent [فعل]
اجرا کردن

اختراع کردن

Ex: Innovative thinkers strive to invent novel ideas that push the boundaries of what is possible .

اندیشمندان نوآور تلاش می‌کنند تا ایده‌های نوینی را اختراع کنند که مرزهای ممکن را گسترش می‌دهد.

inventor [اسم]
اجرا کردن

مخترع

Ex: Marie Curie , a pioneering scientist and inventor , made groundbreaking discoveries in the field of radioactivity .

ماری کوری، دانشمند و مخترع پیشگام، اکتشافات انقلابی در زمینه رادیواکتیویته انجام داد.

invention [اسم]
اجرا کردن

اختراع

Ex: The invention of the internet has connected people across the globe , facilitating instant communication and information sharing .

اختراع اینترنت مردم را در سراسر جهان به هم متصل کرده، ارتباط فوری و اشتراک اطلاعات را تسهیل می‌کند.

to open [فعل]
اجرا کردن

باز کردن

Ex: They opened the gate to allow access to the garden .

آنها دروازه را باز کردند تا دسترسی به باغ را ممکن سازند.

اجرا کردن

دربازکن

Ex: The bartender used a bottle opener to serve the drinks quickly .

بارتندر از یک در بازکن بطری برای سرو سریع نوشیدنی‌ها استفاده کرد.

journal [اسم]
اجرا کردن

دفترچه خاطرات

Ex: She bought a new journal to start the year fresh .

او یک دفتر خاطرات جدید خرید تا سال را تازه شروع کند.

journalist [اسم]
اجرا کردن

روزنامه‌نگار

Ex: The journalist interviewed the prime minister yesterday .

روزنامه‌نگار دیروز با نخست‌وزیر مصاحبه کرد.

piano [اسم]
اجرا کردن

پیانو

Ex: She practices the piano every day to improve her skills .

او هر روز پیانو تمرین می‌کند تا مهارت‌هایش را بهبود بخشد.

pianist [اسم]
اجرا کردن

نوازنده پیانو

Ex: The pianist composed a beautiful piece for piano and orchestra , showcasing their talent as both a composer and performer .

پیانیست یک قطعه زیبا برای پیانو و ارکستر تصنیف کرد، که استعدادش را هم به عنوان آهنگساز و هم نوازنده به نمایش گذاشت.

social [صفت]
اجرا کردن

اجتماعی

Ex:

مدرسه یک رویداد اجتماعی را برای تقویت دوستی و رفاقت در بین دانش‌آموزان سازماندهی کرد.

socialist [اسم]
اجرا کردن

جامعه‌گرای

Ex: The debate between the socialist and the capitalist drew a large crowd .

بحث بین سوسیالیست و سرمایه‌دار جمعیت زیادی را جذب کرد.

to pollute [فعل]
اجرا کردن

آلوده کردن

Ex: Factories often pollute the air with emissions from burning fossil fuels .

کارخانه‌ها اغلب با انتشار گازهای ناشی از سوخت سوخت‌های فسیلی هوا را آلوده می‌کنند.

pollution [اسم]
اجرا کردن

آلودگی

Ex: Oil spills are a form of pollution that significantly damage marine ecosystems .

نشت نفت شکلی از آلودگی است که به طور قابل توجهی به اکوسیستم‌های دریایی آسیب می‌زند.

happy [صفت]
اجرا کردن

شاد

Ex: They felt happy and excited about their upcoming vacation .

آن‌ها درباره تعطیلات پیش‌روی خود خوشحال و هیجان‌زده احساس می‌کردند.

happiness [اسم]
اجرا کردن

شادی

Ex: Being surrounded by nature always brings her a deep sense of peace and happiness .

احاطه شدن توسط طبیعت همیشه به او احساس عمیقی از آرامش و خوشحالی می‌دهد.

weak [صفت]
اجرا کردن

ضعیف

Ex: He pointed to a weak section in the wall that needed reinforcement .

او به بخش ضعیف در دیوار اشاره کرد که نیاز به تقویت داشت.

weakness [اسم]
اجرا کردن

ضعف

Ex: She identified her weakness in public speaking and worked to improve it .
visible [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ رؤیت

Ex: The flaws in the painting were visible upon close inspection .

نقص‌های نقاشی در بررسی دقیق قابل مشاهده بودند.

visibility [اسم]
اجرا کردن

دید (هواشناسی)

Ex: The pilot reported that poor visibility due to heavy rain was the reason for the flight delay .

خلبان گزارش داد که دید ضعیف به دلیل باران شدید دلیل تأخیر پرواز بود.

inevitable [صفت]
اجرا کردن

اجتناب‌ناپذیر

Ex: The breakup was an inevitable consequence of their constant disagreements .

جدایی نتیجه اجتناب‌ناپذیر اختلافات مداوم آنها بود.

اجرا کردن

اجتناب ناپذیری

Ex: She struggled with the inevitability of saying goodbye .

او با اجتناب ناپذیری خداحافظی دست و پنجه نرم کرد.

to excite [فعل]
اجرا کردن

هیجان‌زده کردن

Ex: The prospect of starting a new job excites him about the future .

چشم‌انداز شروع یک کار جدید او را نسبت به آینده هیجان‌زده می‌کند.

excitement [اسم]
اجرا کردن

هیجان

Ex: The prospect of finally solving the complex puzzle filled him with renewed excitement , eager to crack the code .

چشم انداز حل نهایی پازل پیچیده او را با هیجان تازه ای پر کرد، مشتاق برای شکستن کد.

product [اسم]
اجرا کردن

محصول

Ex: Consumers are increasingly demanding eco-friendly products .

مصرف‌کنندگان به طور فزاینده‌ای محصولات دوستدار محیط زیست را تقاضا می‌کنند.

اجرا کردن

تولید

Ex: Reducing distractions can help boost overall productivity during working hours .

کاهش حواس‌پرتی‌ها می‌تواند به افزایش بهره‌وری کلی در ساعات کاری کمک کند.

motherhood [اسم]
اجرا کردن

مادری

Ex: Through the highs and lows of motherhood , she found strength in the bond with her children .

از طریق فراز و نشیب های مادری، او در پیوند با فرزندانش قدرت یافت.

friend [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex: Michael enjoys going out for coffee with his friends from work to catch up and unwind after a long day .

مایکل از بیرون رفتن برای قهوه با دوستانش از کار لذت می‌برد تا بعد از یک روز طولانی به روز شود و استراحت کند.

friendship [اسم]
اجرا کردن

دوستی

Ex: Their friendship has endured since childhood , built on trust and shared experiences .

دوستی آنها از کودکی پایدار مانده است، بر پایه اعتماد و تجربیات مشترک بنا شده.