کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 2 - درس 2

در اینجا واژگان از واحد 2 - درس 2 در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "باران نم نم"، "سوزان"، "ابری"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا
cold [صفت]
اجرا کردن

سرد

Ex: The air conditioning made the room too cold , so I adjusted the temperature .

تهویه مطبوع اتاق را خیلی سرد کرد، بنابراین دمای آن را تنظیم کردم.

cool [صفت]
اجرا کردن

خنک

Ex: They enjoyed a cool summer night under the stars .

آنها از یک شب تابستانی خنک زیر ستاره‌ها لذت بردند.

rain [اسم]
اجرا کردن

باران

Ex: The rain stopped , and a rainbow appeared in the sky .

باران متوقف شد، و یک رنگین کمان در آسمان ظاهر شد.

to pour [فعل]
اجرا کردن

باران شدید آمدن

Ex: We had to cancel the picnic because it began to pour unexpectedly .

ما مجبور شدیم پیکنیک را لغو کنیم چون ناگهان شروع به باریدن شدید کرد.

warm [صفت]
اجرا کردن

گرم

Ex: The warm weather was perfect for a day at the beach .

هوای گرم برای یک روز در ساحل عالی بود.

hot [صفت]
اجرا کردن

داغ

Ex: The metal handle became hot when left in the sun .

دسته فلزی وقتی در آفتاب گذاشته شد داغ شد.

windy [صفت]
اجرا کردن

بادی

Ex: She put on a heavy jacket to go out in the windy weather .

او یک ژاکت سنگین پوشید تا در هوای پر باد بیرون برود.

weather [اسم]
اجرا کردن

آب‌وهوا

Ex: The weather report says there will be snowfall tomorrow .

گزارش هوا می‌گوید فردا برف خواهد آمد.

breeze [اسم]
اجرا کردن

نسیم

Ex: The lake was calm with only a slight breeze disturbing the water surface .

دریاچه آرام بود و فقط یک نسیم ملایم سطح آب را به هم می‌زد.

breezy [صفت]
اجرا کردن

همراه با نسیم

Ex: The house stayed cool and comfortable thanks to the breezy cross ventilation .

خانه خنک و راحت باقی ماند به لطف تهویه متقاطع معتدل.

chilly [صفت]
اجرا کردن

سرد

Ex: The water felt chilly , making it hard to swim .

آب سرد احساس می‌شد، که شنا کردن را سخت می‌کرد.

drizzle [اسم]
اجرا کردن

نم‌نم باران

Ex: She loved the sound of drizzle tapping softly against her window .

او عاشق صدای باران نم نم بود که به آرامی به پنجره‌اش می‌خورد.

scorching [صفت]
اجرا کردن

سوزان

Ex:

او به دنبال سایه گشت تا از تابش سوزان خورشید فرار کند.

overcast [صفت]
اجرا کردن

گرفته (آب‌و‌هوا یا آسمان)

Ex: The morning dawned gray and overcast , casting a gloomy mood over the city .

صبح خاکستری و ابری طلوع کرد و حال و هوای غمگینی بر شهر افکند.

bright [صفت]
اجرا کردن

آفتابی

Ex: The bright day tempted them to go for a hike in the nearby mountains .

روز آفتابی آنها را وسوسه کرد که به کوهنوردی در کوه‌های نزدیک بروند.