رسانه و ارتباطات - برنامه های تلویزیونی و رادیویی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به برنامه های تلویزیونی و رادیویی مانند "خلبان"، "آموزش سرگرمی" و "رتبه بندی" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
رسانه و ارتباطات
call-in [اسم]
اجرا کردن

تماس با مسابقه تلویزیونی یا رادیویی

Ex: The call-in segment of the talk show allows audience members to pose questions to the guest experts .

بخش تماس برنامه گفتگو به اعضای مخاطبان اجازه می‌دهد تا سوالات خود را از کارشناسان مهمان بپرسند.

edutainment [اسم]
اجرا کردن

برنامه سرگرمی‌آموزشی

Ex: This podcast is a great example of edutainment , as it discusses important topics while keeping the listener engaged with humor and stories .

این پادکست نمونه‌ای عالی از edutainment است، زیرا در حالی که موضوعات مهم را مورد بحث قرار می‌دهد، شنونده را با طنز و داستان‌ها درگیر نگه می‌دارد.

episode [اسم]
اجرا کردن

قسمت

Ex: Fans eagerly awaited the premiere of the new episode of their favorite TV drama , eager to see how the plot would unfold .
laugh track [اسم]
اجرا کردن

صدای خنده ضبط‌شده

Ex: The producers decided to add a laugh track to make the show feel more lively .

تهیه‌کنندگان تصمیم گرفتند یک صدای خنده ضبط شده اضافه کنند تا نمایش پرجنب‌وجوش‌تر به نظر برسد.

miniseries [اسم]
اجرا کردن

مینی‌سریال

Ex: She recommended a great miniseries about history , which I plan to start tonight .

او یک مینی سریال عالی درباره تاریخ توصیه کرد که قصد دارم امشب شروع کنم.

panel show [اسم]
اجرا کردن

مسابقه تلویزیونی یا رادیویی

Ex: She was invited to be a guest on a popular panel show this week .

او برای مهمان بودن در یک نمایش پنل محبوب این هفته دعوت شد.

pilot [اسم]
اجرا کردن

برنامه آزمایشی

quiz show [اسم]
اجرا کردن

مسابقه پرسش‌و‌پاسخ (تلویزیونی یا رادیویی)

Ex: Did you see that quiz show last week ?

آیا آن مسابقه تلویزیونی را هفته پیش دیدی؟ سوالات خیلی حیله‌ای بودند!

reality tv [اسم]
اجرا کردن

تلویزیون واقع‌نما

Ex: Have you seen that new reality TV series where people live on an island ?

آیا آن سریال جدید تلویزیون واقعیت را دیده‌اید که مردم در یک جزیره زندگی می‌کنند؟ خیلی شدید است!

repeat [اسم]
اجرا کردن

بازپخش

Ex: The radio station scheduled a repeat of the interview due to high demand .

ایستگاه رادیویی به دلیل تقاضای بالا، تکرار مصاحبه را برنامه‌ریزی کرد.

replay [اسم]
اجرا کردن

صحنه آهسته (مسابقات ورزشی و...)

اجرا کردن

مجموعه تلویزیونی

Ex: We watched a television show about wildlife documentaries during dinner .

ما یک برنامه تلویزیونی درباره مستندهای حیات وحش در حین شام تماشا کردیم.

soap opera [اسم]
اجرا کردن

سریال آبکی

Ex: The soap opera has been on air for over twenty years , captivating audiences with its ongoing storyline .
newscast [اسم]
اجرا کردن

برنامه خبری

Ex: We missed the newscast , so we had to catch up on the news online .

ما اخبار را از دست دادیم، بنابراین مجبور شدیم اخبار را آنلاین دنبال کنیم.

talk show [اسم]
اجرا کردن

گفت‌وگوی تلویزیونی یا رادیویی

Ex: They watched the talk show to hear the latest entertainment news .

آنها تاک شو را تماشا کردند تا آخرین اخبار سرگرمی را بشنوند.

telethon [اسم]
اجرا کردن

رویداد خیریه تلویزیونی

Ex: Corporate sponsors contributed matching funds during the telethon to maximize donations .

حامیان شرکتی در طول تلتون کمک‌های مالی مطابقی را برای حداکثر کردن کمک‌های مالی ارائه دادند.

variety [اسم]
اجرا کردن

نمایش چندگانه

Ex: The variety program for the evening included stand-up comedy , acrobatics , and a live band performance .

برنامه متنوع شب شامل کمدی استندآپ، آکروباتیک و اجرای زنده یک گروه موسیقی بود.

اجرا کردن

پیش‌بینی آب‌وهوا

Ex: According to the weather forecast , the weekend will be sunny and warm .

طبق پیش‌بینی آب و هوا، آخر هفته آفتابی و گرم خواهد بود.

اجرا کردن

زیرنویس برای ناشنوایان

Ex: She prefers watching videos with closed captions to make sure she does n't miss anything .

او ترجیح می‌دهد ویدیوها را با زیرنویس تماشا کند تا مطمئن شود چیزی را از دست نمی‌دهد.

اجرا کردن

صحنه آهسته (مسابقات ورزشی و...)

Ex: The soccer match paused for an instant replay of the controversial penalty kick .

مسابقه فوتبال برای پخش مجدد فوری ضربه پنالتی بحث‌برانگیز متوقف شد.

voice over [اسم]
اجرا کردن

روایت صوتی

Ex:

تبلیغ از یک گویندگی حرفه‌ای برای توضیح محصول استفاده کرد.

aircheck [اسم]
اجرا کردن

برنامه ضبط‌شده رادیویی یا تلویزیونی

Ex: After hearing the aircheck , the DJ decided to improve his pacing and timing .

بعد از شنیدن aircheck، دی‌جی تصمیم گرفت تا سرعت و زمان‌بندی خود را بهبود بخشد.

on the air [عبارت]
اجرا کردن

روی آنتن (تلویزیون، رادیو)

Ex:
airtime [اسم]
اجرا کردن

مدت‌زمان پخش (برنامه رادیویی یا تلویزیونی)

Ex: They are trying to get more airtime for their new podcast .

آنها در تلاش هستند تا زمان پخش بیشتری برای پادکست جدید خود دریافت کنند.

اجرا کردن

پیام بازرگانی

Ex: The host promised to reveal the answer after the commercial break .

مجری قول داد که پاسخ را پس از وقفه تبلیغاتی فاش کند.

commentary [اسم]
اجرا کردن

گزارش (تلویزیون یا رادیو)

Ex: The live stream of the awards ceremony included colorful commentary from the hosts .

پخش زنده مراسم اهدای جوایز شامل توضیحات رنگارنگ مجریان بود.

اجرا کردن

ترتیب (بخش‌های برنامه)

Ex: The crew followed the running order to make sure the program stayed on schedule .

تیم ترتیب اجرا را دنبال کرد تا مطمئن شود برنامه در برنامه باقی می‌ماند.

schedule [اسم]
اجرا کردن

جدول پخش برنامه‌ها (تلویزیونی یا رادیویی)

Ex: The network 's schedule included news , sports , and entertainment .
rerun [اسم]
اجرا کردن

بازپخش (برنامه)

Ex: The network scheduled a rerun of last season 's finale due to popular demand .

شبکه به دلیل تقاضای عمومی، پخش مجدد فینال فصل گذشته را برنامه‌ریزی کرد.

news ticker [اسم]
اجرا کردن

زیرنویس اخبار

Ex: As I watched the sports game , the news ticker displayed scores from other matches .

همانطور که بازی ورزشی را تماشا می‌کردم، تیکر خبری امتیازات از مسابقات دیگر را نمایش می‌داد.

programming [اسم]
اجرا کردن

زمان‌بندی (برنامه‌های تلویزیونی یا رادیویی)

Ex: They adjusted the programming to attract younger viewers .
اجرا کردن

برنامه‌نویسی محلی

Ex: They decided to turn off the national channels and tune into the local programming for the latest weather updates .

آنها تصمیم گرفتند کانال‌های ملی را خاموش کنند و برای آخرین به‌روزرسانی‌های آب و هوا به برنامه‌های محلی تنظیم کنند.

station [اسم]
اجرا کردن

ایستگاه (رادیو و تلویزیون)

Ex: The local station sponsors community events .
studio [اسم]
اجرا کردن

استودیو (رادیو یا تلویزیون)

Ex: The radio studio featured state-of-the-art soundboards and recording booths , where DJs entertained listeners with music and talk shows .
talk radio [اسم]
اجرا کردن

رادیو گفتگو

Ex: The talk radio host was discussing the latest political debates when I tuned in .

مجری رادیو گفتگو در حال بحث درباره آخرین مناظره‌های سیاسی بود که من گوش دادم.

the news [اسم]
اجرا کردن

اخبار

Ex:

برنامج خبری با کارشناسان مصاحبه کرد تا در مورد وضعیت اقتصادی بحث کند.

bulletin [اسم]
اجرا کردن

خبر کوتاه

Ex: The hospital posted a bulletin in the lobby with information about visiting hours .

بیمارستان یک بولتن در لابی با اطلاعات درباره ساعات ملاقات پست کرد.

cue card [اسم]
اجرا کردن

کارت یادآوری (تلویزیون)

Ex: During the live broadcast , the host kept looking at the cue cards to stay on track .

در طول پخش زنده، مجری به کارت‌های راهنما نگاه می‌کرد تا روی مسیر بماند.

اجرا کردن

پخش تجاری

Ex: I watched a movie on a commercial broadcasting network , and it was interrupted by several ads .

من یک فیلم در یک شبکه پخش تجاری تماشا کردم، و با چندین تبلیغ قطع شد.

prime time [اسم]
اجرا کردن

زمان اوج (بیشترین مخاطب تلویزیونی)

Ex: She enjoys watching her favorite game show every evening during prime time .

او از تماشای برنامه بازی مورد علاقه خود هر شب در زمان پربیننده لذت می‌برد.

اجرا کردن

کنترل والدین

Ex: He activated parental controls on his child 's smartphone to make sure they only used educational apps .

او کنترل‌های والدین را روی گوشی هوشمند فرزندش فعال کرد تا مطمئن شود که فقط از برنامه‌های آموزشی استفاده می‌کند.

اجرا کردن

تماشای پولی

Ex: We decided to buy the movie on pay-per-view instead of going to the theater .

ما تصمیم گرفتیم فیلم را روی پی-پر-ویو بخریم به جای رفتن به سینما.

اجرا کردن

تلویزیون پولی

Ex: Many people prefer pay television because it offers a wide range of channels and on-demand content .

بسیاری از مردم تلویزیون پولی را ترجیح می‌دهند زیرا طیف گسترده‌ای از کانال‌ها و محتوای درخواستی را ارائه می‌دهد.

channel [اسم]
اجرا کردن

شبکه

Ex:

سرویس‌های استریمینگ به کاربران اجازه می‌دهند تا به کانال‌ها به صورت آنلاین دسترسی داشته باشند، که دسترسی به محتوای متنوع را به صورت درخواستی فراهم می‌کند.

transmedia [اسم]
اجرا کردن

چندرسانه‌ای

Ex: The success of the transmedia approach led to the creation of spin-off video games and merchandise , further enriching the fan experience .

موفقیت رویکرد ترانسمدیا منجر به ساخت بازی‌های ویدئویی اسپین آف و کالاهای تجاری شد که تجربه طرفداران را بیش از پیش غنی کرد.

اجرا کردن

محتوای آموزنده و سرگرم‌کننده

Ex: The rise of infotainment has transformed the media landscape .

ظهور سرگرمی-اطلاعاتی چشم‌انداز رسانه‌ای را دگرگون کرده است.

sitcom [اسم]
اجرا کردن

سریال کمدی موقعیت

Ex: The sitcom follows a group of friends living in New York City .

سیتکام گروهی از دوستان را دنبال می‌کند که در شهر نیویورک زندگی می‌کنند.

teletext [اسم]
اجرا کردن

پیام‌نما

Ex: The decline of teletext began with the rise of the internet and digital broadcasting technologies .

افول تل تکست با ظهور اینترنت و فناوری‌های پخش دیجیتال آغاز شد.