افعال عمل دستی - افعال برای پوشاندن

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به پوشاندن اشاره دارند مانند "پیچیدن"، "پوشاندن"، و "پیچیدن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عمل دستی
to cover [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن

Ex: Please cover the cake with a cloth to keep it fresh until the party .

لطفاً کیک را با یک پارچه بپوشانید تا تازه بماند تا زمان مهمانی.

to wrap [فعل]
اجرا کردن

بسته‌بندی کردن

Ex: To surprise her , he wrapped the new book in elegant wrapping paper and hid it on the bookshelf .

برای غافلگیر کردن او، کتاب جدید را در کاغذ کادوی شیک پیچید و آن را در قفسه کتاب پنهان کرد.

to blanket [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن

Ex: Heavy fog can blanket the city , reducing visibility on the roads .

مه سنگین می‌تواند شهر را بپوشاند، دید را در جاده‌ها کاهش می‌دهد.

to shroud [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن

Ex: The magician carefully shrouded the object with a silk handkerchief before making it disappear .

شعبده‌باز با دقت شیء را با یک دستمال ابریشمی پوشاند قبل از اینکه آن را ناپدید کند.

to bandage [فعل]
اجرا کردن

بانداژ کردن

Ex: In first aid training , they teach you how to properly bandage different types of injuries .

در آموزش کمک‌های اولیه، به شما یاد می‌دهند که چگونه انواع مختلف آسیب‌ها را به درستی بانداژ کنید.

to swathe [فعل]
اجرا کردن

نوارپیچ کردن

Ex: After the surgery , the doctor swathed the patient 's arm with a clean bandage .

پس از عمل جراحی، پزشک بازوی بیمار را با یک باند تمیز پیچید.

to sheathe [فعل]
اجرا کردن

غلاف کردن

Ex: She sheathed her knife before heading back to camp .

او قبل از بازگشت به اردوگاه چاقویش را غلاف کرد.

to encase [فعل]
اجرا کردن

پیچیدن

Ex: To prevent damage during shipping , the electronic device was encased in foam padding .

برای جلوگیری از آسیب در حین حمل و نقل، دستگاه الکترونیکی در بالشتک فوم محصور شد.

to envelop [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن

Ex: The thick winter coat enveloped her body , protecting her from the biting cold .

پالتوی زمستانی ضخیم بدنش را دربرگرفت، او را از سرمای گزنده محافظت کرد.

to coat [فعل]
اجرا کردن

روکش کردن

Ex: Before winter , the homeowner chose to coat the exterior walls with weather-resistant paint .

قبل از زمستان، صاحب خانه تصمیم گرفت دیوارهای خارجی را با رنگ مقاوم در برابر آب و هوا بپوشاند.

to overlay [فعل]
اجرا کردن

روی هم قرار دادن

Ex: The chef overlaid the cake with a smooth layer of fondant before decorating it with intricate designs .

آشپز کیک را با یک لایه صاف از فوندانت پوشاند قبل از اینکه آن را با طرح‌های پیچیده تزئین کند.

to inlay [فعل]
اجرا کردن

نازک‌کاری کردن

Ex: The mosaic artist skillfully inlaid colored tiles to form a detailed picture on the floor .

هنرمند موزاییک با مهارت کاشی‌های رنگی را منبت کاری کرد تا تصویری دقیق روی زمین تشکیل دهد.

اجرا کردن

بازسازی

Ex: In preparation for the upcoming event , the municipality chose to resurface the public square .

در آماده‌سازی برای رویداد پیش رو، شهرداری تصمیم گرفت سطح میدان عمومی را بازسازی کند.

to encrust [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن با لایه سخت

Ex: The old painting was encrusted with layers of varnish , obscuring the vibrant colors underneath .

نقاشی قدیمی با لایه‌هایی از ورنی پوشیده شده بود، که رنگ‌های زنده زیر آن را پنهان می‌کرد.

to laminate [فعل]
اجرا کردن

لمینیت کردن

Ex: The flooring company offered to laminate the wooden floors with a water-resistant coating .

شرکت کفپوش پیشنهاد داد که کف‌های چوبی را با پوشش ضد آب لمینه کند.

to slate [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن با تخته سنگ

Ex: In historical architecture , it was customary to slate the pathways .

در معماری تاریخی، مرسوم بود که مسیرها را با تخته سنگ بپوشانند.

to glaze [فعل]
اجرا کردن

شکراندود کردن

Ex: To enhance the appearance , the pastry chef chose to glaze the fruit tart with a glossy apricot glaze .

برای بهبود ظاهر، شیرینی‌پز تصمیم گرفت تارت میوه را با یک گلیز براق زردآلو گلیز کند.

to smear [فعل]
اجرا کردن

پخش کردن

Ex: She smeared lipstick on her lips without using a mirror , resulting in uneven application .

او رژ لب را بدون استفاده از آینه روی لب‌هایش مالید که منجر به پخش ناهموار شد.

to daub [فعل]
اجرا کردن

گچ کاری کردن

Ex: In traditional building techniques , builders would daub the exterior walls with a mud-based plaster .

در تکنیک‌های ساختمانی سنتی، سازندگان دیوارهای خارجی را با گچی بر پایه گل می‌پوشاندند.

to candy [فعل]
اجرا کردن

شکرپاش کردن

Ex:

برای ایجاد یک خوراکی جشنواره‌ای، آشپز تصمیم گرفت آجیل‌ها را با لعابی شیرین آبنباتی کند.

to paste [فعل]
اجرا کردن

مالیدن

Ex: Before attaching the trim , be sure to paste the edges with wood glue to ensure a strong bond with the surface .

قبل از نصب تزئینات، حتماً لبه‌ها را با چسب چوب بپوشانید تا اتصال محکمی با سطح ایجاد شود.

to varnish [فعل]
اجرا کردن

برق انداختن

Ex: The violin maker carefully varnished the instrument to enhance its tone and protect the wood .

سازنده ویولون با دقت ساز را ورنی زد تا صدای آن را بهبود بخشد و چوب را محافظت کند.

to insulate [فعل]
اجرا کردن

عایق بندی کردن

Ex: To improve energy efficiency , the builder recommended insulating the walls with a thermal material .

برای بهبود بهره‌وری انرژی، سازنده توصیه کرد که دیوارها را با یک ماده حرارتی عایق کنید.

to hood [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن با هود

Ex: He hooded his face with a dark scarf to shield himself from the biting wind .

او صورتش را با یک شال تاریک پوشاند تا از باد سوزناک محافظت کند.

to cap [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن

Ex: To maintain the carbonation , the bartender quickly capped the bottle of sparkling water .

برای حفظ گازدار بودن، بارمن به سرعت بطری آب گازدار را پوشاند.

to veneer [فعل]
اجرا کردن

روکش کردن

Ex: In furniture restoration , it 's common to veneer antique pieces to enhance their beauty and protect the original wood .

در مرمت مبلمان، معمول است که قطعات عتیقه را روکش می‌کنند تا زیبایی آنها را افزایش داده و چوب اصلی را محافظت کنند.

to plaster [فعل]
اجرا کردن

گچ کاری کردن

Ex: The artist plastered the canvas with layers of paint to create a textured and dynamic artwork .

هنرمند بوم را با لایه‌هایی از رنگ پوشاند تا یک اثر هنری بافت‌دار و پویا ایجاد کند.

to pad [فعل]
اجرا کردن

حاشیه گذاری

Ex: In the dance studio , it 's common to pad the floor with foam mats to prevent injuries .

در استودیوی رقص، معمول است که کف را با تشک‌های فومی پوشش دهند تا از آسیب‌ها جلوگیری شود.

to wax [فعل]
اجرا کردن

موم زدن

Ex: The surfboard manufacturer recommended waxing the board regularly for better grip in the water .

تولیدکننده تخته‌های موج‌سواری توصیه کرد که تخته را به طور منظم موم بزنید برای چسبندگی بهتر در آب.