افعال عمل گفتاری - افعال برای دستورالعمل‌ها

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به آموزش اشاره دارند مانند "آموختن"، "مربیگری کردن" و "راهنمایی کردن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عمل گفتاری
to teach [فعل]
اجرا کردن

یاد دادن

Ex: He teaches math in high school and is very well-liked by students .

او در دبیرستان ریاضیات تدریس می‌کند و بسیار مورد علاقه دانش‌آموزان است.

to instruct [فعل]
اجرا کردن

آموزش دادن

Ex: The martial arts instructor instructs the students in self-defense techniques .

مربی هنرهای رزمی دانش‌آموزان را در تکنیک‌های دفاع شخصی آموزش می‌دهد.

to tutor [فعل]
اجرا کردن

تدریس خصوصی کردن

Ex: The university offers a program where advanced students can tutor their peers in specific subjects .

دانشگاه برنامه‌ای ارائه می‌دهد که در آن دانشجویان پیشرفته می‌توانند همسالان خود را در موضوعات خاص تدریس خصوصی کنند.

to mentor [فعل]
اجرا کردن

مربی‌گری کردن

Ex: As part of the internship program , senior employees volunteered to mentor new hires in the company culture and procedures .

به عنوان بخشی از برنامه کارآموزی، کارمندان ارشد داوطلب شدند تا به عنوان منتور برای تازه‌واردان در فرهنگ و رویه‌های شرکت عمل کنند.

to lecture [فعل]
اجرا کردن

سخنرانی کردن

Ex: The scientist was excited to lecture at the school , inspiring young minds with the wonders of astronomy .

دانشمند از ارائه سخنرانی در مدرسه هیجان زده بود، با شگفتی‌های نجوم الهام بخش ذهن‌های جوان شد.

to train [فعل]
اجرا کردن

آموزش دادن

Ex: Right now , the instructor is actively training the recruits in physical fitness .

در حال حاضر، مربی به طور فعال در حال آموزش دادن به تازه‌کارها در تناسب اندام است.

to retrain [فعل]
اجرا کردن

آموزش دادن

Ex: The software company offered to retrain its staff to stay competitive .

شرکت نرم‌افزاری پیشنهاد داد که کارکنان خود را دوباره آموزش دهد تا رقابتی باقی بماند.

to coach [فعل]
اجرا کردن

مربیگری کردن

Ex: He coached entrepreneurs to achieve success .

او به کارآفرینان کوچینگ داد تا به موفقیت برسند.

to educate [فعل]
اجرا کردن

آموزش دادن

Ex: The program helps educate young people about health .

این برنامه به آموزش جوانان در مورد سلامت کمک می‌کند.

to school [فعل]
اجرا کردن

آموزش دادن

Ex: The trainer is currently schooling the employees on the use of new software in the company .

مربی در حال حاضر به کارمندان آموزش می‌دهد که چگونه از نرم‌افزار جدید در شرکت استفاده کنند.

to edify [فعل]
اجرا کردن

اخلاق آموختن

Ex: The religious leader delivered a sermon to edify the congregation , providing spiritual guidance and wisdom .

رهبر مذهبی موعظه‌ای برای آموزش جماعت ایراد کرد، راهنمایی و حکمت روحانی ارائه داد.

اجرا کردن

انتقال دادن (دانش یا اطلاعات)

Ex: The counselor 's role is to enlighten individuals on effective coping mechanisms for managing stress and anxiety .

نقش مشاور آگاه کردن افراد در مورد مکانیسم‌های مقابله‌ای مؤثر برای مدیریت استرس و اضطراب است.

to upskill [فعل]
اجرا کردن

آموزش مهارت های جدید

Ex: The university launched a program to upskill students in data analytics to meet industry demands .

دانشگاه برنامه‌ای را برای ارتقای مهارت دانشجویان در تحلیل داده‌ها برای پاسخگویی به نیازهای صنعت راه‌اندازی کرد.