افعال عمل گفتاری - افعال برای ارتباط منفی

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به ارتباط منفی اشاره دارند مانند "توهین کردن", "لاف زدن" و "شایعه پراکنی".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عمل گفتاری
to offend [فعل]
اجرا کردن

دلخور کردن

Ex: The controversial decision of the company to cut bonuses deeply offended the employees .

تصمیم جنجالی شرکت برای کاهش پاداش‌ها کارمندان را عمیقاً آزرده کرد.

to insult [فعل]
اجرا کردن

اهانت کردن

Ex: Making fun of someone 's accent can be hurtful and is likely to insult them .

مسخره کردن لهجه کسی می‌تواند آزاردهنده باشد و احتمالاً او را تحقیر کند.

to affront [فعل]
اجرا کردن

توهین کردن

Ex: The sarcastic tone of his response did not go unnoticed and managed to affront his colleagues .

طنز موجود در پاسخ او نادیده گرفته نشد و توانست همکارانش را تحقیر کند.

to slight [فعل]
اجرا کردن

به کسی بی‌احترامی کردن

Ex: Her decision to sit at a separate table during the lunch gathering unintentionally appeared to slight the rest of the group .

تصمیم او برای نشستن پشت یک میز جداگانه در طول جمع ناهار ناخواسته به نظر می‌رسید که بقیه گروه را تحقیر می‌کند.

to curse [فعل]
اجرا کردن

نفرین کردن

Ex: The heated argument caused both parties to curse at each other , escalating the conflict .

بحث داغ باعث شد هر دو طرف به یکدیگر ناسزا بگویند، که منجر به تشدید درگیری شد.

to swear [فعل]
اجرا کردن

فحش دادن

Ex: The angry driver started to swear at other motorists after a traffic altercation .

راننده عصبانی بعد از یک درگیری ترافیکی شروع به فحش دادن به دیگر رانندگان کرد.

to cuss [فعل]
اجرا کردن

فحش دادن

Ex: After losing the friendly card game , the good-natured friends started to cuss at each other in a teasing manner .

بعد از باخت در بازی دوستانه کارت، دوستان خوش‌اخلاق شروع به فحش دادن به یکدیگر به روشی طعنه‌آمیز کردند.

to boast [فعل]
اجرا کردن

لاف زدن

Ex: The CEO used the press conference to boast about the company 's recent successes and innovative breakthroughs .

مدیر عامل از کنفرانس مطبوعاتی برای لاف زدن در مورد موفقیت‌های اخیر و پیشرفت‌های نوآورانه شرکت استفاده کرد.

to brag [فعل]
اجرا کردن

لاف زدن

Ex: During the family reunion , each relative took turns bragging about their children 's achievements and accomplishments .

در طول تجدید دیدار خانواده، هر یک از بستگان به نوبت درباره دستاوردها و موفقیت‌های فرزندانشان لاف زدند.

to crow [فعل]
اجرا کردن

فخر فروختن

Ex: The author took every opportunity to crow about the positive reviews and high sales of their latest book .

نویسنده از هر فرصتی برای لاف زدن درباره نظرات مثبت و فروش بالای آخرین کتاب خود استفاده کرد.

اجرا کردن

لاف زدن

Ex: The candidate 's tendency to gasconade about their achievements in the interview raised doubts about their credibility .

تمایل نامزد به لاف زدن درباره دستاوردهایش در مصاحبه، شک و تردیدهایی در مورد اعتبار او ایجاد کرد.

اجرا کردن

اغراق کردن

Ex: The fisherman could n't help but exaggerate the size of the fish he caught , turning a regular catch into an epic tale .

ماهیگیر نتوانست از اغراق در اندازه ماهی که صید کرده بود خودداری کند و یک صید معمولی را به داستانی حماسی تبدیل کرد.

اجرا کردن

لاف زدن

Ex: During the party , he could n't help but rodomontade about his supposed wealth and luxurious lifestyle , even though everyone knew he was exaggerating .

در طول مهمانی، او نتوانست از لاف زدن درباره ثروت و سبک زندگی لوکس ادعایی خود خودداری کند، حتی با اینکه همه می دانستند که او دارد اغراق می کند.

اجرا کردن

مبالغه کردن

Ex: The comedian was known for his ability to hyperbolize everyday situations , making them hilariously absurd in his routines .

کمدین به خاطر توانایی خود در اغراق کردن موقعیت‌های روزمره شناخته می‌شد، که آن‌ها را در برنامه‌هایش به شکل خنده‌داری پوچ می‌کرد.

to oversell [فعل]
اجرا کردن

اغراق کردن

Ex: The enthusiastic salesperson had a tendency to oversell the benefits of the product , leading to customer dissatisfaction .

فروشنده پرانرژی تمایل داشت مزایای محصول را زیاد جلوه دهد، که منجر به نارضایتی مشتری می‌شد.

اجرا کردن

اغراق کردن

Ex: It 's crucial for advertisers not to overstate the benefits of a product to maintain consumer trust .

برای تبلیغ‌کنندگان حیاتی است که مزایای یک محصول را اغراق نکنند تا اعتماد مصرف‌کننده حفظ شود.

to play up [فعل]
اجرا کردن

بزرگنمایی کردن

Ex: The media often plays up minor incidents , causing unnecessary panic .

رسانه‌ها اغلب حوادث کوچک را بزرگنمایی می‌کنند، که باعث وحشت بی‌دلیل می‌شود.

to gossip [فعل]
اجرا کردن

پشت سر کسی حرف زدن

Ex: Despite warnings about office etiquette , employees could n't resist gossiping about the boss 's recent decisions and personal life .

علیرغم هشدارها درباره آداب دفتر، کارمندان نتوانستند در برابر شایعه پراکنی درباره تصمیمات اخیر و زندگی شخصی رئیس مقاومت کنند.

to talk [فعل]
اجرا کردن

غیبت کردن

Ex: The controversial article in the newspaper had everyone talking for weeks .

مقاله جنجالی در روزنامه همه را برای هفته‌ها به گپ زدن واداشت.

to muckrake [فعل]
اجرا کردن

افشا کردن

Ex:

این مجله به دلیل تعهدش به muckraking، که نقص‌های اخلاقی در کسب‌وکارهای مختلف تأثیرگذار را افشا می‌کرد، مشهور شد.

to tattle [فعل]
اجرا کردن

اشتباه کسی را افشا کردن

Ex: She did n’t want to tattle on her siblings , but she felt she had no choice when they broke the vase .

او نمی‌خواست به جاسوسی برادران و خواهرانش بپردازد، اما احساس کرد وقتی که آنها گلدان را شکستند، هیچ انتخابی ندارد.