افعال عمل گفتاری - افعال برای اجازه ها و ممنوعیت ها

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به اجازه ها و ممنوعیت ها اشاره دارند مانند "ممنوع کردن"، "اجازه دادن" و "وتو" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عمل گفتاری
to forbid [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: The religious leader forbids the consumption of certain foods during specific religious ceremonies .

رهبر مذهلی مصرف برخی غذاها را در مراسم مذهبی خاص ممنوع می‌کند.

to prohibit [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: The new legislation prohibits the sale of alcohol within 500 meters of schools and places of worship .

قانون جدید منع می‌کند فروش الکل در فاصله 500 متری از مدارس و اماکن مذهبی.

to ban [فعل]
اجرا کردن

قدغن کردن

Ex: In an effort to combat illegal fishing practices , the government banned the use of drift nets in its territorial waters .

در تلاش برای مبارزه با روش‌های غیرقانونی ماهیگیری، دولت استفاده از تورهای رها شده را در آب‌های سرزمینی خود ممنوع کرد.

to disallow [فعل]
اجرا کردن

اجازه ندادن

Ex: The school administration decided to disallow cell phone usage during class hours .

اداره مدرسه تصمیم گرفت استفاده از تلفن همراه را در ساعات کلاس ممنوع کند.

to bar [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: The bouncer barred the unruly patron from entering the nightclub due to his disruptive behavior .

دریور به دلیل رفتار اخلالگرانه‌اش، مشتری ناآرام را از ورود به باشگاه شبانه منع کرد.

to outlaw [فعل]
اجرا کردن

غیرقانونی اعلام کردن

Ex: Recognizing the environmental impact , the country decided to outlaw the use of single-use plastic bags .

با درک تأثیرات زیست‌محیطی، کشور تصمیم گرفت استفاده از کیسه‌های پلاستیکی یکبار مصرف را ممنوع کند.

اجرا کردن

ممنوع کردن

Ex: The law proscribes discriminatory practices in the workplace to promote equal opportunities for all employees .

قانون منع می‌کند از اعمال تبعیض‌آمیز در محل کار برای ترویج فرصت‌های برابر برای همه کارکنان.

اجرا کردن

ممنوع کردن

Ex: The school administration chose to interdict the use of mobile phones during class hours .

اداره مدرسه تصمیم گرفت استفاده از تلفن‌های همراه را در ساعات کلاس ممنوع کند.

to overrule [فعل]
اجرا کردن

ملغی کردن

Ex: The referee may overrule a call made by an umpire if there is evidence of an error .

داور می‌تواند تصمیمی که توسط کمک داور گرفته شده است را ابطال کند اگر شواهدی از خطا وجود داشته باشد.

to veto [فعل]
اجرا کردن

وتو کردن

Ex: The CEO decided to veto the proposed merger , citing potential risks to the company 's stability .

مدیر عامل تصمیم گرفت وتو کند ادغام پیشنهادی را، با اشاره به خطرات بالقوه برای ثبات شرکت.

to allow [فعل]
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: The park does n't allow dogs , except for service animals .

پارک به سگ‌ها اجازه نمی‌دهد، به جز حیوانات کمکی.

to let [فعل]
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: Please let me finish my sentence before interrupting .

لطفاً بگذارید جمله‌ام را قبل از قطع کردن تمام کنم.

to let in [فعل]
اجرا کردن

اجازه ورود دادن

Ex:

دریور اجازه نداد وارد شویم چون کلاب پر بود.

to permit [فعل]
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: She did n’t permit her children to watch the movie because it was rated R.

او به فرزندانش اجازه نداد فیلم را تماشا کنند زیرا درجه‌بندی R داشت.

to license [فعل]
اجرا کردن

جواز دادن

Ex: Artists may license their music for use in commercials or films , receiving royalties in return .

هنرمندان می‌توانند موسیقی خود را برای استفاده در تبلیغات یا فیلم‌ها مجوز دهند و در ازای آن حق امتیاز دریافت کنند.

اجرا کردن

چراغ سبز دادن

Ex:

کمیته تحقیقاتی دانشگاه به تأمین مالی یک مطالعه علمی نوآورانه در مورد انرژی های تجدیدپذیر چراغ سبز نشان داد.

to consent [فعل]
اجرا کردن

رضایت دادن

Ex: With a nod , he consented to her request for a raise .

با یک تکان سر، او به درخواست افزایش حقوقش رضایت داد.

to sanction [فعل]
اجرا کردن

مجوز صادر کردن

Ex: The president decided to sanction the military operation , giving official approval for the mission .

رئیس جمهور تصمیم گرفت عملیات نظامی را تصویب کند، که تأیید رسمی برای مأموریت را صادر کرد.

اجرا کردن

مجوز دادن

Ex: The bank authorized the transfer of funds from the customer 's account to pay their monthly bills .

بانک انتقال وجوه از حساب مشتری را برای پرداخت قبض‌های ماهانه‌اش مجاز کرد.