افعال عمل گفتاری - افعال برای دستور دادن و مجبور کردن
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به دستور دادن و اجبار اشاره دارند مانند "فرمان دادن"، "مجبور کردن" و "اخراج کردن" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to give an instruction to someone to do something through one's authority

دستور دادن, فرمان دادن
مدیر به تیم دستور داد که پروژه را تا پایان هفته تکمیل کنند.
to give an official order to a person or an animal to perform a particular task

فرمان دادن, دستور دادن
مربی به تیم دستور میدهد که روی استراتژی دفاعی خود تمرکز کنند.
to instruct or recommend someone to do a particular thing

گفتن (دستور و پیشنهاد)
او به پسرش گفت که قبل از تماشای تلویزیون اتاقش را تمیز کند.
to officially call someone, typically to attend court or fulfill a legal obligation

فراخواندن, احضار کردن
افسر پلیس متهم را برای بازجویی به کلانتری فراخواند.
to make an official judgment, decision, or order

حکم دادن, فرمان دادن
شهردار مقررات جدید ترافیکی را برای بهبود ایمنی در شهر تصویب میکند.
to officially order something using one's higher authority

دستور دادن
رئیس دانشگاه یک سیاست جدید را تصویب کرد که بر اساس آن دانشجویان ملزم به شرکت در سمینارهای اجباری هستند.
to tell someone what to do or not to do, in an authoritative way

دیکته کردن, تحمیل کردن
سرپرست وظایف روزانه را به تیم دیکته میکند.
to make someone behave a certain way or do a particular action, even if they do not want to

مجبور کردن, وادار کردن
در حال حاضر، مدیر به دلیل مهلت تنگ، کارمندان را مجبور به اضافه کاری میکند.
to make someone do something

مجبور کردن, وادار کردن
قانون شرکتها را ملزم میکند تا اطلاعات مالی خاصی را افشا کنند.
to force someone to do something through threats or manipulation

مجبور کردن, وادار کردن
دولت اقتدارگرا از قدرت خود برای اجبار شهروندان به حمایت از یک ایدئولوژی سیاسی خاص استفاده کرد.
to make someone do something, typically through legal, moral, or social means

ملزم کردن, موظف کردن
قرارداد پیمانکار را ملزم میکند که پروژه ساخت را در بازه زمانی مشخص شده به اتمام برساند.
to make someone do something because it is required by law, duty, etc.

ملزم کردن, مجبور کردن
دعوت او را مجبور کرد تا در مراسم رسمی شرکت کند.
to force someone to act in a certain way

کسی را مجبور کردن
محدودیتهای مالی ما را مجبور کرد تا مقرونبهصرفهترین راهحل را انتخاب کنیم.
to force someone or something to do something

مجبور کردن, واداشتن، وادار کردن
کمبود منابع سبب شد که سازمان برای رسیدن به اهدافش تلاش کند.
to strongly encourage someone to take action

وادار کردن, مجبور ساختن، بر آن داشتن
احساس وظیفه و مسئولیت او را برانگیخت تا هر آخر هفته در پناهگاه محلی داوطلب شود.
to forcefully pressure someone to do something

کسی را مجبور کردن
تاکتیکهای تهاجمی سیاستمدار مخالفانش را مجبور کرد تا از برنامههایش حمایت کنند.
to pressure someone into doing something through intimidation or threats

وادار کردن, مجبور کردن
کارفرماهای بیوجدان گاهی سعی میکنند کارگران را مجبور به پذیرش شرایط نامساعد کنند.
to remove someone from their job or position, typically due to poor performance

اخراج کردن
پس از یک تحقیق جامع، هیئت مدیره مدرسه معلم را به دلیل نقض قوانین رفتاری اخراج کرد.
to make someone leave the armed forces or police and relieving them from their duties

مرخص کردن (نظامی)
به دلیل یک وضعیت پزشکی، عضو خدمات از نیروی دریایی به صورت پزشکی مرخص شد.
to force someone to leave a place, organization, etc.

اخراج کردن, بیرون کردن
به دلیل سوء رفتار، سازمان تصمیم گرفت عضو را از صفوف خود اخراج کند.
to remove someone from a position or place, often forcefully

اخراج کردن, برکنار کردن
شهروندان برای برکناری مقامات فاسد دولت تجمع کردند.
to force a foreigner to leave a country, usually because they have broken the law

اخراج کردن (از کشور میزبان), دیپورت کردن
مأموران گشت مرزی در حال حاضر گروهی از مهاجران دستگیر شده در نزدیکی مرز جنوبی را اخراج میکنند.
to force someone to live away from their native country, usually due to political reasons or as a punishment

تبعید کردن
پادشاه تصمیم گرفت خائن را تبعید کند و از بازگشت او به پادشاهی جلوگیری کند.
to force someone to leave a country, often as a form of punishment or to keep them away

تبعید کردن, اخراج کردن
مجرم به عنوان بخشی از مجازات جنایاتش از کشور تبعید شد.
to send someone accused of a crime to the place where the crime happened or where they are wanted for legal matters

استرداد کردن
دولت خواستار استرداد قاچاقچی بینالمللی مواد مخدر برای محاکمه به دلیل قاچاق مواد مخدر شد.
to legally force someone to leave a property, often because they broke the rules of the rental agreement

مستاجر را بیرون کردن
مالک ملک همسایههای پرسر و صدایی که آرامش محله را برهم زده بودند را اخراج کرد.
to forcefully make someone leave a place or residence

اخراج کردن, به زور بیرون کردن
هماتاقیها دوستشان را به دلیل عدم مشارکت در هزینههای خانه اخراج کردند.
to remove someone from a group or organization in a shameful manner

اخراج کردن, حذف کردن
سیاستمدار به دلیل نقض بزرگ اخلاقی اخراج شد.