افعال عمل گفتاری - افعال برای ادا کردن صدا

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به صدا زدن اشاره می کنند مانند "زمزمه کردن"، "گفتن" و "زیر لب سخن گفتن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عمل گفتاری
to whisper [فعل]
اجرا کردن

نجوا کردن

Ex: The children giggled as they whispered to each other during storytime .

بچه‌ها در حالی که به هم پچ پچ می‌کردند در زمان داستان خندیدند.

to murmur [فعل]
اجرا کردن

زیر لب حرف زدن

Ex:

تماشاگران در حالی که اجرا کننده به صحنه می‌آمد، در انتظار شروع به زمزمه کردند.

to mumble [فعل]
اجرا کردن

زمزمه کردن

Ex: The tired employee would often mumble responses during late-night meetings .

کارمند خسته اغلب در جلسات دیروقت پاسخ‌ها را زمزمه می‌کرد.

to mutter [فعل]
اجرا کردن

غرغر کردن

Ex: During the secret meeting , they muttered plans to avoid being overheard .

در جلسه‌ی محرمانه، آن‌ها برای جلوگیری از شنیده شدن، نقشه‌ها را زیر لب گفتند.

to vocalize [فعل]
اجرا کردن

صدا تولید کردن

Ex: Patients in speech therapy often practice vocalizing specific sounds to improve their articulation .

بیماران در گفتاردرمانی اغلب برای بهبود بیان خود، تلفظ صداهای خاص را تمرین می‌کنند.

to iterate [فعل]
اجرا کردن

تکرار کردن

Ex: In software development , it is common to iterate the testing process to identify and fix bugs .

در توسعه نرم‌افزار، تکرار فرآیند آزمایش برای شناسایی و رفع اشکالات رایج است.

to utter [فعل]
اجرا کردن

بیان کردن

Ex: The baby , unable to speak , uttered joyful giggles and laughter .

نوزاد، که قادر به صحبت نبود، صداهای خنده و قهقهه شادمانی از خود درآورد.

اجرا کردن

شیوا صحبت کردن

Ex: It 's important for public speakers to articulate their words effectively to engage the audience .

برای سخنرانان عمومی مهم است که کلمات خود را به طور مؤثر بیان کنند تا مخاطب را جذب کنند.

اجرا کردن

تلفظ کردن

Ex: Before the training , she had struggled to pronounce certain words , but now she is much more confident .

قبل از آموزش، او در تلفظ برخی کلمات مشکل داشت، اما حالا خیلی بیشتر اعتماد به نفس دارد.

اجرا کردن

اشتباه تلفظ کردن

Ex: The news anchor apologized for mispronouncing the name of an important public figure during the live broadcast .

گوینده اخبار به خاطر تلفظ اشتباه نام یک چهره عمومی مهم در پخش زنده عذرخواهی کرد.

to enounce [فعل]
اجرا کردن

تلفظ کردن

Ex: The actor was trained to enounce every line with clarity , ensuring that the audience could follow the dialogue without difficulty .

بازیگر آموزش دیده بود تا هر خط را با وضوح تلفظ کند، اطمینان حاصل کند که مخاطبان می‌توانند دیالوگ را بدون مشکل دنبال کنند.

اجرا کردن

بیان کردن

Ex: When teaching a language , it 's essential to enunciate each syllable so that students can mimic correct pronunciation .

هنگام آموزش یک زبان، ضروری است که هر هجا را به وضوح تلفظ کنید تا دانش آموزان بتوانند تلفظ صحیح را تقلید کنند.

to rave [فعل]
اجرا کردن

تند و نامنسجم صحبت کردن

Ex: When discussing his favorite hobby , he raved about the intricacies and nuances .

وقتی در مورد سرگرمی مورد علاقه‌اش صحبت می‌کرد، در مورد پیچیدگی‌ها و ظرافت‌ها پرگویی می‌کرد.

to babble [فعل]
اجرا کردن

نامفهوم حرف زدن

Ex: She babbled excitedly , making no sense at all .

او با هیجان وراجی می‌کرد، بدون هیچ معنایی.

to gibber [فعل]
اجرا کردن

نامفهوم حرف زدن

Ex: The stressed-out student , overwhelmed with exams , started to gibber as they tried to express their frustrations .

دانشجوی تحت فشار، غرق در امتحانات، شروع به وراجی کرد در حالی که سعی می‌کرد ناامیدی‌هایش را بیان کند.

to jabber [فعل]
اجرا کردن

پرحرفی کردن

Ex:

همکاران در طول استراحت ناهار وراجی می‌کنند، در مورد برنامه‌های آخر هفته و اخبار اخیر بحث می‌کنند.

to let out [فعل]
اجرا کردن

رها کردن

Ex: The audience let out a cacophony of cheers and applause as the band concluded their electrifying performance .

تماشاگران با پایان یافتن اجرای الکتریکی گروه، از خود درآوردند همهمه‌ای از تشویق و کف زدن.

to maunder [فعل]
اجرا کردن

چرت‌وپرت گفتن

Ex: During the interview , the nervous candidate maundered nervously , rambling on about irrelevant experiences and qualifications .

در طول مصاحبه، نامزد عصبی پرحرفی کرد و بی‌وقفه در مورد تجربیات و صلاحیت‌های نامربوط صحبت کرد.

to exclaim [فعل]
اجرا کردن

(از عصبانیت، تعجب یا درد) فریاد زدن

Ex: The child exclaimed with joy upon receiving a shiny new bicycle as a gift .

کودک با دریافت یک دوچرخه جدید براق به عنوان هدیه، با خوشحالی فریاد زد.

to call [فعل]
اجرا کردن

تولید صدا کردن (پرندگان یا حیوانات)

Ex: The seagulls called to each other as they flew along the coast .

مرغ‌های دریایی در حالی که در امتداد ساحل پرواز می‌کردند یکدیگر را صدا می‌زدند.

to call out [فعل]
اجرا کردن

فریاد زدن

Ex: The hiker called out for assistance when he got lost in the mountains .

کوهنورد وقتی در کوه‌ها گم شد فریاد زد تا کمک بگیرد.

to sigh [فعل]
اجرا کردن

آه کشیدن

Ex: After a long day of work , she collapsed on the couch and sighed deeply .

پس از یک روز طولانی کار، او روی مبل افتاد و عمیق آه کشید.

to stutter [فعل]
اجرا کردن

لکنت زبان داشتن

Ex:

تحت فشار شدید در طول مصاحبه، او هنگام پاسخ به سوالات شروع به لکنت زبان کرد.

to recite [فعل]
اجرا کردن

از حفظ گفتن

Ex: During the ceremony , members of the congregation took turns to recite passages from the holy book .

در طول مراسم، اعضای جماعت به نوبت برای خواندن قطعاتی از کتاب مقدس اقدام کردند.

to chant [فعل]
اجرا کردن

خواندن

Ex: As part of the ceremony , the priest chanted blessings , invoking divine favor upon the newlyweds .

به عنوان بخشی از مراسم، کشیش سرود برکت‌ها را خواند، و از لطف الهی برای تازه عروس و داماد دعا کرد.

to purr [فعل]
اجرا کردن

خرخر کردن

Ex: As the soothing melody played on the guitar , the musician 's voice seemed to purr with emotion .

در حالی که ملودی آرامش‌بخش روی گیتار نواخته می‌شد، صدای موزیسین به نظر می‌رسید که با احساس خرخر می‌کند.