افعال عمل گفتاری - افعال برای آواز دادن
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به صدا زدن اشاره می کنند مانند "زمزمه کردن"، "گفتن" و "زیر لب سخن گفتن" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to speak very softly or quietly, usually to avoid being overheard by others who are nearby

نجوا کردن, پچپچ کردن
به نظر میرسید باد در میان درختان در آن عصر آرام زمزمه میکند.
to speak in a low, soft voice, often in a way that is difficult to hear or understand

زیر لب حرف زدن, زمزمه کردن
در حالی که امواج به ساحل میخوردند، زوج به یکدیگر زمزمههای شیرین میکردند.
to speak in a low or unclear voice, often so that the words are difficult to understand

زمزمه کردن
کودک قبل از خواب داستانهای شبانه را برای عروسکهایش زمزمه میکرد.
to speak in a way that is not clear or easily heard

غرغر کردن
همانطور که معلم موضوع پیچیده را توضیح میداد، برخی از دانشآموزان شروع به زمزمه کردن در سردرگمی کردند.
to produce sounds or words with one's voice

صدا تولید کردن
نوزاد وقتی مادرش را دید شروع به صدا درآوردن از خودش کرد و صداهای قشنگ و غرغرهایی از خودش درآورد.
to repeat or perform something again, often to make it clearer, better, or to emphasize specific points

تکرار کردن, بازگو کردن
پس از دریافت بازخورد، نویسنده تصمیم گرفت قبل از انتشار روی نسخه خطی تکرار کند.
to make audible sounds without necessarily forming clear or meaningful words

بیان کردن, صادر کردن
در سکوت، او آه عمیقی از آسودگی کشید.
to pronounce or utter something in a clear and precise way

شیوا صحبت کردن, شمرده سخن گفتن
در جلسه گفتاردرمانی، او روی چگونگی تلفظ صداهای دشوار کار کرد.
to say the sound of a letter or word correctly or in a specific way

تلفظ کردن, ادا کردن
او یاد گرفت که کلمات سخت را به راحتی تلفظ کند.
to say a word or words incorrectly, especially with regards to the proper pronunciation

اشتباه تلفظ کردن
در جلسات تبادل زبان، شرکتکنندگان به آرامی یکدیگر را تصحیح میکردند وقتی که کلمات را اشتباه تلفظ میکردند تا یادگیری بهتری تسهیل شود.
to pronounce words clearly and correctly

تلفظ کردن, به وضوح بیان کردن
به عنوان بخشی از دوره زبان، دانشآموزان تلفظ جملات را به گونهای تمرین کردند که الگوهای صحیح آهنگ و تاکید زبان را منعکس کند.
to clearly and correctly articulate words

بیان کردن, تلفظ کردن
در کلاس زبان، معلم از دانشآموزان خواست که تمرین کنند و حروف صدادار را به دقت تلفظ کنند.
to talk rapidly and incoherently, making it hard for others to understand what is being said

تند و نامنسجم صحبت کردن
بعد از خوردن فنجانهای زیادی قهوه، او شروع به هذیان گفتن در مورد تئوریهای توطئه کرد.
to make random, meaningless sounds

نامفهوم حرف زدن, ورور کردن
او خیلی عصبی بود و به جای پاسخ واضح وراجی کرد.
to speak rapidly and unintelligibly, often producing meaningless sounds

نامفهوم حرف زدن
در طول فیلم ترسناک، شخصیت، که از آنچه دیده بود وحشت زده شده بود، فقط میتوانست بیربط حرف بزند وقتی سعی میکرد وضعیت را به دیگران توضیح دهد.
to talk rapidly and excitedly, often in a senseless manner

پرحرفی کردن
در طول پیک نیک خانوادگی، بستگان با خوشحالی وراجی میکنند در حالی که از غذای خود لذت میبرند.
to make a sudden, uncontrolled vocal sound as a reaction to an emotion

رها کردن, صادر کردن
گوزن وحشت زده صدای تیزی از خود درآورد و پرید دور، از حضور ناگهانی انسانها وحشت زده شد.
to talk continuously and aimlessly

چرتوپرت گفتن, وراجی کردن
همینطور که گفتگو ادامه پیدا کرد، او شروع به پرحرفی بیهدف کرد، افکارش بیش از پیش گسسته و پراکنده شد.
to shout or speak suddenly and strongly, often expressing a strong emotion

(از عصبانیت، تعجب یا درد) فریاد زدن
آنها با ناباوری فریاد زدند، قادر به درک خبر شگفتانگیز نبودند.
(of a bird or an animal) to produce a characteristic sound

تولید صدا کردن (پرندگان یا حیوانات)
از شاخ و برگ انبوه، گروهی از میمونها شنیده میشدند که به یکدیگر صدا میزدند، محل خود را نشان میدادند.
to shout something

فریاد زدن, بلند صدا زدن
گم شده در هزارتو، گروه برای راهنمایی فریاد زد.
to release a long deep audible breath, to express one's sadness, tiredness, etc.

آه کشیدن
در مواجهه با تأخیری اجتنابناپذیر، او آه کشید و وضعیت را پذیرفت.
to speak with involuntary repetitive sounds or interruptions in the flow of speech

لکنت زبان داشتن, تپق زدن
پس از یک روز طولانی خسته شده بود، در گفتگوی دیروقت شروع به لکنت زبان کرد.
to say something from memory, such as a poem or speech

از حفظ گفتن
او توانست کل شعر را بدون اشتباه در طول خواندن در کلاس از حفظ بخواند.
to say words or phrases repeatedly and in a rhythmic manner

خواندن, تکرار کردن با ریتم
مربی تیم را واداشت تا پس از پیروزی در مسابقه، شعار پیروزی خود را سر دهند.
to talk in a low, soft voice, particularly to express contentment or to convey seductive charm

خرخر کردن, زمزمه کردن
در اتاق کم نور، او وسوسهانگیز خرخر کرد در حالی که از او خواست تا برای یک نوشیدنی شبانه به او بپیوندد.