افعال عمل گفتاری - افعال برای اشاره و ذکر
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به اشاره و ذکر اشاره دارند مانند "اشاره", "سیگنال" و "ارجاع به" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to convey something without explicitly stating it

تلویح کردن, به طور ضمنی ذکر کردن
تکان سر تأیید مدیرعامل حاکی از رضایت از عملکرد تیم در طول ارائه بود.
to suggest without explicitly stating

بهطور ضمنی دلالت کردن, به معنای چیزی بودن
عدم وجود پاسخ دلالت داشت بر مخالفت آنها با پیشنهاد.
to indirectly suggest something

به صورت ضمنی اشاره کردن, بهطور غیرمستقیم گفتن
نویسنده به مهارت به اشاره به پیچش داستان در طول رمان پرداخت، خوانندگان را تا پایان غافلگیرکننده درگیر نگه داشت.
to suggest something in an indirect manner

کنایه زدن, اشاره غیر مستقیم کردن
سیاستمدار به طور استراتژیک اشاره کرد به ارتباط بین رقیب خود و یک معامله تجاری جنجالی، که باعث تردید در صداقت رقیب شد.
to implicitly convey something such as an idea, feeling, etc. in addition to something's basic meaning

معنای ضمنی داشتن
کلمه "خانه" میتواند حس گرما، امنیت و راحتی را القا کند.
to indirectly state something

(غیرمستقیم) گفتن, فهماندن
او به طور ظریف اشاره کرد به عدم تأییدش از طرح در جلسه.
to give someone a message, instruction, etc. by making a sound or movement

علامت دادن, اشاره کردن
داور با بلند کردن کارت زرد علامت پنالتی داد.
to convey something indirectly

دلالت کردن, به طور غیر مستقیم بیان کردن
سکوت او در جلسه حاکی از مخالفتش با تغییرات پیشنهادی بود.
to reach an understanding of something through questioning, investigation, or analysis

(پس از بررسی) درک کردن
ما باید به حقیقت ماجرا پی ببریم تا این اختلاف را حل کنیم.
to mention something without directly talking about it in detail

اشاره کردن, گریز زدن به
گوینده به طور هوشمندانهای به رویدادهای تاریخی اشاره کرد تا نکتهای درباره مسائل سیاسی فعلی بیان کند.
to say something about someone or something, without giving much detail

اشاره کردن (در صحبت)
او تا دقیقه آخر از مهمانی حرفی نزد، ما را غافلگیر کرد.
to briefly mention a subject in written or spoken discussion

مختصراً به مطلبی اشاره کردن, بهطور گذرا به چیزی اشاره کردن
گوینده به طور خلاصه به چالشهای پیش روی تیم پرداخت.
to mention or discuss someone or something

متذکر شدن
مدیر تصمیم گرفت به عملکرد کارمند در جلسه اشاره کند.
to mention a particular subject

مطرح کردن, پیش کشیدن
او یک واقعیت جالب را از اوایل سخنرانی مطرح کرد.
to introduce a subject for discussion, especially a sensitive or challenging matter

مطرح کردن, باز کردن (موضوعی)
او در مطرح کردن موضوع محدودیتهای بودجه در جلسه طوفان فکری پروژه تردید داشت.
to bring up a topic or question for discussion

مطرح کردن, عنوان کردن
پیشنهاد بحثبرانگیز در طول کنفرانس مطرح شد و منجر به بحث داغی بین شرکتکنندگان شد.
to use a specific statement, source, etc. as evidence or an example

نقل قول کردن, اشاره کردن
دانشجو برای حمایت از استدلال خود درباره اهمیت فرهنگی یک رویداد خاص، یک سند تاریخی را نقل کرد.
to refer to something as an example or proof

استناد کردن
در طول ارائه، سخنران آمار را استناد کرد تا بر اهمیت موضوع تأکید کند.
to propose or assume something as true or factual, serving as the foundation for further reasoning or argumentation

مسلم فرض گرفتن
دانشمند کامپیوتر یک الگوریتم جدید را مطرح کرد تا کارایی محاسباتی را در وظایف پیچیده حل مسئله بهبود بخشد.
to propose an idea or theory for discussion

ارائه دادن, مطرح کردن
دانشمند با اشتیاق یک فرضیه در مورد پدیده مشاهده شده ارائه داد.