افعال سیر وقایع - افعال برای برنامهریزی و زمانبندی
در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به برنامهریزی و زمانبندی مانند "توطئه کردن"، "استراتژی کردن" و "به تعویق انداختن" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to decide on and make arrangements or preparations for something ahead of time

برنامهریزی کردن, برنامه ریختن
ماهها قبل از عروسی، آنها هر جزئیات را به کمال برنامهریزی کردند.
to secretly make a plan to harm someone or do something illegal

توطئه چیدن, نقشه کشیدن
جنایتکاران قبل از اینکه بتوانند به طور کامل توطئه کنند دستگیر شدند.
to devise a plan, especially a secret or dishonest one

توطئه چیدن, نقشه کشیدن
او طرح ریزی کرد تا اعتبار همکارش را در دفتر تضعیف کند.
to plan something in detail

برنامه ریزی دقیق, طرح ریزی
او یک برنامه تهیه کرد که تمام چالشهای بالقوه را در نظر گرفته بود.
to develop an idea, plan, theory, or principle through mental effort

طراحی کردن, تفکر عمیق
او یک راهحل درخشان برای مشکل پیچیده اندیشید.
to plan or direct a complex or intricate scheme or project

طرح ریزی کردن, رهبری کردن
مدیر عامل طرح گسترش شرکت به بازارهای بینالمللی را ریخت.
to give a higher level of importance or urgency to a particular task, goal, or objective compared to others

اولویتبندی کردن
تیم اولویت را به اقدامات ایمنی بالاتر از همه چیز در طول پروژه داد.
to plan a course of action for achieving a specific goal or desired outcome

استراتژی ریختن, برنامه ریزی کردن
او با جستجوی آموزشهای اضافی، پیشرفت شغلی خود را استراتژی کرد.
to measure how long an event, action, or someone performing an action takes

زمان سنجی کردن, اندازه گیری زمان
آنها دویدن خود را زمانگیری کردند تا ببینند آیا میتوانند رکورد قبلی خود را بشکنند.
to schedule something for a specific time or purpose

برنامه ریزی کردن, زمان بندی کردن
او تعطیلات خود را برای پایان سال برنامهریزی کرد.
to set a specific time to do something or make an event happen

برنامهریزی کردن
آنها رویداد را برای عصر شنبه برنامهریزی کردند.
to arrange a new time or date for something that was previously set

تجدید برنامه, تعویق انداختن
برگزارکنندگان رویداد مجبور شدند کنسرت را به دلیل هوای بد دوباره برنامهریزی کنند.
to schedule or plan events for specific times

زمان بندی کردن, برنامه ریزی کردن
او جلسات مطالعه خود را زمانبندی کرد تا مطمئن شود که قبل از امتحان تمام مطالب را پوشش داده است.
to arrange or put off an activity or an event for a later time than its original schedule

به تعویق انداختن, عقب انداختن
او به دلیل تعهدات کاری غیرمنتظره تعطیلات خود را به تعویق انداخت.
to refrain from taking immediate action

صبر کردن, به تعویق انداختن
تیم تصمیم گرفت به تعویق انداختن راهاندازی پروژه را تا زمانی که مسائل حیاتی را حل کنند.
to postpone to a later time

به تأخیر انداختن, عقب انداختن
دانشجو درخواست کرد که به دلیل یک وضعیت اضطراری خانوادگی امتحانات خود را به تعویق بیاندازد.
to postpone an appointment or arrangement

به تعویق انداختن, عقب انداختن
او به دلیل تعهدات شخصی، قرار را به هفته آینده موکول کرد.
to reschedule an appointment or event for a later time or date

به تعویق انداختن (یک قرار یا رویداد)
آیا میتوانیم ناهارمان را یک ساعت به تعویق بیندازیم؟ یک کار پیشبینی نشده دارم.
to move something from one time to another

زمان چیزی را تغییر دادن
آنها تصمیم گرفتند که کمپین بازاریابی را به سال بعد موکول کنند.
to postpone something that needs to be done

به تعویق انداختن, پشت گوش انداختن
او پرداخت قبضهایش را به تعویق انداخت تا زمانی که موعدشان گذشت.
to slow down or postpone something

موجب تاخیر شدن
او ارسال ایمیل را به تأخیر انداخت تا اطلاعات بیشتری کسب کند.
to have something in mind as a plan or purpose

قصد داشتن, تصمیم داشتن
او قصد دارد در پزشکی شغلی را دنبال کند.
to be supposed or intended to do a certain thing

مقدر بودن, قرار بودن
این نرمافزار به معنای آسانتر کردن کار شماست، نه سختتر.
to work toward a specific goal

بر یک هدف تمرکز کردن
اهداف پروژه به وضوح معطوف به افزایش کارایی و کاهش هزینهها است.
to create a plan or layout for something

طرح ریختن, نقشهکشی کردن
معمار طراحی طرح پارک را انجام داد.
to create a plan, document, or written agreement, often in a formal or official context

آماده کردن, تنظیم کردن
مقامات دولتی برای تدوین مقررات جدید حفاظت از محیط زیست همکاری کردند.
| افعال سیر وقایع | |||
|---|---|---|---|
| افعال برای برنامهریزی و زمانبندی | افعال برای زمانبندی | افعال برای مبتدیان | افعال برای ادامه و وقفه |
| افعال برای پایان | افعال برای تکرار | افعال برای بازسازی و بازآفرینی | |