افعال سیر وقایع - افعال برای برنامه‌ریزی و زمان‌بندی

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به برنامه‌ریزی و زمان‌بندی مانند "توطئه کردن"، "استراتژی کردن" و "به تعویق انداختن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال سیر وقایع
to plan [فعل]
اجرا کردن

برنامه‌ریزی کردن

Ex: We made sure to plan our meals for the week , saving both time and money .

ما مطمئن شدیم که وعده‌های غذایی هفته را برنامه‌ریزی کنیم، که هم زمان و هم پول صرفه‌جویی کرد.

to plot [فعل]
اجرا کردن

توطئه چیدن

Ex: The disgruntled employee was fired after colleagues discovered he was plotting revenge against his supervisor .

کارمند ناراضی پس از اینکه همکارانش فهمیدند که او در حال توطئه برای انتقام از سرپرست خود است، اخراج شد.

to scheme [فعل]
اجرا کردن

توطئه چیدن

Ex: The team is scheming to outsmart their opponents .

تیم در حال توطئه است تا حریفان خود را فریب دهد.

to work out [فعل]
اجرا کردن

برنامه ریزی دقیق

Ex: We have to work out the schedule to accommodate everyone 's availability .

ما باید برنامه‌ریزی کنیم تا برنامه زمانی را با توجه به دسترسی همه تنظیم کنیم.

اجرا کردن

طراحی کردن

Ex: She excogitates solutions to problems effortlessly .

او به راحتی راه‌حل‌هایی برای مشکلات می‌اندیشد.

اجرا کردن

طرح ریزی کردن

Ex: They will mastermind a plan to revolutionize the industry .

آنها طرحی برای انقلاب در صنعت خواهند ریخت.

اجرا کردن

اولویت‌بندی کردن

Ex: We are prioritizing customer satisfaction in our business strategy .

ما در استراتژی کسب‌وکار خود رضایت مشتری را در اولویت قرار می‌دهیم.

اجرا کردن

استراتژی ریختن

Ex: She was strategizing her plan of action during the meeting .

او در حال برنامه‌ریزی استراتژیک برای طرح عمل خود در جلسه بود.

to time [فعل]
اجرا کردن

زمان سنجی کردن

Ex: We are timing the cooking of the different courses for dinner .

ما در حال زمان‌سنجی پخت غذاهای مختلف برای شام هستیم.

to slate [فعل]
اجرا کردن

برنامه ریزی کردن

Ex: She was slating the trip for the following summer .

او در حال برنامه‌ریزی برای سفر تابستان آینده بود.

to schedule [فعل]
اجرا کردن

برنامه‌ریزی کردن

Ex: She schedules her tasks for the week every Sunday .

او هر یکشنبه کارهای هفته را برنامه‌ریزی می‌کند.

اجرا کردن

تجدید برنامه

Ex: The team is rescheduling the conference for next month .

تیم در حال برنامه‌ریزی مجدد کنفرانس برای ماه آینده است.

اجرا کردن

زمان بندی کردن

Ex: While we were planning , we were timetabling the tasks for the project .

در حالی که برنامه‌ریزی می‌کردیم، وظایف پروژه را زمان‌بندی می‌کردیم.

to postpone [فعل]
اجرا کردن

به تعویق انداختن

Ex: We are postponing our trip until next month .

ما سفر خود را تا ماه آینده به تعویق می‌اندازیم.

to hold off [فعل]
اجرا کردن

صبر کردن

Ex: Many investors are holding off on selling their stocks in anticipation of a market rebound .

بسیاری از سرمایه‌گذاران در انتظار بهبود بازار، از فروش سهام خود خودداری می‌کنند.

to defer [فعل]
اجرا کردن

به تأخیر انداختن

Ex: Due to technical issues , the launch of the new software was deferred by a month .

به دلیل مشکلات فنی، راه‌اندازی نرم‌افزار جدید به مدت یک ماه به تعویق افتاد.

to put off [فعل]
اجرا کردن

به تعویق انداختن

Ex:

مراسم راه‌اندازی به دلیل مشکلات فنی به تعویق افتاد.

to put back [فعل]
اجرا کردن

به تعویق انداختن (یک قرار یا رویداد)

Ex: With the key presenter falling ill , the conference was put back to a later date .

با بیمار شدن ارائه‌دهنده کلیدی، کنفرانس به تاریخ دیگری موکول شد.

اجرا کردن

زمان چیزی را تغییر دادن

Ex:

این بحث را به جلسه هفته آینده‌مان موکول کنیم.

اجرا کردن

به تعویق انداختن

Ex: She procrastinates on making decisions until the last minute .

او به تعویق می‌اندازد تصمیم گیری را تا دقیقه آخر.

to delay [فعل]
اجرا کردن

موجب تاخیر شدن

Ex: The team is delaying the project launch due to unforeseen circumstances .

تیم به دلیل شرایط پیش‌بینی نشده در حال تأخیر در راه‌اندازی پروژه است.

to intend [فعل]
اجرا کردن

قصد داشتن

Ex: The company intends to launch a new product line next year .

شرکت قصد دارد سال آینده یک خط تولید جدید راه‌اندازی کند.

to mean [فعل]
اجرا کردن

مقدر بودن

Ex: She has a natural talent for cooking. She was meant to be a chef.

او استعداد طبیعی در آشپزی دارد. او مقدر بود که یک آشپز شود.

to aim at [فعل]
اجرا کردن

بر یک هدف تمرکز کردن

Ex:

تلاش‌های او معطوف به بهبود تناسب اندام و سلامت کلی او است.

to design [فعل]
اجرا کردن

طرح ریختن

Ex: We designed a schedule for the event .

ما یک برنامه برای رویداد طراحی کردیم.

to draw up [فعل]
اجرا کردن

آماده کردن

Ex: The architect worked diligently to draw up detailed plans for the construction project .

معمار با پشتکار برای تهیه طرح‌های دقیق برای پروژه ساختمانی کار کرد.