افعال انگلیسی اشاره به "تمیز کردن"

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی مربوط به تمیز کردن مانند "پاک کردن"، "ضد عفونی کردن" و "شستشو" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال مربوط به موضوعات
to clean [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex: I usually clean the floors with a mop and cleaner .

من معمولاً کف زمین را با دستمال و تمیزکننده تمیز می‌کنم.

to wipe [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex: After washing the car , he wiped it dry with a soft towel to prevent water spots .

بعد از شستن ماشین، او آن را با یک حوله نرم خشک کرد تا از لکه‌های آب جلوگیری کند.

to wash [فعل]
اجرا کردن

شستن

Ex: I need to wash my shoes ; they are dirty .

من باید کفش‌هایم را بشویم؛ آنها کثیف هستند.

to rinse [فعل]
اجرا کردن

آبکشی کردن

Ex: Before cooking , it 's important to rinse fruits and vegetables to remove pesticides or dirt .

قبل از پختن، مهم است که میوه‌ها و سبزیجات را شستشو دهید تا آفت‌کش‌ها یا کثیفی از بین بروند.

to shower [فعل]
اجرا کردن

دوش گرفتن

Ex: After a long day of hiking , they were eager to shower and relax .

پس از یک روز طولانی پیاده‌روی، آنها مشتاق بودند که دوش بگیرند و استراحت کنند.

to bathe [فعل]
اجرا کردن

حمام کردن

Ex: The children eagerly run to the lake to bathe on hot summer days .

کودکان با اشتیاق به سمت دریاچه می‌دوند تا در روزهای گرم تابستان حمام کنند.

to scour [فعل]
اجرا کردن

ساییدن

Ex: The maid scoured the bathtub with a strong cleaner to remove soap scum .

خدمتکار با یک پاک‌کننده قوی وان حمام را سایید تا کف صابون را پاک کند.

اجرا کردن

ضدعفونی کردن

Ex: After someone in the household is sick , they disinfect commonly touched surfaces like doorknobs and light switches .

بعد از اینکه کسی در خانه بیمار می‌شود، آنها سطوحی که معمولاً لمس می‌شوند مانند دستگیره‌های در و کلیدهای نور را ضدعفونی می‌کنند.

اجرا کردن

ضدعفونی کردن

Ex: Parents sterilize baby bottles by boiling them in water before use .

والدین بطری‌های نوزاد را با جوشاندن در آب قبل از استفاده استریل می‌کنند.

to sanitize [فعل]
اجرا کردن

ضدعفونی کردن

Ex: Restaurants sanitize tables and chairs between customers to ensure a clean dining environment .

رستوران‌ها بین مشتریان میز و صندلی‌ها را ضدعفونی می‌کنند تا محیطی تمیز برای صرف غذا فراهم شود.

to launder [فعل]
اجرا کردن

شستن (لباس)

Ex: The hotel staff launders the linens daily to ensure cleanliness for guests .

کارکنان هتل روزانه رختخواب‌ها را می‌شویند تا تمیزی را برای مهمانان تضمین کنند.

اجرا کردن

(چیزهای به‌دردنخور را) دور انداختن

Ex: The spring cleaning involved clearing out the attic and getting rid of old , unused items .

تمیزکاری بهاری شامل پاکسازی اتاق زیر شیروانی و خلاص شدن از وسایل قدیمی و بی استفاده بود.

to wash up [فعل]
اجرا کردن

ظرف شستن

Ex: After the picnic, everyone helped in washing up the picnicware.

بعد از پیکنیک، همه در شستن ظروف کمک کردند.

to tidy up [فعل]
اجرا کردن

مرتب کردن

Ex: The kids were told to tidy up their playroom before bedtime .

به بچه‌ها گفته شد که قبل از خواب اتاق بازی خود را تمیز و مرتب کنند.

اجرا کردن

خوشبو کردن

Ex: The carpet cleaning service deodorizes the rugs to eliminate pet odors .

خدمت تمیز کردن فرش بوگیر فرش‌ها را برای از بین بردن بوی حیوانات خانگی انجام می‌دهد.

to sweep up [فعل]
اجرا کردن

جارو زدن

Ex: The maintenance crew swept the sand up from the lobby after a windy day.

تیم نگهداری پس از یک روز پر باد، شن‌ها را از لابی جارو کرد.

اجرا کردن

خالی کردن

Ex: The organizer helped her clean out the cluttered closet, creating a more organized space.

برگزارکننده به او کمک کرد تا کمد شلوغ را خالی کند، فضایی منظم‌تر ایجاد کرد.

اجرا کردن

با آب شستن

Ex: The heavy rain helped wash away the dirt from the exterior walls of the house .

باران شدید به شستن کثیفی از دیوارهای خارجی خانه کمک کرد.

اجرا کردن

پاکسازی

Ex: She decontaminated her hands thoroughly after handling toxic chemicals .

او پس از دست زدن به مواد شیمیایی سمی، دست‌هایش را به طور کامل ضدعفونی کرد.

اجرا کردن

آلوده کردن

Ex: Careless waste disposal practices can contaminate groundwater with hazardous substances .

روش‌های بی‌مبالات دفع زباله می‌توانند آب‌های زیرزمینی را با مواد خطرناک آلوده کنند.

to pollute [فعل]
اجرا کردن

آلوده کردن

Ex: Cars emit exhaust fumes that pollute the atmosphere with greenhouse gases .

خودروها گازهای خروجی منتشر می‌کنند که با گازهای گلخانه‌ای آلوده می‌کنند.

to smudge [فعل]
اجرا کردن

لکه‌دار کردن

Ex: The painter smudged the colors together to create a softer effect .

نقاش رنگ‌ها را لکه‌دار کرد تا اثری نرم‌تر ایجاد کند.

to taint [فعل]
اجرا کردن

آلوده کردن

Ex: Raw meat can taint other foods in the refrigerator with pathogens .

گوشت خام می‌تواند سایر غذاها را در یخچال با عوامل بیماری‌زا آلوده کند.

to litter [فعل]
اجرا کردن

زباله ریختن

Ex: People who litter on the beach endanger marine life .

افرادی که زباله می‌ریزند در ساحل، زندگی دریایی را به خطر می‌اندازند.

to blemish [فعل]
اجرا کردن

عیب‌دار کردن

Ex: Acne can blemish the skin , leaving behind marks or scars .

آکنه می‌تواند پوست را لکه دار کند، و جای جوش یا زخم باقی بگذارد.

to grime [فعل]
اجرا کردن

کثیف کردن

Ex: After a long day of gardening , she grimed her clothes with soil and mud .

پس از یک روز طولانی باغبانی، او لباس‌هایش را با خاک و گل کثیف کرد.