افعال مربوط به موضوعات - افعال مرتبط با آماده‌سازی و سرو غذا

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به آماده‌سازی و سرو غذا اشاره دارند مانند "پوست کندن"، "ورقه کردن" و "تزئین کردن".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال مربوط به موضوعات
to peel [فعل]
اجرا کردن

پوست کندن

Ex: The chef demonstrated how to peel a mango efficiently .

آشپز نشان داد که چگونه می‌توان یک انبه را به طور موثر پوست کند.

to skin [فعل]
اجرا کردن

پوست کندن

Ex: Before roasting the peppers , remember to skin them first .

قبل از کباب کردن فلفل‌ها، فراموش نکنید که اول پوست آنها را بگیرید.

to stir [فعل]
اجرا کردن

هم زدن

Ex: The bartender carefully stirred the cocktail to mix the ingredients without disturbing the texture .

بارتندر با دقت کوکتیل را هم زد تا مواد را بدون به هم زدن بافت مخلوط کند.

to grate [فعل]
اجرا کردن

رنده کردن

Ex: Grate some lemon zest to add a refreshing touch to the dish .

رنده کنید کمی پوست لیمو را برای اضافه کردن یک لمس طراوت به غذا.

to slice [فعل]
اجرا کردن

قاچ کردن

Ex: When making pizza , slice the pepperoni thinly .

وقتی پیتزا درست می‌کنید، پپرونی را نازک ورقه‌ورقه کنید.

to mince [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: Mincing the ginger releases its flavor in the stir-fry .

خرد کردن زنجبیل عطر و طعم آن را در تفت دادن آزاد می‌کند.

to churn [فعل]
اجرا کردن

*کره گرفتن

Ex: She churned the cream tirelessly until it thickened into butter .

او بی‌وقفه کره را هم زد تا زمانی که به کره تبدیل شد.

to cream [فعل]
اجرا کردن

به صورت خامه درآوردن

Ex: Creaming the ingredients evenly distributes flavors throughout the dish .

کرم زدن به مواد، طعم‌ها را به طور یکنواخت در غذا پخش می‌کند.

to ripen [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The farmer used ethylene gas to ripen the green tomatoes before selling them .

کشاورز از گاز اتیلن برای رسیدن گوجه‌فرنگی‌های سبز قبل از فروش آنها استفاده کرد.

to cater [فعل]
اجرا کردن

غذا تهیه کردن

Ex: They decided to cater the office meeting with sandwiches and salads .

آنها تصمیم گرفتند که جلسه دفتر را با ساندویچ و سالاد کترینگ کنند.

to garnish [فعل]
اجرا کردن

تزیین کردن (غذا)

Ex: They garnished the platter of sushi with slices of pickled ginger and wasabi .

آنها بشقاب سوشی را با برش‌های زنجبیل ترشی و واسابی تزئین کردند.

to serve [فعل]
اجرا کردن

سرو کردن (غذا و...)

Ex: They served tea in fine china during the afternoon gathering .

آن‌ها در جمع بعدازظهر چای را در ظروف چینی نازک سرو کردند.

to serve up [فعل]
اجرا کردن

ارائه کردن

Ex: The restaurant serves up a special dessert after every meal .

رستوران پس از هر وعده غذایی یک دسر ویژه سرو می‌کند.

to slice up [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: He eagerly sliced up the pizza for everyone to enjoy .

او با اشتیاق پیتزا را برش زد تا همه بتوانند لذت ببرند.

to shake up [فعل]
اجرا کردن

تکان دادن

Ex: The chef decided to shake up the soup to distribute the spices evenly .

آشپز تصمیم گرفت سوپ را تکان دهد تا ادویه‌ها به طور یکنواخت پخش شوند.

to plate [فعل]
اجرا کردن

چیدن غذا در بشقاب

Ex: They plated the main course on large platters , ensuring each serving looked appetizing .

آنها غذای اصلی را در ظروف بزرگ چیدند، مطمئن شدند که هر وعده اشتها آور به نظر برسد.