افعال مربوط به موضوعات - افعال مربوط به کشاورزی و کشاورزی

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی مربوط به کشاورزی و زراعت مانند "کاشتن"، "کود کردن" و "برداشت" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال مربوط به موضوعات
to plant [فعل]
اجرا کردن

کاشتن

Ex: To attract butterflies , you should plant some milkweed in your garden .

برای جذب پروانه‌ها، باید در باغ خود مقداری علف شیر بکارید.

to sow [فعل]
اجرا کردن

کاشتن (بذر)

Ex: They sow pumpkin seeds in the backyard garden for homemade pies in the fall .

آنها دانه‌های کدو تنبل را در باغ حیاط خلوت برای پایهای خانگی در پاییز می‌کارند.

to seed [فعل]
اجرا کردن

بذر کاشتن

Ex: They seed the vegetable patch with cucumber seeds to yield fresh produce for the summer .

آنها بذر خیار را در باغچه سبزیجات می‌پاشند تا برای تابستان محصول تازه برداشت کنند.

to plow [فعل]
اجرا کردن

با گاوآهن شخم زدن

Ex: The agricultural workers plow the rice paddies to prepare them for seeding .

کارگران کشاورزی شالیزارها را برای آماده‌سازی جهت کاشت شخم می‌زنند.

to till [فعل]
اجرا کردن

خاک را برای کشاورزی آماده کردن

Ex: She tills the flower beds with a hand tiller to aerate the soil before sowing seeds .

او با استفاده از یک دستگاه شخم‌زن دستی، خاک باغچه‌ها را شخم می‌زند تا قبل از کاشت بذرها، خاک را هوا دهد.

to compost [فعل]
اجرا کردن

به کود تبدیل کردن

Ex: Composting food waste reduces landfill waste while improving soil health .

کمپوست کردن زباله‌های غذایی، زباله‌های دفن زباله را کاهش می‌دهد در حالی که سلامت خاک را بهبود می‌بخشد.

to mulch [فعل]
اجرا کردن

خاکپوش کردن

Ex: They mulch their vegetable garden with straw to protect the soil from erosion and maintain soil moisture .

آنها باغ سبزیجات خود را با کاه مالچ می‌کنند تا خاک را از فرسایش محافظت کنند و رطوبت خاک را حفظ کنند.

to sprout [فعل]
اجرا کردن

جوانه زدن

Ex:

دانه‌های آفتابگردان به سرعت می‌رویند وقتی در خاک غنی از مواد مغذی کاشته می‌شوند.

اجرا کردن

خیش زدن

Ex: After the rain , the farmer returned to cultivate the damp soil for better seed growth .

پس از باران، کشاورز برای کشت خاک مرطوب برای رشد بهتر دانه‌ها بازگشت.

to harvest [فعل]
اجرا کردن

برداشت کردن

Ex:

برداشت انگور از تاکستان در اوایل پاییز برای شراب سازی آغاز می شود.

to weed [فعل]
اجرا کردن

چیدن علف هرز

Ex: Weeding the ground around young plants helps them to thrive by reducing competition for nutrients .

وجین کردن زمین اطراف گیاهان جوان به رشد آنها کمک می‌کند با کاهش رقابت برای مواد مغذی.

to garden [فعل]
اجرا کردن

باغبانی کردن

Ex: He gardens organically , using natural methods to nurture his plants .

او به صورت ارگانیک باغبانی می‌کند، از روش‌های طبیعی برای پرورش گیاهانش استفاده می‌کند.

to reap [فعل]
اجرا کردن

برداشت کردن

Ex: She reaps vegetables from the garden beds to bring to the market .

او سبزیجات را از باغچه‌ها درود می‌کند تا به بازار ببرد.

to prune [فعل]
اجرا کردن

هرس کردن

Ex: Pruning tomato plants helps to improve air circulation and prevent disease .

هرس گیاهان گوجه‌فرنگی به بهبود گردش هوا و پیشگیری از بیماری کمک می‌کند.

to yield [فعل]
اجرا کردن

تولید کردن

Ex: Through sustainable farming practices , the organic garden yielded a diverse array of vegetables throughout the growing season .

از طریق شیوه‌های کشاورزی پایدار، باغ ارگانیک در طول فصل رشد محصولی متنوع از سبزیجات داشت.

to root [فعل]
اجرا کردن

ریشه دواندن

Ex: Rooting herbaceous perennials in the ground allows them to develop a strong root system .

ریشه‌دار کردن گیاهان چندساله علفی در خاک به آنها اجازه می‌دهد تا یک سیستم ریشه‌ای قوی توسعه دهند.

to water [فعل]
اجرا کردن

آب دادن

Ex: We water the herbs on the balcony with a small watering can .

ما گیاهان را در بالکن با یک آبپاش کوچک آبیاری می‌کنیم.

to irrigate [فعل]
اجرا کردن

آبیاری کردن

Ex: The gardeners irrigate the flower beds with a drip irrigation system to conserve water .

باغبان‌ها با سیستم آبیاری قطره‌ای، باغچه‌ها را آبیاری می‌کنند تا آب ذخیره شود.

to farm [فعل]
اجرا کردن

کشت کردن

Ex: The family farms wheat and corn on their land in the countryside .

خانواده در زمین خود در روستا گندم و ذرت می‌کارند.

اجرا کردن

کود دادن

Ex: He fertilizes his flower beds with aged manure to provide essential nutrients for flowering plants .

او باغچه‌های گل خود را با کود کهنه کوددهی می‌کند تا مواد مغذی ضروری را برای گیاهان گلدار فراهم کند.

to mate [فعل]
اجرا کردن

جفت‌گیری کردن

Ex: Penguins mate on land , forming monogamous pairs during the breeding season .

پنگوئن‌ها در خشکی جفتگیری می‌کنند و در فصل تولیدمثل جفت‌های تک‌همسری تشکیل می‌دهند.

to breed [فعل]
اجرا کردن

تولیدمثل کردن

Ex: These rabbits are known for breeding rapidly , so be prepared for more babies soon .

این خرگوش‌ها به دلیل تولید مثل سریع معروف هستند، بنابراین برای بچه‌های بیشتر به زودی آماده باشید.

to fish [فعل]
اجرا کردن

ماهی گرفتن

Ex: We used to fish for hours during our summer vacations .

ما در تعطیلات تابستانی‌مان ساعت‌ها ماهیگیری می‌کردیم.

to hatch [فعل]
اجرا کردن

از تخم درآمدن

Ex: The biologist carefully observed as the baby alligators began to hatch in the nest .

زیست‌شناس با دقت مشاهده کرد که بچه تمساح‌ها شروع به تخم‌گشایی در لانه کردند.

to milk [فعل]
اجرا کردن

شیر دوشیدن

Ex: The dairy industry employs workers to milk hundreds of cows efficiently each day .

صنعت لبنیات کارگرانی را به کار می‌گیرد تا هر روز صدها گاو را به طور مؤثر دوشیدن.

to spawn [فعل]
اجرا کردن

تخم‌ریزی کردن

Ex: Certain species of sea turtles return to the beaches where they were born to spawn .

برخی از گونه‌های لاک‌پشت‌های دریایی به سواحلی که در آنجا متولد شده‌اند بازمی‌گردند تا تخم‌گذاری کنند.

اجرا کردن

اهلی کردن

Ex: The process of domesticating horses revolutionized transportation and agriculture .

فرایند اهلی کردن اسب‌ها تحولی در حمل و نقل و کشاورزی ایجاد کرد.

to tame [فعل]
اجرا کردن

رام کردن

Ex:

شکاری سال‌ها صرف رام کردن پرندگان شکاری برای شکار کرده است.

to bud [فعل]
اجرا کردن

جوانه زدن

Ex: The grapevines budded early this year , raising hopes for a good harvest .

درختان مو امسال زود جوانه زدند، که امیدها را برای برداشت خوب افزایش داد.

to blossom [فعل]
اجرا کردن

شکوفه دادن

Ex: In the greenhouse , the orchids blossomed in vibrant hues , creating a spectacular display .

در گلخانه، ارکیده‌ها با رنگ‌های زنده شکوفا شدند و نمایشی تماشایی ایجاد کردند.

to flower [فعل]
اجرا کردن

گل دادن

Ex: Despite the dry conditions , the wildflowers flowered brilliantly in the meadow .

علیرغم شرایط خشک، گل‌های وحشی در چمنزار به زیبایی شکوفا شدند.

to bloom [فعل]
اجرا کردن

شکوفه دادن

Ex: Despite the dry spell , the desert cacti bloomed with vibrant flowers after the rain .

علیرغم خشکسالی، کاکتوس‌های صحرایی پس از باران با گل‌های پررنگ شکوفا شدند.

اجرا کردن

گرده‌افشانی کردن

Ex: Butterflies and other insects play a crucial role in pollinating various flowering plants .

پروانه‌ها و سایر حشرات نقش حیاتی در گرده‌افشانی گیاهان گلدار مختلف دارند.